به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 23 نخستنخست 1234567891011121314 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 229
  1. #31
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 30 خرداد 91 [ 10:07]
    تاریخ عضویت
    1388-5-23
    نوشته ها
    220
    امتیاز
    3,209
    سطح
    35
    Points: 3,209, Level: 35
    Level completed: 6%, Points required for next Level: 141
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    345

    تشکرشده 339 در 159 پست

    Rep Power
    40
    Array

    RE: نمیخوام از دستش بدم

    سلام
    شما نوشته اید
    دوستان این خودسازی وقتی نمیدونی که طرف مقابلت چه چیزهایی رو دوست نداره خیلی دشوار و سخت هست

    من بهتون پیشنهاد می دم اگه تمایل ندارید پیش مشاور برید حداقل کتاب مردان مریخی و زنان ونوسی رو بخونید
    تا متوجه بشید طرف مقابل تون چی می خواد می تونید یک جلد از این کتاب رو هم به همسرتون هدیه بدید

    موفق باشید

  2. #32
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 03 بهمن 93 [ 17:37]
    تاریخ عضویت
    1387-3-22
    نوشته ها
    219
    امتیاز
    5,683
    سطح
    48
    Points: 5,683, Level: 48
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    82

    تشکرشده 83 در 46 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: نمیخوام از دستش بدم

    نقل قول نوشته اصلی توسط m25teh
    مطمئنم او اونجا شاد و خرم هست و هیچ نیازی به من نداره این رو حس میکنم
    از کجا اینقدر مطمئنین؟
    شما که هنوز تلاشی نکردید؟
    معنی حرف شما اینه که می خواین قبل از شروع مبارزه شکست رو بپذیرین.
    نه نباید اینطور باشه شاید واقعا راهی برای ادامه نباشه که خیلی خیلی بعید به نظر میرسه ولی شما باید همه تلاشتون رو بکنید.
    زندگی یعنی همین.یعنی که ما در کشاکش این اتفاقات قوی بشیم صبور بشیم .....موفق بشیم.
    این توانایی در شما وجود داره همه ی تلاشتون رو بکنید روی کمک های دوستان در این تالار حتی در جزئیترین مسائل حساب کنید.
    موفق باشید.

  3. #33
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 26 اسفند 90 [ 01:46]
    تاریخ عضویت
    1388-9-01
    نوشته ها
    262
    امتیاز
    4,329
    سطح
    41
    Points: 4,329, Level: 41
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 21
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    876

    تشکرشده 872 در 206 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: نمیخوام از دستش بدم

    سلام
    امروز روز 9 ام هست که از همدیگه دور هستیم و به اصطلاح طعم اولین جدایی بعد از ازدواج رو چشیدیم
    من به قضیه پالس خیلی معتقد هستم و احساس میکنم داره پالس دلتنگی میفرسته
    به نظر من هنوز زوده و باید زیر یک فشار واقعی قرار بگیریم تا بتونیم خودمون رو نسبت به همدیگه محک بزنیم
    من ته دلم واقعا نگرانش هستم و دلم براش تنگ شده و هر چیز دیگه ای که میتونم نسبت به کسی که بهش علاقه دارم عنوان کنم حتی میترسم که نکنه تصمیم عجولانه و اشتباه طلاق رو سرلوحه تصمیمات خودش قرار داده باشه و راه های دیگه رو برای خودش کور کرده باشه .
    من هنوز هیچ تماسی با خانمم حتی با پدر خانمم نگرفتم (اگه قبلا گفتم که تماس گرفتم بخاطر این بود که جوابی که خواهید داد چه فرمی داره )
    من با خیلی ها صحبت کردم و به حرف همه فکر کردم و اولین قانونی که برای خودم در نظر گرفتم این بود که عجولانه و احساسی و غیرمنطقی تصمیم نگیرم و صبر کنم
    حالا دوستان من ، هنوز نمیدونم چه کاری درسته ؛
    میخوام اولین گام رو من بردارم و تماس بگیرم و صحبت کنیم اما نمیدونم حتی چی باید بگم
    چون یک سری کارهاش واقعا در باور من غیرقابل قبول هست
    مثل توهین به خانواده من ، تحریک من به زدن ، لج بازی ها و قهرهای پی در پی ، عنوان مطلب طلاق به صورت متداول در هر روز که در این موارد شروع کننده خود ایشون بوده.خواستن همه چیز به طور یک دفعه
    و اما مسائلی که من در خودم قبول دارم که اشتباه بوده :
    عکس العمل های مشابه (توهین متقابل به خانواده او ) ، لج بازی های متقابل ، بی تفاوتی به مسئله طلاق، بی تفاوتی به احساسات زنانه اش ، زدن کتک به ایشون برخلاف میل باطنی ام ، از دست دادن کنترل خودم و نداشتن تمرکز کافی بر روی احساساتم ، نداشتن ثبات زندگی محکم و شاید خیلی چیزهایی که بر حسب شرایط هنوز به مرحله ظاهر نرسیده و پنهان هستند
    اما دوستان خوبم اگر من رو پاس داد به سمت پدرش چه کنم ؟
    من میخوام خودش انقدر بزرگ باشه که توانایی تصمیم زندگیش رو خودش بگیره ، انقدر توانا باشه که بفهمه دیگه پدرش نقشی توی زندگی و تصمیمات زندگیش نداره و نباید اختیار زندگیش رو دست کسی دیگه قرار بده حتی اگر اون شخص پدر عزیزتر از جانش باشه
    در واقع متوجه باشه که او خانم یک مردی هست و بایستی به تعهداتی که به این زندگی داره پایبند باشه و نه اینکه با تصمیم دیگری فقط اجرا کننده باشه
    امیدوارم باشید و همینک جواب بدید
    من دیگه دست و دلم به زندگی نمیره ، چون واقعا زندگی نکردم که بخوام انقدر مشکلات داشته باشم :

  4. #34
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 03 بهمن 93 [ 17:37]
    تاریخ عضویت
    1387-3-22
    نوشته ها
    219
    امتیاز
    5,683
    سطح
    48
    Points: 5,683, Level: 48
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    82

    تشکرشده 83 در 46 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: نمیخوام از دستش بدم

    [مطمئن باشید حفظ زندگی که شکل گرفته برای خونواده ها مهمه .پس مطمئن باشید که شاید در ابتدا مقاومت کنن ولی حتما تلاش می کنن که همه چیز به بهترین شکل ادامه کنه.

    اما این اتفاق رو به فال نیک بگیرید و ازش بهترین استفاده ها رو بکنید و تا زمانی که شما و خانمتون اشتباهات رو اصلاح نکردید و درس نگرفتید به حالت اول برنگردید.

    حتما با خانمتون خیلی منطقی صحبت کنید بگید تصمیم دارید خودتون رو اصلاح کنید و ازشون بخواین که ایشون هم به اشتباهاتش فکر کنه و اونا رو اصلاح کنه و به همدیگه کمک کنید تا همسر ایده آل برای هم باشید.

    اگه شما رو به پدرش پاس داد(به گفته ی خودتون ) :آرامشتون رو حفظ کنید و اصرار کنید تا موفق بشید . از مواضع خودتون کوتاه نیاید چون در این رابطه فقط شما نیستید که اشتباه کردید اونا به اندازه شما و شاید بیشتر مقصرند.[i][u]اما در هر شرایطی احترام ها رو حفظ کنید که در غیر این صورت همه ی پل های پشت سر خراب میشه و راه بازگشت باقی نمیمونه.size=large][color=#006400]

  5. #35
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 26 اسفند 90 [ 01:46]
    تاریخ عضویت
    1388-9-01
    نوشته ها
    262
    امتیاز
    4,329
    سطح
    41
    Points: 4,329, Level: 41
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 21
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    876

    تشکرشده 872 در 206 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: نمیخوام از دستش بدم

    تماس گرفتم گوشی خاموش بود
    با این حساب :
    ایشون هنوز تغییری در مواضعشون صورت نگرفته
    به اصلاح شرایط خودم و خلق و خوی خودم می پردازم انشالله که او هم به اشتباهاتش فکر کنه و بتونه خودش رو در مسیر صحیح قرار بده .
    از شما دوستان هم میخوام که به این شرایط من بی تفاوت نگاه نکنید و من رو راهنمایی کنید حتی با یک جمله
    از کودکی دوست داشتم یک مرد ایده ال برای همسرم باشم و واقعا تصور میکردم که اینطور خواهم بود
    برای همین از خیلی مسائل خودم رو منع کردم تا با افتخار در قلب و روحم به خانمم محکم بگم که پاکم
    اما حالا به نقطه ای رسیدم که به حقیقت این جمله هست :
    کاغذ سفید را کسی قاب نمیکند و به دیوار آویزان نمی کند برای ماندگاری باید حرفی برای گفتن داشت
    از شما که مشکل من رو با درک عمیق پاسخ میدین و بعضی جملاتتون آرامش دهنده من هست متشکرم

  6. #36
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 آبان 91 [ 04:48]
    تاریخ عضویت
    1388-6-06
    نوشته ها
    94
    امتیاز
    3,001
    سطح
    33
    Points: 3,001, Level: 33
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 49
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    191

    تشکرشده 189 در 69 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: نمیخوام از دستش بدم

    دوست عزیز مشکل شما در نوع ازدواج وتحمیل شما به همسرتون از طرف پدرش نشات داره.که البته شما تقصیری در اون ندارید ولی می تونید شرایط را تغییر بدین.
    هر فردی یه ازدواج ایده ال توی ذهنش داره ک سعی می کنه فردی را پیدا کنه که بیشتر به ایده ال هاش نزدیک باشه.
    همسر شما هم حتما مثل هر دختر دیگه ای دوست داشته خودش همسرش را انتخاب کنه و با کسی ازدواج کنه بهش علاقه داره ولی حالا که این حقش ضایع شده با خشم و البته بچگانه لجبازی میکنه.
    پدر همسرتون هم که این ازدواج را به دخترش تحمیل کرده و نارضایتی دخترش را می بینه احساس مسئولیت و پشیمونی داره که این باعث شده بیش از حد در زندگی شما دخالت کنه.
    همون طور که توی دفتر خاطرات خانومتون خوندین ایشون به شما علاقه دارند ولی عصبانیت ایشون از اینکه بهش فرصت داده نشده که خودش انتخاب کنه و البته لجبازی با پدر قلدرشون مانع رفع کدورت و ابراز محبتشون میشه.
    همچین پدری حتما همیشه توی زندگی توی کار دخترش دخالت می کرده و بجای اون تصمیم می گرفته,حالا خانومتون می خواد به پدرش ثابت کنه که اشتباه کرده ولی نمی دونه گاهی ثابت کردن اشتباه دیگران به قیمت زندگیه خودمون تموم میشه.
    نه اینکه شما همسر مناسبی نباشید موضوع تحمیلی بودن ازدواجه برای همینه که خانومتون شما را تحریک به دعوا می کنه تا همه را دور خودش جمع کنه بگه که اشتباه کردن.
    نمی دونم براتون پیش اومده که لطف کسی با اینکه به نفعتون بوده براتون ناراحت کننده باشه.مثل اینکه کسی بهت مو به مو بگه چه جوری بپوشی, چه جوری راه بری, کجا بری, چی بخوری,خودت می دونی به نفعته و درست میگه ولی از اینکه به حریم خصوصیت تجاوز کردن و بجات تصمیم گرفتن ناراحتی و لجبازی کنی.با اینکه به ضررته می خوای خودت و استقلال و حق تصمیم گیریت را به دیگران ثابت کنی.خانوم شما تو این مرحله است.
    کاری که شما باید بکنی اینه که به خانومت فرصت بدی به اراده و تصمیم خودش برگرده پیشت و بهت علاقه مند بشه.درست مثل دوران نامزدی که همه طی می کنند ولی با توجه به شرایط شما باید این دوران را دوباره ولی بهتر از قبل بگذرونید.
    خوبی دوران نامزدی اینه که افراد به خاطر اشتیاق بهم رسیدن و عدم تثبیت رابطه روز به روز مشتاق تر و علاقه شون بیشتر میشه.شما باید به همسرت نشون بدی دوسش داری ولی اگه شرایط زندگی تغییر نکنه جدایی بهتر از ادامه زندگیه.وقتی خانومتون به جدایی به صورت جدی نه فقط در حد یه حرف فکر کنه و اینکه بدونه ممکنه شما هم کنار برید راحت تر متوجه علاقش به شما میشه.(پست های عصرا می تونه بهتون کمک کنه.)
    ابراز علاقه و محبت زندگی را قشنگ می کنه و البته از محبت خارها گل می شود.ولی نزار ابراز محبتت مثل یه لالایی تکراری و فداکاریهات یه وظیفه روی دوشت باشه.گاهی لازمه باران محبت قطع بشه تا گل احساس نیاز کنه.
    شما باید نشون بدین خانومتون را دوست دارین ولی در صورتی که ایشون خانومانه رفتار کنند.
    اینکه دیگران را با هر رفتاری بپذیریم بزرگ ترین ظلم در حق اوناست و بعد از مدتی استانه صبرمون تموم میشه ونتیجه عکس میده.
    قاطعانه مرد خونتون باشید و هرگز دست روی زنتون بلند نکنید.بهتر بود زمانی که ایشون تحریکتون می کرد می گفتین من علاوه بر زور مردونه جوونمردی هم دارم و نمی تونم دست روی کسی که از من ضعیف تره بلند کنم چه برسه روی خانوم خودم.
    بهتره پستایی که ارسال میشه را دقیق بخونید و با توجه به شرایط خودتون و شناخت از همسرتون ازش استفاده کنید.
    موفق باشید.

  7. 5 کاربر از پست مفید tarane.h تشکرکرده اند .

    tarane.h (چهارشنبه 24 آذر 89)

  8. #37
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 03 بهمن 93 [ 17:37]
    تاریخ عضویت
    1387-3-22
    نوشته ها
    219
    امتیاز
    5,683
    سطح
    48
    Points: 5,683, Level: 48
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    82

    تشکرشده 83 در 46 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: نمیخوام از دستش بدم

    بله خانم شما داره لج بازی می کنه و به قول شما از موضع خودش کوتاه نیومده چون؟داره عمدا لج می کنه.

    ولی شما هم کوتاه نیاید همه ی تلاشتون رو بکنید و بالاخره خانم شما باید متوجه تلاش شما بشه و گر نه که بی فایده س .باز هم برای برقراری تماس تلاش کنید البته فقط برای صحبت های منطقی و در خواست ازشون برای بازنگری در رفتار گذشته ی هر دوتون و جبران گذشته .ب حتی اگه قبول نکرد بگید که شما مصمم هستید تا همه چیز رواصلاح کنید.باهاش مهربون و منطقی باشید اما به اندازه .

    ضمنا یه احتمال هر چند خیلی کم بدید که ممکنه دلیل دیگه ای برای خاموش بودن گوشی وجود داشته باشه.به هر حال هر چیزی ممکنه.
    موفق باشید.

  9. #38
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 26 اسفند 90 [ 01:46]
    تاریخ عضویت
    1388-9-01
    نوشته ها
    262
    امتیاز
    4,329
    سطح
    41
    Points: 4,329, Level: 41
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 21
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    876

    تشکرشده 872 در 206 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: نمیخوام از دستش بدم

    نمیدونم چی بگم
    فقط میتونم صبر کنم
    و روز رو شب کنم و شب رو روز
    هر چند که باید تمرکز داشته باشم و باید توجه داشته باشم که در نهایت مسئولیت این زندگی به دوش من هست و چه برم سراغش و چه نرم آخرش خود زندگی میاد سراغ من و به من خواهد گفت شرایط رو عوض کن و الا من برای تو شرایط خواهم گذاشت
    دوستان من نمیخوام اشتباهی که یکبار اتفاق افتاده و او من رو به زور قبول کرده یک بار دیگه اتفاق بیفته و خودم رو به زور به خانمم بقبولونم
    شاید اصلا او در ذهن به کسی دیگه فکر میکنه و حتی در این روزها نفس راحتی کشیده
    شاید خیلی از این صحبت هایی که میکنم بخاطر اینه که با شما صحبت کنم و بتونم باهاتون حرف بزنم
    درد دل کنم
    فال انبیا گرفتم گفت صبر کن
    ممنونم که به حرفام گوش میدین این مدت
    انشالله یه روز برسه که بنویسم زندگیم رو به راه شد

  10. #39
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array

    RE: نمیخوام از دستش بدم

    برادر خوبم

    بهترین کاری که در این موقعیت شما می تونی انجام بدی اینه :

    1 - صبر و آرامشت رو حفظ کنی

    2 - فعلاً هیچ اقدامی در رابطه با خانمت انجام نده ، به او فرصت بده دلش برات تنگ بشه ، بزار با بی تفاوتی شما مواجه بشه و بترسه که شما رو از دست بده . این ها باعث می شه فکر کنه و خودش انتخابتون کنه و اگر انتخابش بودی ، خودش زمینه خواهد داد که دنبالش بری.

    3 - هر وقت باز گشت . و همچنان این رفتارها را ادامه داد ، در عین قاطعیت مردانه صبور باش و تحت تأثیر حرفاش تحریک نشو . و سعی کن احساسش رو بهش بازخورد بدی ( کلامی ) مثلاً به او بگو ، تو حق داری ناراحت باشی که بابات به زور راضیت کرده با من ازدواج کنی ، شاید برای همین این رفتارها رو می کنی که من دست روت بلند کنم ، باهات بد برخورد کنم ، و بعد به همه بگی من بد هستم که ثابت کنی اونا اشتباه کردند که تو رو راضی به ازدواج با من کردند . بگو زدن و برخوردهای اینچنینی اخلاق من نیست ، قبلاً هم اشتباه کردم تحت تأثیر رفتار تو این کار رو کردم ، حالا دیگه خودم خواهم بود همان خود همیشگی نه اونی که تو عصبانیش می کردی .
    و یا بگو من فعلاً صبر می کنم ببینم تا کجا پیش میری ، نهایتش اینه که به اصرار پدرت با من ازدواج کردی و با این که من چیزی برات کم نمیزارم بخوای با اصرار خودت جدا بشی ، خوب فکر کن ببین این وسط کی ضرر می کنه ؟؟؟ فرض که این جوری بغضی که از پدرت داری را رو سر من خالی کنی و زندگیت رو از دست بدی ، بعدش چی ؟


    برادر عزیز .
    به این شکل شما هم احساس او رو بازگو کردی ( که ممکنه خودش هم متوجهش نباشه ) هم عواقبش رو بهش نشون دادی ، و عملاً خودت هم صبور خواهی بود ، و مطمئناً اینجوری اون به فکر فرو میره و خلع سلاح میشه . و یا متوجه میشه پس هر تلاشی برای عصبانیت شما بکنه شما دستش رو خوندی و عکس العملی که اون میخواد رو نشون نمیدی .

    در این آرامش و صبری که شما نشون خواهی داد ، اونم فرصت می کنه شخصیت شما رو ببینه ، شخصیت واقعیتون رو... مطمئناً اینها روش اثر خواهد گذاشت .

    فقط یادتون باشه ضعف نشون ندید . این روند پیشنهادی بنده دقیقاً همرا با قدرت مردانه هست ( کنترل هیجان ، عصبانی نشدن ، آرام بودن و در عین حال التماس نکردن ... ابراز قدرته )

    پس فعلاً صبور باشید و عجله نکنید ، اگر این آرامش و تغییر نگاه و روند برخورد را در درون از همین الآن با خود در پیش بگیرید ، من امید دارم که پالسهای مثبت ، عاطفی و مردانه و قوی شما به همسرتان خواهد رسید .

    موفق باشید .

  11. 2 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    فرشته مهربان (شنبه 14 آذر 88)

  12. #40
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 26 اسفند 90 [ 01:46]
    تاریخ عضویت
    1388-9-01
    نوشته ها
    262
    امتیاز
    4,329
    سطح
    41
    Points: 4,329, Level: 41
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 21
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    876

    تشکرشده 872 در 206 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: نمیخوام از دستش بدم

    با سلام
    امیدوارم که این ایام مبارکتون باشه و شاد و خرم باشید انشالله
    دوستان من بعد از 14 روز انتظار وقتی دیدم از طرف خانواده خانمم خبری نشد و واقعا انگار نه انگار
    بعد از مشورت با پدر و چند نفر از نزدیکانم به دیدن دائی خانمم رفتیم به همراه پدرم و پدر بنده به دائی خانمم گفت که چرا پدر خانم بنده او رو برداشته برده و اجازه بازگشت نمیده و دائی او هم اظهار بی اطلاعی کرد و گفت که : آخه من که نمیدونم چی شده ،
    خلاصه تا من خواستم صحبت کنم مهمون اومد ( مادر خانمم با خواهر خانمم ) و خیلی سرد و خشک (اصلا با من حرف نزد فقط چون من به پاش بلند شدم با من دست داد با اکراه و نوک انگشتانش )
    خلاصه دیگه امکان صحبت کردن نبود بلند شدیم و بیرون که اومدیم دائی خانمم گفت باز من با پدرش صحبت میکنم ببینم قضیه چیه و چی شده
    و ما هم برگشتیم منزل ، حالا کار درستی کردم یا نه ؟

    خیلی خسته ام ، واقعا این همه خفت برای چی ؟ برای یک زندگی زوری ؟ او حتی دلش برای من تنگ نشده که بخواد تلفنش رو روشن کنه بلکه من بهش زندگی زدم ؟
    گاهی بخودم میگم اگه این وضعش باشه بهتره اصلا قطع بشه گاهی هم میگم نه میتونم بسازمش و درستش کنم شرایط رو
    اما واقعا کار بسیار عظیم و وسیعی هست خیلی بزرگه این کار و خیلی سخته چون طرف مقابلت دلت باهات نیست و به راحتی هر مسئله ای رو یک موضوع دعوا میکنه و تو هر چقدر که یک کوزه رو با فوت و فن خاص بسازی او با یک مشت نابود خواهد کرد . واقعا نمیدونم چیکار کنم ، فقط میتونم صبر و ارامش خودم رو حفظ کنم
    همین


 
صفحه 4 از 23 نخستنخست 1234567891011121314 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ترس های مبهم و استرس
    توسط مدیرهمدردی در انجمن اضطراب و استرس
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه 31 خرداد 92, 12:37
  2. داستان غم زندگیه من
    توسط پدربزرگ در انجمن تجربه های فردی
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: جمعه 23 تیر 91, 11:05
  3. داستان زندگی کارافرین برتر کشور..احد عظیم زاده
    توسط بهار.زندگی در انجمن تجربه های فردی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه 13 تیر 91, 14:49
  4. نقش ورزش در کاهش استرس(مدیریت استرس)
    توسط keyvan در انجمن تاثیر متقابل ورزش و روان
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: جمعه 21 فروردین 88, 10:57
  5. داستانی از عشق (داستان کوتاه)
    توسط هوشیار در انجمن سرگرمی و تفریح
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: سه شنبه 19 شهریور 87, 17:12

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 05:10 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.