به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 108

Threaded View

  1. #1
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 31 خرداد 91 [ 10:54]
    تاریخ عضویت
    1386-12-10
    نوشته ها
    1,675
    امتیاز
    16,606
    سطح
    82
    Points: 16,606, Level: 82
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 244
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    3,060

    تشکرشده 3,145 در 958 پست

    Rep Power
    188
    Array

    من یک فراری هستم....

    سلام....
    نمی دونم از کجا بگم یا نمیدونم چطوری بگم! من یک فراری ام.. یک فراری خسته و بی حوصله ..
    کسی نیست که بخوام براش درد دل کنم.. یه زمان فکر می کردم همسرم هست اما نبود ! اما نیست!
    خیلی خسته ام شاید درست نباشه انقدر گنگ حرف بزنم اما درونم به اندازه همه نوشته هام گنگ و مبهم شده، خدایا به وضوح حضورت رو حس می کنم اما میدونم تو هم میدونی که چقدر گیج و کلافه شدم!!
    چند روز دیگه عروسی منه! عروسی؟ اما چرا انقدر خسته ام؟ چرا هیچ شوقی ندارم؟ چرا میخوام هیچ جا نباشم، هیچ کس رو نبینم، هیچ چیزی رو نفهمم؟؟
    چرا الان که باید خوشحال باشم همه چیز، همه خاطرات بد، همه حرفها، همه سختی ها اومده جلوی نظرم؟ چرا از زندگی با همسرم وحشت دارم؟ چرا از خونه ای که داریم آماده اش می کنیم متنفرم؟ چرا تنها دلخوشی و دلیل خنده هام یه دختر بچه 2 ساله اس که مثل دیوونه ها دلتنگش میشم؟ هر کاری بخواد براش می کنم! انگار میخوام خودمو به زور وارد زندگی اون کنم، انگار میخوام مثل اون فکر کنم، مثل اون زندگی کنم، کاش هیچ کاری نداشتم جز اینکه با اون باشم، باهاش بازی کنم، زندگی کنم...
    خدایا من فراری ام، از تک تک لحظه ها، از این اتفاقات، از این روزها، از لحظه های آینده... چقدر بشنوم که بعد از عروسی همه چیز درست میشه؟ اگه درست نشد چی؟ من با این احساس مسخره ام چی کار کنم؟ من و همسرم تبدیل به موجوداتی شدیم که نه طاقت باهم بودن رو داریم و نه بی هم بودن!
    چی قراره درست بشه؟ کی قراره درست بشه؟ من از زندگی مشترک میترسم، من از وضعیت الانم می ترسم، من از برگشتن به گذشته می ترسم، من از خودم از این لحظه ها می ترسم.......




  2. 3 کاربر از پست مفید shad تشکرکرده اند .

    shad (یکشنبه 29 خرداد 90)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 01:18 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.