بچه ها میدونید چیه من احساس می کنم همسرم میخواد خوب باشه اما نمیتونه اخه خوب اطرافیان اون ادمایی از جنس خودشن اعتیاد دارن و اینکه دو تا از دوستاش که شرایط همسر منو دارن با خانوماشون زندگی میکنن من بهش گفتم من و خانوادم از جنس دوستای تو نیستیم چون تو مثل دوستاتی و اونها تو رو تایید میکنن چون همین کارارو خودشون انجام میدن مثلا اعتیادش اما من و خانوادم دوستای واقعی تو هستیم چون میدونیم اینراه جز بدبختیه تو به هیچ جایی نمیرسه از دیروز تا الان که اس ام اسم نزده بهش گفتم برو خوب فکراتو بکن یا باید از هم جدا بشیم چون من نمیتونم بپذیرم همسرم بهم دروغ بگه اعتیاد داشته باشه و منی که بخاطرش از همه چیم گذشتمو بگه نقشه کثیف برای من کشیدی در صورتیکه بهش ثابت شد من دخترم و تنها دلیل اینکه اون رو با این شرایط قبول کردم دوس داشتنم بهش گفتم عاشق واقعی منم که تو رو با همه اینها پذیرفتم اما اگه تو هم زندگیتو دوس داشته باشی باید تصمیم جدی بگیری من خسته شدم دو روز خوبیم یه ماه بد گفتم ایندفعه اگر اومدی نباید اگر مشکلی هم پیش اومد سریع بری خونتون باید بیای باهام حرف بزنی و دلیل ناراحتیمو بپرسی یعنی یه جورایی حلش کنیم اون همش فرار میکنه نگرانی دیگم خونوادش اخه اولین سری که مامانش اومد با پدرو مادرم صحبت کرد و من گفتم همسرم خودشو میزنه و کارای عجیب غریب میکنه که تو تاپیک کتک اعتیاد براتون نوشتم دیگه با من قهرکرد و همه چی بار من کرد که دختر شما مشکل داره و هزار تا حرف نا مربوط میخوام بهش بگم اینسری باید مادرت هم راضی باشه همسرم میگفت مادرم از جریان ما خبر نداشته شما که اینارو گفتین شوکه شده حالا که 7 ماه از این قضیه میگذره و خبر داره چرا یه فکری برای زندگی بچش نمیکنه اونا دوس دارن ما از هم جدا بشیم من نمیدونم این چه مادریه که یه بار با پسرش صحبت نکرده بجای اینکه همش حرف زندگی رو بزنه همش حرف جدایی میزنه بهش میگم اگر مادرت راضی نباشه فایده نداره چون خلاصه تحت تاثیر حرفای مادرش قرار میگیره خانواده عجیبی دارن بجای اینکه بچشونو راهنمایی کنن به جدایی تشویقش میکنن هر چند همسرم بچه طلاق و یه مدت با نامادریش زندگی میکرده و مادرش هم کسی نبوده که خیلی به فکرشون باشه پی خوش گذرونی خودش بوده میخوام بهش بگم برای اعتیادش باید کنگرشو بره و برای اینکه ما بتونیم باهم رابطه بهتری داشته باشیم باید بریم شماوره تا اون بتونه از پس همه مشکلات بر بیاد و من هم بدونم باید چه برخوردی داشته باشم و هم اینکه خانوادش باید راضی باشن که اگر هم مشکلی ما داشتیم بیان کمکمون کنن نه اینکه اوضاع رو خرابتر کنن نمیدونم اما ترجیح میدم زندکیم سرو سامون بگیره تا اینکه جدا بشم اما همش بستگی به تصمیم و اراده اون داره چون یه نفره نمیشه






علاقه مندی ها (Bookmarks)