
نوشته اصلی توسط
sorena_arman

نوشته اصلی توسط
BABY
سورناي عزيز
بله زندگي هاي خوب. مگه شما چه انتظاري از زندگي مشترک داري. ايده آلي نبايد فکر کرد. مشکل اينجاست که ما فکر مي کنيم وقتي زندگي مشترک شروع شد هيچ بحثي، اختلاف نظري، اختلاف عقيده اي ، هيچ توقع وانتظاري و... نبايد باشه درحاليکه اينها يعني زندگي.
مگه ساير فعاليتهاي اجتماعي، يا اقتصادي بدون يه بخشي استرس ونگراني انجام شدنيه؟
چرا مي خواي مسئوليت زندگي رو تنهائي بدوش بگيري. بخشي از مسوليت زندگي به عهده شماست بخشي ديگه بعهده همسر (ايشالله) تونه. اما دوتائي حتما ازعهدش برميائيد چون (حالا نگم خيلي ) اقلن بعضي از خانواده ها هستن که زندگي خوبي دارن واز عهده امورات زندگي براومدن.
بهر حال دخترهائي رو با طرز فکر بالا که اشاره کرديد هم وقتي با واقعيات زندگي مواجه شدن از خواب وخيال ورويا ميان بيرون.
انتظار رهن کردن يه خونه بنظر شما انتظار زياديه؟
اگه قدري با مسوليتهاي خانمها آشنا تر بشيد - بدون تعصب- مي بينيد که مسئوليتهاي اونها هم کم نيست.
بابا انقدر از ازدواج نترسين ونترسونين. يه کم شوخي بگيرين اين قضايا رو. Take it easy
مثل شنا کردنه . هي لبه استخر وايسادين ميگين آبش سرده ،عمقش زياده ، آبش کثيفه و...
بابا بپرين اون تو فوقش يه کم آب مي خورين ودست وپا ميزنين. اگه خواستين غرق بشين ناجي غريق مياد!!
بيشتر به زندگي خودت فکر کن.
متاسفم از این طرز فکر ساده انگارانه. واقعا متاسفم. چیز دیگری جز تاسف ندارم بگویم. آمار طلاق را دیده اید؟ اینکه پیش بینی می شود از هر 2 ازدواج در 5 سال آینده یکی به طلاق منجر شود؟ اینکه در بقیه ازدواجها نیز طلاق عاطفی دور از دسترس نیست!!
بعد شما می گویید اون تو فوقش یه کم آب می خورین و دست و پا می زنین. مگه بازی بچگانه است ازدواج؟!!
جمله بندی مرا بخوانید! در شرایطی چنان دشوار، اینکه همسر من گوشه ای از بار شروع زندگی را بر دوش بکشد خیلی توقع بزرگیست!!؟
من نمی فهمم چرا همه می گویند خود مردها باید توقع خود را کم کنند. برادر عزیز من، بنده تحصیلات عالیه دارم. (فوق لیسانس مهندسی یکی از دانشگاههای معتبر تهران و احتمالا در آینده نزدیک دانشجوی دکترای مهندسی همین دانشگاه)، چهره ای معمولی دارم( برای یک مرد بالاتر از معمولی این فیدبکی است که از محیط اطراف گرفتم)، نه مشروب می خورم، نه کار خلافی تاکنون کرده ام، نه رفیق بازم، نه سیگار می کشم، نه بیکار و بی عارم، خانواده متوسطی دارم، درآمد دارم، آیا توقع بودن با یک دختر در همین حد یا حتی اندکی پایین تر(از لحاظ تحصیلی- کاری- درآمدی و خانوادگی) بدون اینکه او توقع داشته باشد من برایش زندگی را بسازم و وارد زندگی کنم او را توقع زیادیست؟
نیافته ام. دروغ که ندارم بگویم. نمی خواهم از این سوال شود که تو چه درامدی داری. شرایط ازدواج را داری(همان شرایطی که لیست می شود)؟ این توهین به من است. مگر من از درآمد او می پرسم؟ دوستان من کسی که کار می کند را می خواهم انتخاب کنم. برای اینکه زندگی را با هم بسازیم. یک دختر لوس و بی عرضه را نمی خواهم برای زندگی خودم انتخاب کنم. کسی که انتظار داشته باشد فرهادش بیاید و قلبش را به ارمغان بدهد. این دختر ارزونی کسانی که او را طلب می کنند. این توقع زیادیست. حتی به چهره معمولی او نیز راضی هستم. به همین که کار کند و بداند سختی زندگی را راضی هستم.
به خانواده از نظر اقتصادی بسییار پایین او نیز راضی هستم. تنها بدانم دختر سالمیست و خانواده بافرهنگی دارد برایم کافیست.
من از شرایط اقتصادی هراسی ندارم. از مسئولیت نمی ترسم. برایم تحمل مشکلات مسئله ساز نیست. من یک همراه می خواهم . در تمامی این مراحل. نه یک متوقع!! کسی که برای زندگیش تلاش کند و از حاصل زندگی مشترک متوقع باشد از آن چیزی که نتیجه کار ماست و نه از من!!!
اینها توقعات بزرگیست!!؟
با عرض معذرت از صباي عزيز که تاپيکشون رو گاهي به بيراهه مي بريم. اما اين تضارب آرا بنظرمن ضروريه.
سورناي عزيز
بله مي دانم با يکي از دانشجويان فوق ليسانس شيمي دارم صحبت مي کنم (پيش بيني من اينستکه متوسط تحصيلات اعضاي تالار نزديک ليسانس باشد) يعني با گروهي تحصيلکرده روبرو هستم واز اين بابت خوشحالم. فردي هم که دارد باشما صحبت مي کند (وشما اينقدر تاسف خورديد از پاسخشون ، ساده لوحانه خوانديد وبرچسب زديد بجاي اينکه اصل سخن وحرفش را درک کنيد) از لحاظ تحصيلات پائين تر از شما نيست مضافا اينکه بيش از ده سال سابقه زندگي مشترک رو داره، ومهمتر اينکه براي شما ارزش واحترام قائل بوده که باشما هم صحبت شده لذا خود رو لايق اين گونه تعبيرات نمي بينه (اگه يه مقدار خويشتن دار بودم اين موارد رو نمي گفتم)
خب بگذريم مي خوام اين نوع نگرش رو نقد کنم ونه سورناي عزيز رو
يه مثال مي زنم لطفا با دقت تطبيق بديد.
يه دانشجو که تازه فارغ التحصيل شده وبا هزار اميد وآرزو (ويه کمي غرور از گرفتن مدرک) راهي بازار کار ميشه از راههاي مختلف دنبال شغل مورد نظرش مي گرده اما پيدا نمي کنه. ... دو موضع مي تونه اتخاذ کنه:
1- به هرکسي مي رسه وضعيت اسف بار جامعه رو ميگه ، مسائل اقتصادي وبازار کار رو تحليل مي کنه (واقعيات جامعه رو بيان مي کنه، امار ميده و... دقت کنيد واقعيات روميگه) وبقيه هم باهاش دلسوزي مي کنن وميگن بميرم برا جووناي امروزي و...
نتيجه ش از نظر من اينه که اگرچه داره بخشي از واقعيات جامعه رو بيان مي کنه اما داره زمان رو از دست ميده.
2- مسئله خودش رو از مسائل کلان مملکت جدا مي کنه. ميگه حل بحران مالي که گريبانگير همه جهان شده رو کاري ندارم (اما ازتحليل وقايعي که داره مي افته برا تصميم سازيش استفاده مي کنه ) تمرکز مي کنه رو حل مشکل خودش واگه تاحالا موفق به يافتن کار نشده راههاي ديگه اي رو امتحان مي کنه ، مثبت فکر مي کنه و ايمان داره که بالاخره موفق ميشه.
بهرحال اين نظر منه . ماهم به نوعي همين شرايط رو گذرونديم . تصميم گرفتيم وانجام داديم.
علاقه مندی ها (Bookmarks)