به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 62
  1. #31
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 16 خرداد 05 [ 18:06]
    تاریخ عضویت
    1396-1-29
    نوشته ها
    848
    امتیاز
    28,286
    سطح
    98
    Points: 28,286, Level: 98
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 64
    Overall activity: 8.0%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveTagger First ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    2,634

    تشکرشده 2,354 در 759 پست

    Rep Power
    211
    Array
    سلام پوه عزیز

    الان تنور داغه نونو بچسبون
    تا اینجا خوب اومدی...از اینجا به بعد از اخمالویی بیا بیرون
    به پدر کمک کن تا جو خونه عوض شه...و کم کم به طرف رفع ریشه ای مشکل هم میری....از مردان نسل قدیم همین درجه عذرخواهی هم قابل قبوله....برای مادر با اب و تاب و سیاست تعریف کن که چه شوهری....به به جارو کنه...ظرف بشوره.. وقت دکتر بگیره....دیگه چی کار بکنه بیاد بگه منو ببخش؟ اونم تو خلوتتون میگه;)
    شنا که انقدر تاثیر داری رو پدر.....خیلی وظیفه ات خطیر شده...همه احساسی که به ما میگی بهش داری....به خودش بگو کامل.
    .در ضمن.
    ادمی که خودش هم از خودش ناراحته وقتی ببینه برای کس دیگه عزیزه...و هنوزم دوستش دارن...از درون خورد میشه و بیزار از رفتار غلط...

    - - - Updated - - -

    وقتی شما بگی بابا خیلی خوبی..بابا نمیدونی جقدر برای من عزیزی...
    کارهای خوبش و تعریف کن تشویق کن
    اون وقت دفاع نمیکنه از خودش...به حرف میاد که نه دخترم من اینی که تو فک میکنی نیستم....تلاشش و میکنه تصویر ذهنی شنا رو بهم نریزه

  2. 4 کاربر از پست مفید الهه زیبایی ها تشکرکرده اند .

    hamed-kr (جمعه 18 آبان 97), Pooh (چهارشنبه 16 آبان 97), گیسو کمند (یکشنبه 27 آبان 97)

  3. #32
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 19 مهر 01 [ 02:09]
    تاریخ عضویت
    1395-4-23
    نوشته ها
    229
    امتیاز
    8,211
    سطح
    61
    Points: 8,211, Level: 61
    Level completed: 21%, Points required for next Level: 239
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    255

    تشکرشده 417 در 195 پست

    Rep Power
    53
    Array
    پوه جان،

    اول بپذیر که پدر و مادرت یه عمر با هم خوب و بد زندگی کردن. حتما تو دعواها هم دو طرف مقصر هستن.
    راستش من زیاد موافق نیستم که خیلی خودت را قاطی اختلافات پدر و مادر کنی. فقط مساله دعوای فیزیکی هست که نمیشه نسبت بهش بی تفاوت باشی. در این مورد از تاثیرت روی پدرت استفاده کن و بهش کتاب یا متن های علمی کنترل خشم رو معرفی کن. روی مادرت هم کار کن که در مقابل شوهر عصبانی چطوری باید برخورد کنه. دیگه ساده ترین کار نوشیدن یه لیوان آب هست که بدجور آدم رو آروم میکنه...
    در کل سطح آگاهیشون تو این مساله باید بره بالا. هرچند انتظار زیادی از دو نفر که این همه سال با این رفتارها گذروندن نداشته باش.
    اخم کردن به پدر یا محبت زیاد به مادر کمکی به اونا نمیکنه. فقط رنج تو رو از زندگی بیشتر میکنه. چون این وسط بدون دلیل، گیر افتادی.

    پدر و مادر من هم مهارت ارتباطی ضعیفی دارن. با این حال که سنشون هم زیاده. وقتی دعواشون میشه دوست دارن نقش قربانی رو بگیرن و پشت سر هم بد بگن. اتفاقا اگه پای حرفاشون بشینیم خیلی هم امتیاز میگیرم. ولی من هروقت این بحث ها شروع میشه، یه جوری موضوع رو عوض میکنم یا نهایتا سکوت میکنم که اونا هم ادامه ندن. الان که بزرگ شدم و بیشتر مطالعه میکنم فهمیدم اونا فقط آگاهیشون نسبت به خودشون و عزت نفسشون پایینه. وگرنه خیلی ویژگی های مثبتی دارن که قدرشون رو نمیدونن.
    شاید خودخواهی باشه ولی پذیرفتم که اونا همین هستن و عوض نمیشن. نهایت لطفی که من بهشون میکنم اینه که چیزایی که اونا بهم یاد ندادن یا غلط یاد دادن رو در زندگی متاهلیم اصلاح کنم.

  4. 4 کاربر از پست مفید بهاره جون تشکرکرده اند .

    hamed-kr (جمعه 18 آبان 97), Pooh (چهارشنبه 16 آبان 97), گیسو کمند (یکشنبه 27 آبان 97)

  5. #33
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    سلام. ممنون دوستان.

    راهنمایی هاتون خوب بود ممنونم ازتون.

    جو خونه الان خوبه و اخمالو نیستم و اتفاقا امروز ساعتای 5 صبح بیدار شدم . برای بابا پیام دادم: " سلام بابا جان، جان جانان" صبحتون به خیر. بعدم براش یه گل خوشگل فرستادم."

    الهی بمیرم... بابا حتی در برابر پیام اون روز من بهم اخم هم نکرد. فقط برام یه متن کوتاه از دکتر هلاکویی فرستاده بود که به نظر خودم بیشتر جواب دعوای دفعه قبلم باهاشون بود و داشت عذرخواهی میکرد که مشروط و به شرط دختر خوبی بودن دوستم داشته اند و بهم فشار آورده اند.

    راستی.... حس میکنم اینجا یه جورایی دید بدی نسبت به پدرم دارن دوستان. ولی راستش پدر من به نظر خودم بزرگوارترین و شریف ترین مردیه که توی عمرم دیده ام. من همیشه با تمام وجودم به وجودش افتخار کرده ام. واقعا خیلیییی دوستش دارم. میتونم بگم عشقی که بع بابام دارم به هیچ کسی توی عمرم نداشته ام. واقعا همیشه همیشه همیشه اسطوره زندگی منه. همیشه وقتی به بابا فکر میکنم اشکم در میاد. اگر قرار باشه توی دنیا واقعا جونم رو فدای یکی کنم اولین انتخابم بابامه. اینو با تمام وجودم میگم.

    راستش وقتی رفتار اشتباهی نشون میده، دردی که میکشم بیشتر از اینه که دوست ندارم از بابای قهرمان زندگیم خطایی ببینم. دلم نمیخواد جوری بشه من یا هر کس دیگه ای مجبور باشم بهش تذکر بده. دوست دارم همیشه همون تواضع و احترام و عشقی که بهش دارم وجود داشته باشه.

    بابای من ذهن بازی داره. که البته از پدربزرگ خدابیامرزم به ارث برده. پدر بزرگم با وجود فقر شدیدی که داشته اند و شهر کوچک و فرهنگ بسته و متعصبانه اون شهر، گرسنگی میکشیده، اما دخترهاش رو میفرستاده مدرسه و مردم رو تشویق میکرده بذارن دخترا تحصیل کنن. عمع های من اولین دخترهای اون شهر بوده اند که رفتن مدرسه. تا آخر عمرش هم با اینکه خودش فقط یک کلاس درس خونده بود، در حال مطالعه بود. تمام کتابهای تاریخی، اجتماعی، دیوان اشعار تمام شعرای بزرگ رو از بر بود و همیشه نوه ها رو جمع میکرد دور خودش برامون تاریخ میگفت یا شعر خیام میخوند یا شاهنامه میخوند یا حافظ و مولوی.... کلی هم خاطره از جنگ جهانی دوم که خودش اون زمان بچه بوده داشت و ....

    بابای منم ذهن فوق العاده باز و تمایا به آگاهی و تکاملی داره. فقط نمیدونم چرا با مامان آبشون توی یه جوب نمیره توی خیلی چیزا.

    منم اصلا دخالتی نمیکنم توی بحث هاشون. ولی وقتی دادو بیداد یا برخورد فیزیکی باشه، نمیتونم وارد نشم.

    به خصوص که ترجیح میدم بحث های خونه رو به خواهر و برادرای متاهلم انتقال ندم. چون اصلا دوست ندارم و غیرتم به جوش میاد دامادها یا عروسها بخوان یک لحظه حتی توی ذهنشون چپ نگاه کنن به پدر و مادرم. و مامانم هم اصرار داره داداش کوچیکم هم که توی خونه است نفهمه و ناراحت نشه. اون وقت بیشتر احساس میکنم مسوولیت رفع سوتفاهماشون یا کنترل تشنج ها با منه. البته هنر کنم خودم اذیتشون نکنم خیلیه.

    بابا که فکر کنم اشتباه رفتاری خودش رو قبول داره.

    ولی نمیدونم چرا مامان با اینکه تا حالا هزار بار بهش گفته ام مقایسه نکنه بابا رو با داداشام، اینقدر سر چیزای کوچک مثلا یه هندونه که بابا خریده و شیرین نباشه، سرزنش نکنه، اینقدر تو کار انجام شده قرار نده بابا رو و ....

    ولی خیلی کم پیش میاد رعایت کنه.

    ----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

    خلاصه اینکه من بابا و مامانم هر دو خیلی خوبن. به خصوص بابام. یه موقع بد در مورد بابام فکر نکنید که یهو غیرتی میشم یهو دیدین پووه داره با رگ گردن باد کرده و باد تو سینه میاد و داد میزنه :" نفس کش..."

    منو اینجوری نبینید، غیرتی بشم خطرناک میشم. :)

  6. 5 کاربر از پست مفید Pooh تشکرکرده اند .

    hamed-kr (جمعه 18 آبان 97), گیسو کمند (یکشنبه 27 آبان 97), نیکیا (شنبه 19 آبان 97), بهاره جون (جمعه 18 آبان 97)

  7. #34
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 23 دی 98 [ 13:15]
    تاریخ عضویت
    1393-4-15
    نوشته ها
    382
    امتیاز
    12,547
    سطح
    73
    Points: 12,547, Level: 73
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 303
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    894

    تشکرشده 1,236 در 375 پست

    Rep Power
    102
    Array
    سلام خانم پوه

    اونجا دعاگو (به طور خاص تر شما ) و نایب الزیاره شما و بقیه دوستان همدردی بودم

    توی این یک هفته ای که اومدم تاپیک هاتون رو دیدم ، اگر چیزی ننوشتم چون واقعا نتونستم با اطلاعات داده شده تون به یه جمعبندی صحیح برسم البته خیلی هم این یه هفته مریض بودم که الهی شکر دیگه رو به بهبود هستم ، ممنون بابت خوش آمد گویی تون.

    نمی خواستم پست متفرقه توی تاپیک تون بنویسم ولی ادب حکم می کرد جواب سلام تون رو بدم.

  8. 3 کاربر از پست مفید hamed-kr تشکرکرده اند .

    Pooh (جمعه 18 آبان 97), گیسو کمند (یکشنبه 27 آبان 97)

  9. #35
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 23 دی 98 [ 13:15]
    تاریخ عضویت
    1393-4-15
    نوشته ها
    382
    امتیاز
    12,547
    سطح
    73
    Points: 12,547, Level: 73
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 303
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    894

    تشکرشده 1,236 در 375 پست

    Rep Power
    102
    Array
    سلام

    من واقعا عذر خواهی می کنم که دوباره توی این تاپیک تون پست غیر مرتبط میذارم ، فرصت گذاتشتن این پست در تاپیک من تمومم 2 به علت بسته شدنش تموم شد ولی ضرورت داره که یه جایی این پست رو میذاشتم



    نمی دونم از کجا باید شروع کنم ، اول این که اصلا و ابدا از هیچ حرفی کوچیکترین ناراحتی و آزردگی ندارم که هیچ از خوندن حرف های پستی که در جواب اون شعر ها گذاشته بودین لذت هم بردم ! ان شاء الله می گم چرا
    دوم هم این که چیزی که برام بیش از همه آزار دهنده بود این بود که بخواد این تاپیک این جوری و توی این وضعیت خاتمه پیدا کنه و حقی که ازتون درخواست کرده بودم بیشتر حق ادامه مسیری بود که داریم با هم میریم ، اون شعر ها هم به نوعی بهانه ادامه البته به بهانه اون حرف ها تون بود ولی خب خودم هم می دونستم که یه جواب خیلی شسته رفته عقلانی نیستن و بیشتر می خواستم از قدرت و ظرفیت شعر استفاده کنم ، بعدش هم میدونستم که به قول خودتون دچار یه انفجار شدین و بعد که آروم بشین بر میگردین و می خواستم بعد از برگشتن تون برگردیم توی همون مسیری که داشتیم طی می کردیم و مسیر رو فراموش نکنیم یا به خاطر رو دربایستی که گفتیم کسی توی این تاپیک چیزی ننویسه شاید دیگه به این مسیر ادامه ندیم.

    به هر حال پیشنهادم این هست که دو تاپیک جداگانه باز بشه ،یکی در مورد ادامه مسیر تحصیلی تون و این که از مشکلات و سختی هاش بگین و اگر کسی مشورتی در اون مورد داره اونجا بذاره یکی هم درباره موضوعات اعتقادی و فلسفی تون .




    زکار بسته میندیش و دل شکســته مدار
    که آب چشمه حیوان درون تاریکی است

    - - - Updated - - -

    سلام

    من واقعا عذر خواهی می کنم که دوباره توی این تاپیک تون پست غیر مرتبط میذارم ، فرصت گذاشتن این پست در تاپیک من تمومم 2 به علت بسته شدنش تموم شد ولی ضرورت داره که یه جایی این پست رو میذاشتم



    نمی دونم از کجا باید شروع کنم ، اول این که اصلا و ابدا از هیچ حرفی کوچیکترین ناراحتی و آزردگی ندارم که هیچ از خوندن حرف های پستی که در جواب اون شعر ها گذاشته بودین لذت هم بردم ! ان شاء الله می گم چرا
    دوم هم این که چیزی که برام بیش از همه آزار دهنده بود این بود که بخواد این تاپیک (یا ادامه همین تاپیگ توی یه تاپیک جدید)این جوری و توی این وضعیت خاتمه پیدا کنه و حقی که ازتون درخواست کرده بودم بیشتر حق ادامه مسیری بود که داریم با هم میریم ، اون شعر ها هم به نوعی بهانه ادامه البته به بهانه اون حرف ها تون بود ولی خب خودم هم می دونستم که یه جواب خیلی شسته رفته عقلانی نیستن و بیشتر می خواستم از قدرت و ظرفیت شعر استفاده کنم ، بعدش هم میدونستم که به قول خودتون دچار یه انفجار شدین و بعد که آروم بشین بر میگردین و می خواستم بعد از برگشتن تون برگردیم توی همون مسیری که داشتیم طی می کردیم و مسیر رو فراموش نکنیم یا به خاطر رو دربایستی که گفتیم کسی توی این تاپیک چیزی ننویسه شاید دیگه به این مسیر ادامه ندیم.

    به هر حال پیشنهادم این هست که دو تاپیک جداگانه باز بشه ،یکی در مورد ادامه مسیر تحصیلی تون و این که از مشکلات و سختی هاش بگین و اگر کسی مشورتی در اون مورد داره اونجا بذاره یکی هم درباره موضوعات اعتقادی و فلسفی تون .




    زکار بسته میندیش و دل شکســته مدار
    که آب چشمه حیوان درون تاریکی است

  10. کاربر روبرو از پست مفید hamed-kr تشکرکرده است .

    Pooh (شنبه 26 آبان 97)

  11. #36
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    سلام.
    ممنون آقا حامد.
    راستش دارم سعی میکنم دیگه همدردی نیام. گویا توان استفاده از راهنمایی های دوستان و کارشناسان رو ندارم و باز برمیگردم سر پله ی اول همون چند سال پیشی که اومدم اینجا. فقط الکی فضای اینجا و وقت دوستان رو تلف میکنم و مزاحمشون میشم.

    دفاع هم شد شد، نشد به درک! این هم روی بقیه شکستهای زندگیم.
    ریشه ی توی خاک هم باید یه آبی بهش برسه. نرسه دیگه برگی و نداره که بره سمت نور.
    امید و انگیزه، با تزریق مصنوعی فایده نداره.
    من که دیگه حال زندگی ندارم.
    بعد از مدتها سه کیلو وزن اضافه کرده بودم، که در طول سه روز اخیر، دو کیلوش کم شده.
    فقط دعا کنید عمر من زود تموم بشه. من توان ادامه دادن ندارم.

  12. کاربر روبرو از پست مفید Pooh تشکرکرده است .

    hamed-kr (یکشنبه 27 آبان 97)

  13. #37
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 23 دی 98 [ 13:15]
    تاریخ عضویت
    1393-4-15
    نوشته ها
    382
    امتیاز
    12,547
    سطح
    73
    Points: 12,547, Level: 73
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 303
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    894

    تشکرشده 1,236 در 375 پست

    Rep Power
    102
    Array
    سلام

    این که مدتی نخواید بیاید همدردی یا کمش کنین به تشخیص خودتون هست چون خود من هم یه مدت نسبتا طولانی دیدم که باید از این فضا دور باشم و نزدیک یک سال نیومدم ،بعد هم که اومدم تصمیم گرفتم هر تاپیکی رو نخونم و کاملا گزینشی وارد موضوع تاپیکی بشم .

    به هر حال اگر ضرورت می بینین و در ترازو انرژی منفی که دریافت می کنین بیش از انرژی مثبت هست این کار رو بکنین (این فقط و فقط یه نظر هست ، خدایی نکرده فکر نکیند به معنی دک کردن هست که مدیونید)

    (اگر جای شما بودم برای پر کردن یه قسمت از وقتم می نشستم روزی چند بیت حافظ حفظ می کردم ،البته می دونم که این افسردگی لعنتی کلا انگیزه های خیلی کار ها رو از آدم میگیره ولی واقعا بگم نمیشه هیچ کاری نکرد ، و اگر مستمر هم پیگیر باشین دوباره علاقه تون و حس اشتیاق تون به چیزهایی که زمانی دوست داشتین برمی گرده - درکنارش هم می رفتم انجمن خوشنویسان ، فضاهای بسیار دلینشینی دارن - خوشنویسی آرامش عجیبی به آدم میده ، یه چیز دیگه هم بگم تکمیل بشه خیلی هم جدی می گم ، اگر فضا حیاط یا یک تراس خوب داشتم ، حتما یه جفت کبوتر می گرفتم -فقط کبوتر ها نه قمری یا هر حیوون دیگه- اگر می مردن بازهم میگرفتم در کنارم باشن - داشتن به کبوتر توصیه شده و من دیدم ، برای درمان روحی و جسمی مجرب هست + ببعی)


    من که ملول گشـتمی از نفس فرشتگان
    قیل و مقال عالمی می کشم از برای تو

  14. 2 کاربر از پست مفید hamed-kr تشکرکرده اند .

    Pooh (یکشنبه 27 آبان 97), الهه زیبایی ها (یکشنبه 27 آبان 97)

  15. #38
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    سلام. آقا حامد، ممنون ازتون. خودمم هنرهای سنتی رو دوست دارم. حالا یکم توی فکرم بعد دفاع برم کلاس میناکاری. یکی دو جا هم سراغ گرفتم

    والا امکان اون کبوتر که گفتید نیست. ولی خودمو با گل و گیاه گاهی سرگرم میکنم. پرنده نمیشه نگه دارم. ولی ماهی شاید بشه. شاید رفتم فایتری چیزی خریدم. البته چند سال پیش داشتم وقتی مرد خیلی غصه خوردم.

    حیاطمون مشترکه. به خاطر همین فکر نکنم واحدهای دیگه راضی باشن توی حیاط کبوتر بیاریم.

  16. کاربر روبرو از پست مفید Pooh تشکرکرده است .

    hamed-kr (چهارشنبه 30 آبان 97)

  17. #39
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    بازم دعوا و قهر بین این دو نفر! و خکومت نظامی توی خونه!

    خدایا یا صبرم بده، یا از اینجا نجاتم بده!

    آخرش یه کاری میکنن برم و پشت سرمم نگاه نکنم و هیچوقت دیگه سراغشونم نگیرم.

  18. کاربر روبرو از پست مفید Pooh تشکرکرده است .

    hamed-kr (چهارشنبه 30 آبان 97)

  19. #40
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 11 تیر 05 [ 02:22]
    تاریخ عضویت
    1393-6-17
    نوشته ها
    141
    امتیاز
    10,645
    سطح
    68
    Points: 10,645, Level: 68
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 205
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکرها
    597

    تشکرشده 274 در 108 پست

    Rep Power
    33
    Array
    سلام خانوم پو

    من همیشه تاپیکای شمارو و موضوعاتتون رو میخونم ولی کمتر نظر میزارم. اما مطلبی به ذهنم خطور کرد که به نظرم مهمه

    شما به نحوی یه حس نارضایتی و غم یا نا خوشنودی کلی از زندگیتون دارید ( ضمینه دارید ) و این سالهاست داره به اشکال مختلف در شما بروز پیدا میکنه

    خیلی از تاپیکهاتونو میخونم و مسائلی که مطرح میکنید رو میخونم و میبینم خیلی بیشتر از حدی که مهم باشن برای اون مسائل ریز بین یا غصه میخورید. گاهی هم از سوزن رد میشید از دروازه نه

    مثل یه شخصی که آستانه تحملش پر شده و هر بار با هر چیزی به اعماق فکر و خیال و غم فرو میره

    مثلا همین دعوای پدرو مادرتون. مگه میشه دونفر اصلا دعواشون نشه؟

    این حساسیت شما حس میکنم از یه حس نارضایتی یا حس شکست در شما منشع گرفته که چون تاپیکاتون از چند سال پیش تا حالا میخونم تقریبا میدونم از کجاست

    این نگرش شکست یا از دست دادن فرصت یا مشکلات در شما بصورت فراطی بلد شده و بهش تمرکز کردید. اصولا معمولا در دو صورت اینها اتفاق میفته. یکی عدم عزت نفس و اعتماد به نفس و دیگری مقایسه خود با دیگران و یا نگاه بیش از حد ایده آلگرایانه به زندگی.

    به نظرم ریشه همه مشکلاتتون اینجاست. خودتون رو دوست بدارید و عزت خودتون رو حفظ کنید. کمی درون خودتون سکوت برقرار کنید. نگران نباشید . همه شرایط شمارو میدونم و در جریانم ( از اونجایی که همشو اینجا مینویسید ) باور کنید هیچکدوم حاد نیستن. آیا شما از اینکه مدام غصه بخورید و در این فضا باشید لذت میبرید؟ یادم میاد یه دوستی داشتم مدام آهنگ مجید خراطها گوش میداد میگفتم تو که همه چیت خوبه چرا الکی آهنگ غمو غصه گوش میدی میگفت مزه میده. باهاش صحبت کردم الان سالهاست دیگه فضاشو عوض کرده

    نکته دیگه که مهمه همین تاپیکهای شماست. مثلا همین تاپیک. یه تیتر منفی در مورد یه مشکل. میدونید اشکال اصلی این تاپیکها کجاست؟ اینکه تیتر مرتب بهتون یاداوری میشه و حتی اگر هم مشکل حل بشه بازم میاید اینجا و یه تیتر گنده میبینید از مشکلتون و نظرات کاربران که اینکارو بکن اونکارو بکن. دوستان خوبم بدون شک سعی در کمک دارن. اما این روند به مغز تمرین بدی میده و باعث میشه بصورت تصاعدی در یه چرخه منفی و باور منفی بیفتید.

    هر گاه حس کردید موضوعی تموم شد و آروم شدید در پاسانش یه پست بزارید و بگید تموم شد و این مسائله پروندش بستست. درون ذهن خودتون هم همینکارو بکنید. شما لایق ارامشید و به آرامش نیاز دارید.

    یه تاپیکی داشتید تا حدی خوب بود . تقریبا در مورد این بود که چطور بهتر خودتونو احیا کنید یا روی خودتون کار کنید. حد اقل خوبیش این بود کمتر حس منفی بهتون میداد.

    فکرشو بکنید من روی دیوار خونم بنویسم من جیبم پول ندارم. بخاطر اینکه واقعا امروز ندارم. حالا فردا و پس فردا تو جیبم پول هست اما نوشته سر جاشه. هی بهش بپردازم منجر به این میشه که پول تو جیبمو باور نمیکنم.

    من هم یکی مثل تو. در مورد خیلی از این مسائل اینه که حقیقتش زندگی بدون مشکل جهنم تره. همین مشکلاته که باعث میشه آدم به ارتقا فکر کنه . مگرنه همه مسائل حل بشه زندگی میشه یه جدول حل شده و جاش تو سطل زباله میشه. اینا هیچکدوم حاد نیستن. نه اینکه بیتفاوت بشی اما همه اینارو با خونسردی و ارامش حلش کن.

    راستی یه تاپیکی داشتی توش نوشته بودی یه مدت ایمان داشتی و نوشته بودی بی نتیجه بود ایمانت و ... خواستم بگم آدم با خدا که گروکشی نمیکنه. آیا ایمان نداشتن حتی باعث آرامش کاذب هم بشه ارزشش رو داره آدم خودشو خداشو بفروشه؟ حالا اگه مدتی کسی نماز نخونه نمیگه چه گرفتاریها پیش اومد. اما به محض اینکه یه کم نماز میخونه سریع میگه چی شد. خوب این اشتباه ما آدماست.


    نمیدونم از نظر ایمانی و درونی و نماز در حال حاضر چطوری هستی. اما میدونم خیلی بهت قوت قلب و عزت میده بشرطی که حالت گروکشی با خدا نباشه و ایمانت قلبی باشه. خواستم نظرمو مثل یه دوست برات بگم. فقط تجربیاتم بود که خودمم گاهی درگیرش بودم. اگه صحبتام باعث بشه ذره ای در حال بهتر تو تاثیر بزاره طبیعتا خوشحال هم میشم. قصدم همین بود و نه نصیحت

    با آرزوی سلامتی و خوشنودی زیر سایه خدا

  20. 2 کاربر از پست مفید Quality تشکرکرده اند .

    Pooh (چهارشنبه 30 آبان 97), tavalode arezoo (چهارشنبه 30 آبان 97)


 
صفحه 4 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 18:13 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.