آقاامیر اینقدر پستهایی که میذارین عالیه حیفم میاد فقط بایک تشکر از کنارشون ردبشم.امیدوارم حضورتون رو درتاپیکهای دیگه هم ببینیم.
خانم احساس لطف کنید همه پستهای دوستان رو جدی بگیرین
تشکرشده 953 در 325 پست
آقاامیر اینقدر پستهایی که میذارین عالیه حیفم میاد فقط بایک تشکر از کنارشون ردبشم.امیدوارم حضورتون رو درتاپیکهای دیگه هم ببینیم.
خانم احساس لطف کنید همه پستهای دوستان رو جدی بگیرین
تشکرشده 951 در 409 پست
سلام
شما هرچقدر دوستان سوال کردند رفتارهایی که داشتید و باعث ناراحتی آقا شده بود رو بیان نکردید. و باز بیان نکردید شب عروسی "ذقیقا" چی شد که مشکل بین تون پیش اومد.
صحبت های دوستان بخصوص امیر آقا بسیار خوب و مفید هستند ولی تا زمانی که مشکلات با جزئیات کامل بیان و ریشه ها پیدا نشوند قابل حل نخواهند بود و بایستی منتظر طلاق بمانید.
* یا مشکلاتی رو که در رابطه تان با آقا و خانواده اش شما و خانواده تان ایجاد کرده اید ( البته از دید طرف مقابل، درست یا غلط) کامل شرح بدید. صحبت ها و گله های آن ها نشان میده کدوم موارد بیشتر براشون ناراحت کننده بوده.
* یا حتما همراه یکی از اهل خانواده به مشاور خانواده مراجعه حضوری کنید
*** (به دکتر روان پزشک حتما حتما مراجعه کنید تا روحیه و رفتارهای تان تحت درمان قرار گیرد)
* از طرف سومی که
1. از جزئیات مشکلات بین شما اطلاع دارد و
2. مورد احترام و قبول هر دو طرف است بخواهید میانجی گری کند.
در هر حال هر دو طرف خونسردانه و با حفظ احترام همدیگر و "بدون آنکه دنبال مقصر بگردید" بنشینید و گذشته رو واکاوی کنید. ببینید چه مسائلی باعث رسیدن به وضعیت فعلی شده اند. اون ها رو اگر حل شدنی اند برطرف کنید و اگر غیر قابل حل هستند تلطیف کنید.
* تا اون زمان هرچقدر هم ناراحت میشوید هیچ حرف یا حرکت تند و تحریک آمیزی نشان ندید.
موفق باشید![]()
ویرایش توسط Ye_Doost : پنجشنبه 09 فروردین 97 در ساعت 14:45
تشکرشده 437 در 149 پست
ممنونم خانم تولد آرزو. خانم احساس اومدن در تاپیک من کمک خواستن من از این جهت وظیفه خودم دونستم بیام در تاپیکشون سعی کنم کمکشون کنم وگرنه من تخصصی در این زمینه ها که ندارم و خودم اینجا شاگرد شما و دوستان دیگه هستم. خانمها احتمالا در تعطیلات عید هستن و کمتر وقت میکنن به تاپیک این دوستمون بیان و خیلی مفصل کمک کنن از این جهت صحبت های من به نظرتون خاص اومده وگرنه دوستان دیگه حتما خیلی بهتر از من میتونن کمک کنن.
خانم احساس ایمیل که ادمین اینجا هم اجازه شو بده من شرمنده تونم نمیتونم در فضای عمومی به اشتراک بذارم ولی میتونید تشریف بیارید انجمن "مشاور دات کو". تا جایی که به خاطر دارم مدیریت همدردی هم مشکلی با معرفی یک انجمن مشاوره دیگه نداشتن و میگفتن استقبال هم میشه. مشاور کو هم انجمن خوبی هست من اونجا با همین نام حضور دارم فقط یک آندرلاین بین اسم و فامیلم هست. پیام خصوصی اونجا رایگان و آزاد برای همه هست میتونید پیام بزنید اگر توانایی کمک داشته باشم دریغ نمیکنم. در دوره ای زندگی میکنیم که مکالمات تلفنی هم داره کم کم تماما رایگان میشه و خنده داره دیگه بخاطر پیام خصوصی هزینه کنید و اشتراک بخرید. مگر اینکه بخواید مشاوره خصوصی بگیرید اینجا یا مثل من برای بقا لازم بشه اشتراک بگیرید.
با وضعیتی که توضیح دادین شرایط زندگی و طلاق شما خیلی تحت کنترل خودتون نیست دعوای دوتا مرده فعلا. هر روزم پیام زدن شما به همسرتون و ناله و التماس و پرخاش فقط به اوضاع روحی خودتون صدمه بیشتری میزنه و شاید باعث درگیری بیشتر پدر و همسرتون و ناراحتی بیشتر پدرتون باشه ولی تغییری در زندگی/ طلاق شما نمیتونه به صورت مستقیم ایجاد کنه. بهتره برای حفظ غرور و آرامش خودتون هم که شده تماس هارو قطع کنید و امکان برقراری تماس از طرف همسرتون رو هم از بین ببرید. امیدوارم این یه قدم رو فعلا بردارید و گوش کنید. نمیدونم این چه مقاومتیه خانمها دارن که حرفی که به نفعشونه گوش ندن!
به نظر منم از چندجا مشاوره بگیرید و به حرف یک نفر چه مشاور چه غیرمشاور بسنده نکنید ولی سعی کنید راهکاری بهتون میدن و منطقتون هم میگه صحیحه عملی کنید حتی اگر براتون سخته اجرا کردنش خودتون رو ملزم بکنید میشه.
چیزی که مسلم و منطقی به نظر میاد اینه که بهتره برای فرآیند زندگی یا طلاقتون به خانواده تون و اقدامات پدرتون که الان در دعوا با همسرتون هستن و بیشتر از مشاور و وکیل صلاحتون رو میخوان و در جریان همه چیز هستن اعتماد کنید و اقدامی خلاف نظر ایشون به هیچ عنوان انجام ندین بخصوص در این وضعیت احساسی ای که قرار دارید.
اینجا یا هر انجمن مشاوره دیگه ای رو هم برای کمک جهت تقویت روحیه و خودسازی ادامه بدین خوبه. ناراحتی شما قابل درکه شما هم به حمایت عاطفی هم به مشاوره و درددل نیاز دارید و برای همین میگید با یک صفحه راضی نمیشید. چیز عجیب غریبی هم نیست دختری که ضربه عاطفی خورده نیاز به درددل داره. از اینکه بعضی پست ها و حتی سوالات دوستان رو هم بی پاسخ گذاشتین مشخصه هنوز قدرت تحلیل و حل مسئله در شما زیاد نیست. ذهن خانمها موقع تجزیه و تحلیل مسئله با هر دو نیمکره کار میکنه اینه که شما بین احساس و منطقتون درگیر شدین کار منطقی رو ممکنه بدونین چیه ولی موقع عمل احساسی رفتار میکنید. همسر منم خیلی وقت ها همینطوره. باید سعی کنید وزنه منطق رو سنگین تر کنید و جلوی احساسات زیادی و مضر رو بگیرید تا قدرت حل مسئله تون زیاد بشه و بتونید از این حالت گریه زاری و درددل دربیاین و به راه حل هایی که بهتون میدن عمل کنید. خانمها قطعا تجارب خوبی در کنترل و مدیریت احساسات در این مواقع دارن و میتونن بهتون در این راستا کمک کنن. بنده متاسفانه در این زمینه دانش و اطلاعاتی ندارم که باهاتون به اشتراک بذارم.
همین که بخاطر یک نفر دیگه خواستین شخصیت خودتون رو در جهت منفی تغییر بدین نشون میده که از ابتدا اعتماد به نفس یا عزت نفس چندانی نداشتین. وگرنه کسی در جهت پسرفت که نباید به خواست یکی دیگه شخصیت و رفتار خودشو تغییر بده. اگر میفرمایید در این رابطه هر روز ضعیف و ضعیف تر شدین یعنی این رابطه براتون همون موقع که با هم بودین هم بیشتر مضر بوده تا مفید. معمولا در تعریف عشق واقعی و صحیح میگن باید باعث بالندگی و رشد شخصیتی انسان بشه.
ویرایش توسط Amir A : پنجشنبه 09 فروردین 97 در ساعت 21:32
ehsase97 (یکشنبه 12 فروردین 97), mastanehh (جمعه 10 فروردین 97), tavalode arezoo (جمعه 10 فروردین 97), زن ایرانی (جمعه 10 فروردین 97)
تشکرشده 437 در 149 پست
خانم احساس من کی گفتم ذهن شما کند شده؟؟؟ گفتم قدرت تحلیل مسئله تون فعلا کم هست و دارین احساسی واکنش نشون میدین که بخاطر شرایطتتون طبیعیه تا حدودی.
من وقتی پیام شمارو میخونم یا دارم پیام شمارو با طرف راست مغزم میگیرم و از روی احساس بهتون جواب میدم مثلا میگم بنده خدا این خانم چقدر داره ناراحتی میکشه برم باهاش همدردی کنم یا با طرف چپ مغزم میگیرم و سعی میکنم حرفتون رو تحلیل کنم و بهتون راه حل ارائه بدم که چه کار کنین بهتره. جفت این کارارو با هم همزمان نمیتونم بکنم کلید روشن خاموش داره مغزم. وقتی دارم با منطق حرف میزنم احساساتم کار نمیکنه و بالعکس. ولی مغز شما که خانم هستین هوشمندتر عمل میکنه همزمان که پیام اون آقا به دستتون میرسه هم نیمکره راست مغز پیام رو تحلیل میکنه هم نیمکره چپ نتیجه این میشه که منطق شما میگه نباید جواب توهین هاشو بدین ولی چون در شرایط بحران عاطفی قرار دارید و نیمکره راست هم در فعالیت بیشتریه احساساتتون غلبه میکنه و براتون تصمیم میگیره و میرین جواب احساسی و از روی ناراحتی میدین و بعدم دعوا و گریه و حال خودتون بدتر میشه در نهایت.
من حرفم این بود که سعی کنید راه های غلبه بر احساسات رو اینجا یاد بگیرید از دوستان که بتونید جلوی این واکنش های احساسی رو بگیرید مرتب نرید چکش کنید نرید با آیدی های مختلف براش پیام بذارید جواب پیام های تحقیرآمیزشو ندین یا جواب رو به پدرتون واگذار کنین که انقدر حامی شما هستن و اجازه بدین خانواده تون به طریق صحیح جوابشو بدن و در نهایت هم بتونید با عقل و منطق تصمیم درستی برای آینده و زندگیتون بگیرید.
تا وقتی کفه احساسات سنگین تره و داره براتون یک طرفه تصمیم میگیره نمیتونید به توصیه هایی که بهتون داده میشه عمل کنید و در نتیجه از این حالت ناراحتی کاملا درنمیاید فقط میتونید درددل کنید و کمی سبک بشید که به تنهایی اثری در زندگی و آینده شما نداره. یکسال غصه خوردن و گریه کردن برای یک جدایی کافی به نظر میرسه چندسال مگه قراره زندگی کنید و تا کی میخواید منتظر بمونید؟
چند تا سکه مهمتره یا عمر و جوونیتون که داره سریع میگذره؟ شما دختر هستین یک روزم با این آدم زیر یه سقف زندگی نکردید زن هایی که خیانت میبینن ضرب و شتم و خشونت رو سال ها تحمل میکنن در نهایت مهریه شونو میبخشن که بتونن آینده شونو بهتر و از نو بسازن شما چی از دست دادین در این رابطه ی شبیه دوستی که انقدر اصرار به گرفتن مهریه و انتقام دارید؟
خدا خیلی دوستتون داشته که از این رابطه نادرست که اخلاقیات و تعهد حتی توش نبوده نجاتتون داده.
توصیه من به شما اینه زودتر به خودتون بیاین بگذارید و بگذرید.
ehsase97 (یکشنبه 12 فروردین 97), tavalode arezoo (یکشنبه 12 فروردین 97)
تشکرشده 24 در 22 پست
با سلام خانم احساس
شما مسائل و مشکلات لاینحل منو خوندید و بهتره از این تجربه استفاده کنین تا اینکه خودتون امتحانش کنید!
من خودم اگر تجربه شما رو در اولین سال ازدواجم که هیچ حتی اگر قبل بچه دار شدنمون داشتم و الیته تجربه الانم و داشتم خیلی راحتتر میتونستم راهمو جدا کنم . شما بهترین و بارزش ترین چیز رو دارید و اونم زمانه ، چیزی که اگه از دستش بدی بعدش متوجه ارزشش میشی! من احمق اونقدر خودمو به خواب زدم و زدم که الان دیگه با وجود بچه فقط دلم میخواد بمیرم بلکه این گره کور باز شه. آخریش همین عید بود که خانواده همسرم و بردم مسافرت براشون جا گرفتم اما زبونشون دراز تر شده . به جرات بگم اگه بچه ای نبود با هزارارن سکه هم که شده جدا میشدم تا شاید غرورم بهم برگرده . دلم برا خود خودم تنگ شده اونوقتها که مثل آدم زندگی میکردم و مجبور نبودم اینهمه ملاحظه بکنم و ....
ببخشید داغ دلم تازه است - در مورد شما اگه تجربه منو میخوایید من میگم شما با رشد و پیشرفت خودتون میتونید به اون آقا بفهمونید که کی از جدایی ضرر کرده اونوقت متوجه میشه کی رو از دست داده . در درجه دوم اصلا اونو از اولویت زندگیتون تو ذهنتون خط بزنید بخدا دارم قسم میخورم که علاقه و عشق همهه ش حرفه و بس . بلکه این نقاط مشترک و درک متقابل و احترام به عقاید همدیگه اس که عشق و علاقه رو درست میکنه . فکرشو بکنین اگه میرفتین زیر یه سقف برا چند سال و بعدش متوجه میشدید فاجعه آمیز بود . خدا شما رو دوست داره که این نشونی رو براتون رو کرده . به خودتو برسین ، لباسهایی که دوست دارین بپوشین جاهایی که دوست دارین برین و هر چی که حالتون و خوب میکنه. بخدا آخر دنیا نیس براتون دارم قسم میخورم که باور کنین . در مورد مهریه ام بنظر من بزارید روال قانونیش طی بشه تا جایی که به بن بست نخوردید بزارید روالش طی بشه . هیچکس از جدایی و طلاق خوشش نمیاد اما یه جاهایی بدجور به داد آدم میرسه اگه اون آدم و با همه کارهاش میخوایید باهاش رودررو صحبت کنید در غیر اینصورت عذاب روحی برا خودتون درست نکنید پیام اینام تعطیل فقط و فقط به خودتون و علایق خودتون اهمیت بدین کاری که من ازش غفلت کردم و یه عمر تموم باید چوبشو بخورم . الهی که خدا بهترین راهو براتون هموار کنه . برا ماهم دعا کنید
ehsase97 (یکشنبه 12 فروردین 97)
تشکرشده 7 در 6 پست
ممنون آقا رضا. امیدوارم حال شما هم خوب بشه. من در بستر مرگ دارم اینو براتون آرزو میکنم. هیچ کاری ازم ساخته نیست. جز تحمل کردن دردام به تنهایی. اما همین تحمل کردن داره منو از پا در میاره. دیگه هیچ اقدامی نمیخوام انجام بدم. به خاطر مهریه هم که شده باید سمتم بیاد تا غرورم بهم برگرده. و بعد مث یه اشغال توف میندازم تو صورتش و اشغال هایی که برام خریده بود تو عقد رو پرت میکنم جلوش. من تا رسیدن به همچین روزی باید بتونم مث یه آدم معمولی زندگی کنم. اما خیییبببییییییلی خیییبببییییییلی خیییبببییییییلی سخته. اما خیییبببییییییلی دارم زور میزنم روال عادی زندگی مو در پیش بگیرم. تا روز جدایی کاری کنم که به پام بیفته که جدا نشم اما میشم. شکستن غرورش برام برگ برنده س. اونقدر میخوام قوی شم که راحت و با قلبی اروم برگه طلاق رو امضا کنم. فقط منتظرم به خاطر مهریه بیاد سمتم. بلایی سرش میارم که تا ابد یادش نره. خیییبببییییییلی سرددددد و بی تفاوت باعاش برخورد میکنم. ببینید من میخوام روال عادی زندگی مو در پیش بگیرم. منتهی قبلش باید غرور بر باد رفته مو ازش بگیرم. و غرورش رو نابود کنم بعد با خوشحالی برگه طلاق رو امضا کنم. اما چطور ازین موجود خیییبببییییییلی خیییبببییییییلی ضعیف شده و در ب و داغون بشم همون آدم قوی و مسلط قبلی...
تشکرشده 24 در 22 پست
سلام مجدد
خانم احساس عزیز
اینکه دارید به انتقام فکر میکیند یعنی دارید طرف مقابل رو بزرگتر و بزرگترش میکنید . فکرتون رو به سمت خودتون برگردونید . آرزو میکردم کاش منم تو مقطع شما متوجه مشکلم میشدم پس قدر بدونید زمان رو . خداروشکر حمایت خانواده تونو دارین پس توکل بخدا و گذر زمان تا حد زیادی آرومتون میکنه .
ehsase97 (چهارشنبه 15 فروردین 97)
تشکرشده 7 در 6 پست
آقا رضا ممنون که نظر گذاشتید. اره درسته تا حد زیادی علت دستو پا زدن من انتقامه. اما میخوام این انتقام از الان به بعد به جای ابراز خشم. با بی تفاوتی کردن بهش باشه. میخوام تا روز جدایی به یه موجود غیر قابل باور برای اون آدم و صد البته برای خودم تبدیل بشم. یه دختر قوی و خالی از احساس به آون آدم. که برگه طلاق رو با قوای تمام امضا میکنه. اما تا آون روز من نیاز دارم بدونم چجوری خودمو از شر این افکار آزار دهنده راحت کنم. تا دم به دقیقه افسارمو به دست نگیرند و منو به پیام دادن به آون آدم و ابراز خشم و گاهی دلتنگی سوق ندن. فقط همین و بس. راستی خیلی دوس دارم بدونم دلیل ادامه دادن شما چی بود؟ اخه آدم ها گاهی قلبشان گیره و یه راه غلطو تا آخر میرن. با اینکه منطق شون میگه راه شون غلطه اما شما نه عقلتان نه قلبتان این راهو تایید نکردن اما ته ته ته تهش رفتید.. امیدوارم زودتر به آرامش برسید شما هم
تشکرشده 10 در 9 پست
سلام خانم احساس منم حس میکنم مثل شمام نمی تونم بع کل رهاش کنم.البته من نه مهریه اجرا گذاشتم نه خشممرو ابزار کردم خیلی مظلومانه رفتم از خونه
مجبور شدم برم
امیدوارم بتونی از پس این بحران بربیای
می خواستم خواهش کنم از اقای reza 6012اگر ممکنه به تاپیک من سر بزنید. مطالب شما رو خوندم مشکلاتتونرو.بعضی از حرفاتون در مورد دنیای متفاوت با همسر شبیهه حرفای همسر من هست.می خواستم نظر شما رو بدونم که برای بهتر شدن اوضاع چه باید کنم؟
ehsase97 (چهارشنبه 15 فروردین 97)
تشکرشده 7 در 6 پست
ممنون خانوم k.aram که برام نظر گذاشتید. ببینید به نظر من شما تا صد سال دیگه هم منتظر بمانید شوهرتان بر نمیگرده اصن چرا باید برگرده؟؟ منظورم اینه که شما بهترین زن دنیا هم که باشید.. وقتی هیچ گونه مسوولیتی در قبال شما بر عهده شما نیست... چ نیازی به شما داره؟ نه خرج شما رو میده نه نیاز عاطفی و... تونو برطرف میکنه. و نه شما نیازی ازش بر طرف میکنید. پس چرا باید برگرده. دو سال بلا تکلیفی واقعا ادمو عصبی میکنه. به نظر من حتما با یه وکیل مشورت کنید و تمام و کمال حق و حقوق خودتون رو ازش بگیرید. اون آقا هم وظیفه داشته شما رو ساپورت مالی کنه هم عاطفی. عملا دو سال به هیچ کدوم از وظایفش عمل نکرده به قدر کافی هم بهش زمان دادید تا به خودش بیاد!! پس بهتره بیش ازین عمر خودتون رو پای همچین آدمی هدر ندید. حداقل کاری که میتونید بکنید گرفتن حق مالی تون هستش. تازه اگر ۶ماه ترک نفقه کرده باشه براحتی علاوه بر گرفتن مهریه و نفقه میتونید طلاق بگیرید. اما زودتر به خودتون بیاید. البته خوبه که ابراز خشم نکردید. اما اقدام قانونی شما میتونه یه تلنگر به آون آقا بزنه. تا بفهمه عمر یه زن بازی نیست که بخواد هدرش بده. ببخشید من خودمم زیاد حالم خوب نیست.
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)