سلام دوستان
من تاپیکی با عنوان به همسرم برگشتم و میخوام زندگیم رو بسازم کمکم کنید گذاشتم
آخرین پست رو گذاشتم و قرار شد دیگه ننویسم و بتونم خودم تصمیم درست بگیرم که چند تا از دوستان پاسخ دادن
مریم جان چیزی که منو نگه داشته ترس از طلاق و علاقست که میگم نکنه دووم نیارم بدون اون و باز اذیت بشم
وگرنه نقطه مثبتی نداره نقاط مثبتش اینه :چیزی که بخوام فراهم میکنه البته بازم با قوانین خودش.اهل تفریح و گردش نیست و اوایل قهر که برگشته بودم میبردم البته قبلا که سر کار بود میرفتیم ولی بازم کم یا بزور غر زدنهای پدرشوهرم که میگفت زنت رو بگردون و....که بازم با اخلاقش گند میزد به همه چی
خودش هر کار کنه توجیه داره و مانعی نداره ولی من نباید بدون اجازه و هماهنگیش آب هم بخورم
نمیدونم چکار کنم الان ۵روزه حتی رابطه نداریم باهم اونم چون اشتباهاتش رو حاضر نیست بپذیره و من بنظرش دختر لوس و زودرنجیم که الکی ناراحت میشم و حق بااونه و اون یه ادم کامله و من پر نواقص از همه چیزم ایرارد میگیره
باغبان مشاوره امکانش ندارم برم و همسرمم نمیاد باهام فقط اوایل ازدواجم رفتم که مشاور گفت یکبار برو قهر و تنبیهش کن اگه درست نشد تمومش کن که من بعد اون دوبار دیگه هم بهش فرصت دادم چون واقعا دوسش دارم هم اون هم زندگیمون رو
بله مامانم مدام بام حرف میزنه و از تجربیات از دنیای اعتیاد و اخلاقای اینچنینی میگه و میگه تو کنار این مرد هیچ آینده ای نداری جون حتی کاری هم نیست
امروز مثلا خوب شدیم اونم چند ساعت
عروسی دعوت بودیم کارت دعوت دادن حتی بهم نگفت که بریم یا نه خودش گفت نمیریم چون حوصله عروسی ندارم ولی کادو داد مادرش ببره من گذاشتم پا حساب روحیش بخاطر بی پولیش جون خیلی تحت فشاره مالیه ولی خو خودشم تکون نمیخوره و تلاشی نمیکنه منتظر بقیه واسش کاری کنن من ۱نفره بقوله مریم جون چکار کنم نمیتونم کمکش کنم تا خودش نخواد
تا حایی که توان صبر دارم تحمل میکنم تا پر بشم و بعد تصمیم اساسی بگیرم مثلا منتظرم بره سر کار شاید شرایط خوب شد نمیدونم
دیروز بخاطر عقب انداختگیم رفتم آزمایش خون دادم با مامانم و برادرم ولی بهش نگفتم بعد امروز جا کبودی رو دستم دید گفت جیه گفتم خورده جایی گفت کجا گفتم نمیدونم یام نیست گفت الکی نگو این حا ازمایش خونه گفتم اره ازمایش دادم گفت با کی چرا نگفتی گفتم چون میخواستم اگه مثبت بود سورپرایز بشی
در صورتیکه من نگفتم چون همش غر میزته یا میگه نه و فلان منم ترس داشتم باردار باشم خواستم تا زوده اگه هست بندازمش