سلام
1. شما یه مشکلی به اسم ازدواج رو که برای همه وجود داره برای خودتون تبدیل به یک بحران روحی کرده اید. تاحدی که عزت نفس و غرور و ناز دخترانه رو هم کلا کنار گذاشته اید. مطمئن باشید این نوع برخوردها جاذبه شما رو درنظر افراد کمتر می کنه.
2. از اولین پستی که من از شما خواندم و جواب دادم تقریبا همه چیزهائی رو که بهتون گفته شده بود پشت گوش انداختید. مخصوصا اون هائی که ازتون خواسته شده بود کارهائی رو انجام بدید. مثل همین پست آخری که براتون گذاشتم و خواستم مطالبی رو تهیه و بهم تلگرام کنید (البته فرشته مهربان عزیز زحمت کشیدند و اون قسمت رو حذف کردند، احتمالا دلشون سوخته بود که مبادا بازهم خودم رو درگیر یه مشکل چند ماهه دیگه کنم)
3. شما از ابتدا روی این موضع بوده اید که من ( یعنی شما) یه دختر خوشگل، دوست داشتنی، تحصیل کرده و تاحدی مرفه هستم که با داشتن این همه مزایا این پسرای فلان فلان شده قدر همچو منی رو نمی دونند و تا وضعیت دوستی دختر و پسر بین مون باشه حضور دارند ولی وقتی صحبت ازدواج جدی میشه فلنگ رو می بندند و پر می کشند به دیار خودشان (تهران ...)
آخه این که نمیشه. یا شما اونقدری که خودتون فکر می کنید امتیازات ندارید یا مسائل حاشیه ای وجود داره. اگر من هم همینطور صرفا با قضاوت از روی نوشته های تان و براساس حدس و گمان بخواهم درباره تان قضاوت کنم طوری ناامید میشید که اون قرص ها رو یه جا می خورید.
ما که شما رو ندیده ایم و نمی شناسیم. خانواده تان رو هم همچنین. امکان و اجازه ارتباط مستقیم هم که اینجا نیست. می فرمائید چکار باید کرد؟
یه نمونه کوچک تجزیه و تحلیل (شناختی) رو می نویسم خودتون بگیرید که چرا میگم اینجا و با نوشتن چند خط نمیشه مشکل شما ( و بعضی کاربران دیگه) رو حل کرد.
"سلام و عرض ادب خدمت شما جناب اقای جوادیان
از اینکه وقت باارزشتونو در اختیار من قرار دادین بسیار سپاسگزارم
راستش دقیقا جای ما برعکس شده
و این بدلیل اینست که من بیش از حد نگران به هم خوردن خواستگاری بودم
و بعد اینکه از خونمون رفتند گفتن خانواده ام بسیار راضی ان
فرداش که داشتیم میحرفیدیم حرف طولانی شد یهو همینجوری پرسیدن
اگه خانواده ها چه تو چه من فقط یه درصد ناراضی نباشن چی
که من شدیدا جبهه گرفتم مگه چی شده ؟گفتن به جونه مادرم هیچی
اما فرداش گفتن ناراضی ان
خودم احساس میکنم بخاطر پیگیری های بسیار زیاد من و نگرانی هام اینجوری کردند
و به اصطلاح خواستند نمیدونم چرا به کسی ارزش میدی رفتارش عوض میشه"
* متن تون کلی غلط املائی و گفتاری داره (ما هم غلط می نویسیم ولی نه تا این حد تابلو) که برای یه دختر تحصیل کرده جای تفکر داره و تو ذوق میزنه. چرا؟ ازنظر خواننده فورا این سوال پیش میاد که این شخص همین سبکی هم صحبت می کنه؟ موقع نوشتن وضعیت روحی مناسبی نداشته؟ اهمیت نمیده چی می نویسه و دیگران چی فکر می کنند؟ همیشه و در همه موارد اینقدر بی توجه هستش؟ ...
* آیا خانواده اون آقا هم متوجه نگرانی بیش از حد شما شده بودند؟
* چرا شدیدا جبهه گرفتید؟ دقیقا چه واکنشی نشان دادید؟ و چه تاثیر مثبت یا منفی داشت؟
* اخلاق تون تنده؟ پرخاشگر هستید؟ (مسلما انتظار جواب صحیح از خود شما رو ندارم. این رو باید خودم یا فرد دیگری قضاوت کنه)
* دقیقا با چه جملاتی گفتند خانواده شان ناراضی هستند؟ خودشان چه احساسی داشتند؟ و ...
* سعی کردند دلیل بیاورند یا خیلی قاطع و مختصر گفتند؟ تو حرفاشون اما و اگر، چونکه، فعلا و نظایر این ها بود؟
* "داشتیم می حرفیدیم" یعنی چه؟ اینجا که با کسی خودمونی نیستید با این نوع کلمات صخبت می کنید. با دوستان صمیمی و خواستگاران تان ازجمله این آقا هم همینطوری صخبت می کنید؟ جلو خانواده شان هم همینطور؟ فکر نمی کنید این لحن صحبت کردن توسط یه دختر تحصیل کرده در سن و موقعیت شما چه اثر و قضاوتی در ذهن دیگران مخصوصا پدر و مادر اون آقا به جا می گذاره؟ (با فرض اینکه جلو اون ها هم ...)
* طولانی شد هم دیگه بدتر. مگه چند ساعت با هم حرف می زدید؟ وقتی حرف زیاد بشه مشکل هم پیش میاد. شخصیت فرد هم پائین میاد و راحت میشه ازش دل کند. حاضرم شرط ببندم راحت خودتون رو دردسترس قرار داده اید. نه نازی، نه تکبر دخترانه، نه دوری جستن حساب شده و نه هیچی. خب بنده خدا طلا هم که زیاد بشه قیمتش میاد پائین. نمیگم دست نیافتنی باشید که بی خیال تون بشند ولی کم باش گرون باش. صبر کن دو قدم به سمت تون بردارند بعد شما یه قدم جلو بگذار. نه اینکه مثل الان جلوتر از خود پسر بدوید.
* برای افراد ارزش قائل باشید. ولی برای هرکسی به اندازه ظزفیتش. نه خیلی کم که بهشون بر بخوره نه خیلی زیاد که خودشون رو گم کنند. این هم با شناخت طولانی مدت قابل انجام است.
* "به اصطلاح خواستند" چی؟ خواستند چیزی بگند؟ خودی نشون بدند؟ کلاس بگذارند؟ خودشون رو بگیرند؟ ... بسته به جواب شما میخوام بفهمم اون ها یا شما چه ذهنیتی نسبت به دیگری دارید؟ چه مبنا و پایه ای داره؟ چقدر این تصور ذهنی درست است؟ ... و سوالاتی که پیش می آیند
* اینکه در اون جلسه و بعد از اون چه صحبت هائی شد؟ مخصوصا مسائلی مانند کار، محل زندگی، روابط، مهریه، .... بماند که معلومه اینجا نمیشه بیان کرد.
.
.
.








)






علاقه مندی ها (Bookmarks)