به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 76

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 03 دی 96 [ 22:59]
    تاریخ عضویت
    1395-10-26
    نوشته ها
    90
    امتیاز
    2,059
    سطح
    27
    Points: 2,059, Level: 27
    Level completed: 40%, Points required for next Level: 91
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    61

    تشکرشده 175 در 69 پست

    Rep Power
    0
    Array
    صحبت هاتون بسيار عجيبه. ميگيد ميخواين اين زندگي رو با چنگ و دندون نگه دارين بعد ميگين شوهرتون بيماره. بعد هم تنها راه حلتون اينه كه شوهر شما در اثر يه معجزه اي كن فيكون بشه! كلا فقط دارين از آرزوها و روياهاتون حرف ميزنين!!
    دوستان هم كه راهنمايي ميكنن فقط ميتونن بابت تغيير رفتار شما كه ميتونه تاثيرات احتمالي روي همسرتون داشته باشه، شما رو راهنمايي كنن. انتظار ندارين كه نقشه گنج "چوب جادو" رو بدن بهتون تا يه اجي مجي واسه اين زندگي بخونين؟!

    اگه براي همه راه حل ها يه آيه ياس دارين و حسش نيست كه تو رفتار خودتون يه ذره جابه جايي ايجاد كنين، جواب سوال اصلي تاپيكتون هم ميشه "نه". فكر نميكنين شايد خود شما هم دچار افسردگي شده باشين؟

  2. 2 کاربر از پست مفید Shayeste تشکرکرده اند .

    maadar (پنجشنبه 26 اسفند 95), tavalode arezoo (جمعه 27 اسفند 95)

  3. #2
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 21 آبان 97 [ 18:56]
    تاریخ عضویت
    1395-7-29
    نوشته ها
    594
    امتیاز
    9,965
    سطح
    66
    Points: 9,965, Level: 66
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 85
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered5000 Experience Points
    تشکرها
    646

    تشکرشده 951 در 409 پست

    Rep Power
    116
    Array
    سلام
    هیچ وضعیتی که به خودی خود تغییر پیدا نمی کنه. شما یکی از این راه ها رو باید انتخاب کنید
    * یا باید به نوبه خود باهاشون درگیر بشید
    * یا اینقدر تحمل کنید تا خودتون به همان شدت افسرده و پرخاشگر بشید یا شکست خورده و تسلیم
    * یا شرایط رو تغییر بدید.

    اگر می خواهید شرایط رو تغییر بدید نباید منتظر ایشون بمونید.
    اول از خودتون شروع کنید. اگر افسرگی دارید به روان پزشک مراجعه کنید. اگر نیاز به روان شناس دارید همینطور. اگر ...
    دوم همسرتون رو راضی کنید به متخصصین موردنیاز مراجعه کنند. اگر نمی کنند می تونید از همون روش های برخورد فعال و مثبت استفاده کنید. مثلا اگر دعوای سختی بین تون شده یا میگند به خانه پدرتان بروید، شما هم خیلی آرام و بدون عصبانیت وسایل تان رو جمع کنید و بروید. از همونجا هم پیام بدید تا زمانی که همراه با شما به دکتر مراجعه و تحت درمان قرار نگیرند، این شما هستید که به خانه بازنخواهید گشت.
    برای افراد مختلف راه های متفاوتی نتیجه میده. شما باید ببینید برای شما چه راه حلی بهتره.

    به هرحال
    حتما از خانواده کمک بگیرید
    حتما ایشان رو مجبور به درمان کنید. افسرگی مانند سایر بیماری ها چنانچه درمان نشود باگذشت زمان شدیدتر و شدیدتر میشه.

    به طلاق هم فکر نکنید. اگر قصد طلاق دارند خودشون پیشقدم شوند و هزینه های آن را هم بپردازند، مهریه و ... .

    موفق باشید

  4. #3
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 06 فروردین 97 [ 23:21]
    تاریخ عضویت
    1392-5-26
    نوشته ها
    85
    امتیاز
    4,283
    سطح
    41
    Points: 4,283, Level: 41
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran
    تشکرها
    3

    تشکرشده 17 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ممنونم از شیدا .shayeste. Ye- dust و فکور عزیز و بقیه دوستان.
    من خودم پیگیر درمان هستم .و مسلما منم افسردگی دارم.
    من نمیخام جدا بشم فقط در صورتی که تغییری تو زندگیم ایجاد نشه اینکارو میکنم.
    اگر گاهی سوال میپرسم که جدا بشم واقعا اون مواقع گیجم و به شدت تحت تاثیر احساسات منفی.
    دوستانی که میگن با خانواده ها مطرح کن.به مادر شوهرم گفتم که لطفا دوستانه با همسرم به عنوان مادر صحبت کنه.ایشون گفت من تو زندگی شما دخالت نمیکنم و اگرم بگم شوهرت میگه چرا زنم اومده گفته.به خانواده خودمم نمیتونم بگم.چون هم خانوادم شوهرمو خیلی دوست دارن و احترام زیادی واسش قایلن هم همسرم برای خانوادم هر چند گاها ممکنه یه چیزایی بگه من ناراحت کنه.
    پدر متاسفانه ادم دهن بینیه و از اونجا که رو من خیلی حساسه مطمئنم با همسرم بسیار بد میشه و تغییر رفتار میده.
    نمیخام وجهه و تصوراتشون خراب بشه.ضمن اینکه به قول فکور عزیز ممکنه جواب عکس بده و رفتار شوهرم با من بدتر بشه و حرمتها هم از بین بره چون همسرم لجبازه و حرف شنوی نداره از کسی و بی پرواست.تا جاییکه بشه میخام خودم حلش کنم مگر اینکه واقعا نتونم و عاجز باشم از تنها حل کردن مسایل.پس فعلا
    سعی میکنم با سکوت و قاطعیت بیشتر
    با کم توجهی به رفتارهاش و کمتر گیر دادن پیش برم.
    باید کمتر خودمو درگیر حرفاش و افکارش کنم تا کمتر آسیب ببینم.
    سپاس از همه
    بازم منتظر نطراتتون و بیان ایراد های رفتاری خودم هستم.
    ویرایش توسط مایکا : شنبه 28 اسفند 95 در ساعت 16:43

  5. #4
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 10 دی 02 [ 10:23]
    تاریخ عضویت
    1391-5-02
    نوشته ها
    1,285
    امتیاز
    24,091
    سطح
    94
    Points: 24,091, Level: 94
    Level completed: 75%, Points required for next Level: 259
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteranOverdrive10000 Experience Points
    تشکرها
    3,681

    تشکرشده 4,954 در 1,249 پست

    Rep Power
    225
    Array
    سلام
    فکر می کنم پیشنهاد در جریان گذاشتن خانواده الان زیاد پیشنهاد منطقی نباشه
    چون ممکنه خانواده عکس العمل منطقی نشون ندن و به طور احساسی و هیجانی رفتار کنن و علاوه بر اینکه چیزی درست نشه تازه کینه جدیدی در دل همسر ایشون شکل بگیره مگر اینکه مثلا یه پدر فوق العاده منطقی و قاطع داشته باشن که با زبون خوش و برخورد مناسب یه سری موارد رو در لفافه برای همسر ایشون بیان کنه

    ایشون قصد جدایی نداره پس فعلا نباید به سیم آخر بزنه و همه چیز رو زیر پا بذاره
    شاید بد نباشه با یه مشاور به صورت حضوری صحبت کنید حتی اگر همسرتون همراهی نمی کنه به صورت تکی برید مشاور و حداقل طرز برخورد با آدم این مدلی رو ببینید چی هست

    برخوردهای شما مناسب یک مرد ایده آل و منطقی هست که هیجاناتش رو میتونه کنترل کنه
    همسر شما فعلا قادر به کنترل هیجاناتش در زمان عصبانیت نیست و ظاهرا تمایلی به تغییر هم نداره پس شما چاره ای ندارید جز اینکه طرز برخورد با ایشون رو یاد بگیرید و حرفهاتون رو رک و مستقیم بیان نکنید
    پرواز کن آنگونه که می خواهی
    وگرنه پروازت می دهند آنگونه که می خواهند

  6. کاربر روبرو از پست مفید فکور تشکرکرده است .

    شیدا. (شنبه 28 اسفند 95)

  7. #5
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 10 دی 02 [ 10:23]
    تاریخ عضویت
    1391-5-02
    نوشته ها
    1,285
    امتیاز
    24,091
    سطح
    94
    Points: 24,091, Level: 94
    Level completed: 75%, Points required for next Level: 259
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteranOverdrive10000 Experience Points
    تشکرها
    3,681

    تشکرشده 4,954 در 1,249 پست

    Rep Power
    225
    Array
    سلام مایکای عزیز
    ای کاش با مادر شوهرت صحبت نمیکردی
    البته ایشون برخوردش عاقلانه بوده که گفته دخالت نمی کنم
    همسر شما رفتار درست رو تقریبا میدونه فقط نمیتونه انجامش بده
    با گفتن این و اون هم از حالات عصبیش کم نمیشه

    خیلی دقت کن وقتایی که توی خودش هست یا احیانا عصبانیه سکوت کنی
    یه پیامی یه بار برام اومده بود که نوشته بود آدم عصبانی آی کیوش به 40 درصد حالت عادیش میرسه و در واقع یه آدم با هوش در زمان عصبانیت مثل یک کودن رفتار می کنه و تصمیم می گیره نذار وقتی که به این صورت دراومده باهات درگیر بشه
    اگر برخورد نامناسبی هم داشت بذار در زمان آرامش باهاش صحبت کن
    برخلاف بعضی افراد که معتقدن وقتی آرامش برقرار شد دیگه با حرف زمان عصبانیت خرابش نکن من بهت میگم منتظر یه زمان مناسب باش که در مورد برخوردش با لحن مناسب و زبون خوش بهش اعتراض کنی
    شاید چند درجه ای در زمان عصبانیتش روش اثر بذاره

    درصد زیادی از مردها عصبی هستن و فکر نکن شما تنها کسی هستی که همسرت اینجوری هستش

    همینکه بعدش نشسته با خودش فکر کرده و اومده از دلت در آورده خیلی نکته مثبتی هست که متاسفانه خیلی از مردهای عصبی ندارن و تا آخر حق به جانب می مونن

    هر وقت راجع به فامیلتون حرف زد بگو راستش من به این موارد فکر نمی کنم
    به هیچ عنوان از هیچ کس دفاع نکن و به هیچ وجه همراه همسرت هم نشو خیلی خنثی و بی تفاوت باش

    بگو من نظر خاصی راجع به این مورد ندارم ولی حتی اگه این مواردی که شما میگی صحیح هم باشه ما الان داریم اوقات خوش زندگیمون رو با غیبت میگذرونیم (دقت کن بحث تهمت رو نکن وقتی میگی تهمت یعنی داری از فامیلتون دفاع می کنی) بگو دوست ندارم فکرمو درگیر این چیزها بکنم و دوست ندارم شما هم خودتو با فکر کردن به این چیزا ناراحت کنی که خدای نکرده فردا پس فردا هزار تا مریضی برای خودت جور کنی
    به نظرم اگر مادرشوهرت رو دیدی بهش بگو راجع به اون موضوع با هم صحبت کردیم و حل شد
    نذار به دید یه زوج مشکل دار ببینه شما رو

    موفق باشی
    پرواز کن آنگونه که می خواهی
    وگرنه پروازت می دهند آنگونه که می خواهند

  8. 2 کاربر از پست مفید فکور تشکرکرده اند .

    ستاره زیبا (یکشنبه 20 فروردین 96), شیدا. (یکشنبه 29 اسفند 95)

  9. #6
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 06 فروردین 97 [ 23:21]
    تاریخ عضویت
    1392-5-26
    نوشته ها
    85
    امتیاز
    4,283
    سطح
    41
    Points: 4,283, Level: 41
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran
    تشکرها
    3

    تشکرشده 17 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    با سلام خدمت همه ی دوستان.سال نو مبارک.امیدوارم سالی سرشار از سلامتی و ارامش و امید باشه واسه همه.
    چند روزی اوضاع اروم بود بین منو همسرم.عموی من از چند روز به عید مونده میخاستن 6 عید به بعد از تهران بیان شهر ما.همسرم هم روز دوم عید رفت محل کارش و فردا برمیگرده.عموی من بعد از این 6.5 سال هنوز نیومده خونه ما مهمونی.حالا با پسر و عروسش میخان بیان.به همسرم گفتم اگه موافقی شب بعد بگم بیان تا اگر خواستیم بریم سفر دیگه نگران عمو نباشیم.چون رودرواسی دارم باهاشون.گفت یا امام حسین.من نمیخام مهمون داشته باشم تو عید.میخام برم مسافرت.حوصله ندارم.گفت چند نفرن گفتم 5 با خودمون و مامانمینا 11.گفت یا ابوالفضل 11 نفرررررررر.نمیخاد به خواهرت بگی .ما کی رفتیم خونشون.حالا اخرین بار ما خونه اونا بودیم ها.خواهرم چند روز قبل عید اومد دم خونه ما.شوهرم اون ته اتاق نشسته بود اصلا از جاش بلند نشد فقط با دست مثلا سلام علیک کرد.برگشتم سمت شوهرم با چشم بهش فهموندم که چرا پا نشدی.گذشت.خودش بهش پیام داده بود که ببخشید پا نشدم.اونم ظاهرا.فقط یه کلمه گفته ممنون.بعد حالا میگه من کوچیک شدم بهش پیام دادم.اون از دماغ فیل افتاده و نمیخام باهاشون رفت و امد کنم و....کلا من داشتم راجع له مهمونی سوال میکردم بحثو کشوند به اینجا.تازه چند روز قبل اینارو گفته بود.من گفتم من نمیدونم.چه عرض کنم.
    موضوع اومدن خواهرمو به مامانم گفتم
    وقتی پیاماشو واسم فرستاد شاخ دراوردم.اول نوشته بود ممنون.ولی بعد گفته بود دستم بند بوده گفته جواب بدم نگی دیده و جواب نداده.مرسی سال نو مبارک.حتی بعد شوهرم گفته بود افربن میدونستم اینقدرا هم دختر بدی نیستی.
    چرا به من کامل نمیگهدنبال بهانست
    و استرس خودم وایه مهمونی کمه باید کلی سر و کله بزنم واسه 4 تا مهمون که آقا اجازه بدن.تا حالا چند بار پیش اومده خواستم مهمونی بگیذم اینجوری خون به دل من میکنه.اونوقت شب عید دایی منو دعوت کرده.با کلی کار سر سال تحویل.نمیدونم چه برخوردی باید بکنم.
    هم واسه مخالفت و اذیتش واسه مهمونی که خودش دلش نخاد .انگار مهمون مال منه.به جای همکاری و همدلی.منم حق دارم مهمونی بدم اونم وقتی واقعا خودم تحت فشارم و رودربایستی دارم.
    و هم واسه این رابطه شکراب با خواهرم.بارها بهش گفتم من مسئول رفتار کسی نیستم
    کما اینکه من اگه بخام راجع به رفتارای زشت خانوادش بگم به من اجازه نمیده یا طرفداری میکنه و یا میگه خودت بگو بهشون.به ندرت هم حق رو به من داده.
    ممنون میشم راهنماییم کنید
    ویرایش توسط مایکا : دوشنبه 07 فروردین 96 در ساعت 00:25

  10. #7
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 06 فروردین 97 [ 23:21]
    تاریخ عضویت
    1392-5-26
    نوشته ها
    85
    امتیاز
    4,283
    سطح
    41
    Points: 4,283, Level: 41
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran
    تشکرها
    3

    تشکرشده 17 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط فکور نمایش پست ها
    سلام مایکای عزیز
    ای کاش با مادر شوهرت صحبت نمیکردی
    البته ایشون برخوردش عاقلانه بوده که گفته دخالت نمی کنم
    همسر شما رفتار درست رو تقریبا میدونه فقط نمیتونه انجامش بده
    با گفتن این و اون هم از حالات عصبیش کم نمیشه

    خیلی دقت کن وقتایی که توی خودش هست یا احیانا عصبانیه سکوت کنی
    یه پیامی یه بار برام اومده بود که نوشته بود آدم عصبانی آی کیوش به 40 درصد حالت عادیش میرسه و در واقع یه آدم با هوش در زمان عصبانیت مثل یک کودن رفتار می کنه و تصمیم می گیره نذار وقتی که به این صورت دراومده باهات درگیر بشه
    اگر برخورد نامناسبی هم داشت بذار در زمان آرامش باهاش صحبت کن
    برخلاف بعضی افراد که معتقدن وقتی آرامش برقرار شد دیگه با حرف زمان عصبانیت خرابش نکن من بهت میگم منتظر یه زمان مناسب باش که در مورد برخوردش با لحن مناسب و زبون خوش بهش اعتراض کنی
    شاید چند درجه ای در زمان عصبانیتش روش اثر بذاره

    درصد زیادی از مردها عصبی هستن و فکر نکن شما تنها کسی هستی که همسرت اینجوری هستش

    همینکه بعدش نشسته با خودش فکر کرده و اومده از دلت در آورده خیلی نکته مثبتی هست که متاسفانه خیلی از مردهای عصبی ندارن و تا آخر حق به جانب می مونن

    هر وقت راجع به فامیلتون حرف زد بگو راستش من به این موارد فکر نمی کنم
    به هیچ عنوان از هیچ کس دفاع نکن و به هیچ وجه همراه همسرت هم نشو خیلی خنثی و بی تفاوت باش

    بگو من نظر خاصی راجع به این مورد ندارم ولی حتی اگه این مواردی که شما میگی صحیح هم باشه ما الان داریم اوقات خوش زندگیمون رو با غیبت میگذرونیم (دقت کن بحث تهمت رو نکن وقتی میگی تهمت یعنی داری از فامیلتون دفاع می کنی) بگو دوست ندارم فکرمو درگیر این چیزها بکنم و دوست ندارم شما هم خودتو با فکر کردن به این چیزا ناراحت کنی که خدای نکرده فردا پس فردا هزار تا مریضی برای خودت جور کنی
    به نظرم اگر مادرشوهرت رو دیدی بهش بگو راجع به اون موضوع با هم صحبت کردیم و حل شد
    نذار به دید یه زوج مشکل دار ببینه شما رو

    موفق باشی
    سلام.مرسی از راهنماییتون دوست عزیز.به مادر شوهرم گفتم حرفی نزنه.
    همسرم همیشهدهم اینجوری نیست که بیاد عذرخواهی کنه.بعضی وقتا به اصطلاح دست پیشو میگیره.
    امروز چند سری مهمون پشت سر هم داشتم و همه اقوام همسرم بودن.بعد اومدم واسه مادرشوهرم میوه تعارف کنم همسرم میخاست بشقاب بذاره.داشت بشقابو میذاشت لبه میز گفتم بذار اینور که خالیه.بعد جلوی خالش گفت مایکا جان خودم بلدم بشقابو کجا بذارم.یهو داغ شدم.بعد ازینکه مهمونا رفتن گفت چرا اخم کردی بلند شدن رفتن.درصورتی که خودشون قصد داشتن خیلی زود بلند بشن.منم اخم نکردم ولی از درون ناراحت شدم و خجالت کشیدم.بهش گفتم ازین ناراحت شدم جلو دیگران اومجوری میگی.بعد گفت خوب کردم گفتم تا تو باشی که دیگه نگی چکار کنم.خودت حالیت نیست باید اینجوری بهت بگم گفتم مگه چی گفتم.بعد انگار داست میومد سمتم حالت تهاجمی.به مقدار دستمو فشار داد.گفت میزنمت ها.منم هلش دادم سمت عقب بعد به من میگه بیمار روانی مشکل دار.وقتی از خونه پرتت کردم بیرون جلو فامیلات.روزگارتو سیاه میکنم و....
    گاهی خیلی عصبیم میکنه نمیخام با کلام جوابشو بدم اما انگار انرژیم جمع میشه تو بدنم دوست دارم بزنمش.وقتی پرو بازی میکنه.بعدم منو فرستاد سمت اتاق برو نمیخام ببینمت.
    چند شب پیشم مهمونی بودیم خونه خالش.من فردا ظهرش مهمون داشتم.استرس مهمونی داستم.ساعت 1.5 شب هنوز نشسته بود.بهش گفتم بریم فردا مهمون داریم.بعد تا از در رفتیم بیرون گفت میگم بمیر میمیری حرفم نمیزنی.چرا به من گفتی بلند بشیم.و بازم تهدید که رسوایی میچینم جلو همه اگه به من چیزی بگی میشورم میذارمت کنار.اصلا نمیخامت و...
    خداییش من حق ندارم کوچکترین حرفی بزنم که ایشون فکر میکنه امر و نهی بوده و من فقط باید هرچی اون گفت بگم چشم و.......
    اونوقت خودش از صبح که بیدار میشه مدام به من دستور میده اینو بردار لباستو بذار تو کمد.اونو بشور.این کثیفه و.....
    اونوقت من گفتم بشقابو بذار اینور جلو فامیلش اونجوری باید بگه و بعدشم بگه بیمار و روانی و....
    میخام بدونم چطور باید از یک مرد درخواست کرد که به خودش اجازه نده جلو غریبه ها چیزی بگه.تازه حرف اروم بود فقط مادرش شنید اما اون بلند حرف زد.
    گاهی خیلی عصبیم میکنه و کنترلمو از دست میدم
    صد پله برمیگردم عقب.
    تا اوضاع میخاد یه کم اروم بشه یه جنجال به پا میشه
    ویرایش توسط مایکا : شنبه 12 فروردین 96 در ساعت 21:23

  11. کاربر روبرو از پست مفید مایکا تشکرکرده است .

    مه و خورشيد 75 (یکشنبه 13 فروردین 96)

  12. #8
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 06 فروردین 97 [ 23:21]
    تاریخ عضویت
    1392-5-26
    نوشته ها
    85
    امتیاز
    4,283
    سطح
    41
    Points: 4,283, Level: 41
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran
    تشکرها
    3

    تشکرشده 17 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    با سلام
    امیدوارم همه خوب باشید
    من خیلی ناراحت و بی انگیزه ام.نمیدونم با این زندگی چکار کنم.خیلی وحشتناک احساس ترس میکنم.
    امروز واسه همسرم یه پست فرستادم تو تلگرام که همسران چجوری درخواستهاشون رو بگن که حالت انتقاد نداشته باشه.
    بعد برگشته جواب داده:
    من که خیلی نگرانم
    فکر میکنم به جایی نمیرسم با این زندگی
    فکر نکنم هیچوقت توی این مدت احساس خوشبخت بودن کرده باشم
    هیچ ایرادی به شما وارد نمیکنم
    اصلا شما فرشته بهترین و ...
    من همیشه نگران بوده ام
    همیشه هستم
    سردرگم و بلا تکلیف تاریک.دقیقا جملاتشو واستون فرستادم.زندگیم سر هیچ و پوچ داره از هم میپاشه.نه مشاوره میاد نه هیچ کاری.اصلا نمیدونم از زندگی چی میخاد.من چکار باید بکنم.چه جوابی باید بدم.یعنی هیچوقت تو این زندگی احساس شادی نکرده خیلی بی انصافیه.خیلی سردگمم که چکار کنم.چی باید بهش بگم.میدونم که اگه مشاوره بریم شاید حداقل تکلیفمون معلوم بشه.
    تو رو خدا راهنماییم کنید.

  13. #9
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 06 شهریور 00 [ 17:16]
    تاریخ عضویت
    1393-3-20
    نوشته ها
    188
    امتیاز
    9,113
    سطح
    64
    Points: 9,113, Level: 64
    Level completed: 21%, Points required for next Level: 237
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    172

    تشکرشده 281 در 129 پست

    Rep Power
    43
    Array
    شما چی جواب دادید؟

    دلیل نگرانیش چیه؟

    تو همین تلگرام بپرسید تا شروع کنه به حرف زدن و دلایل ناراحتی هاش رو بگه . فعلا با وجود عصبانیت همسرت نوشتن شاید بهتر از صحبت مستقیم باشه اجازه بدید حرف بزنه

    نترسید و بلاتکلیف نباشید . ادمها موقع ناراحتی و عصبانیت خیلی حرفها میگن که به هیچ کدوم عمل نمیکنند

    بهتره تمرکزتون رو بزارید رو اینکه همسرتون به شما اعتماد کنه و شروع کنه به صحبت در مورد دلخوری هاش

  14. #10
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 06 فروردین 97 [ 23:21]
    تاریخ عضویت
    1392-5-26
    نوشته ها
    85
    امتیاز
    4,283
    سطح
    41
    Points: 4,283, Level: 41
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran
    تشکرها
    3

    تشکرشده 17 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام دوست عزیزم
    من براش نوشتم که به چه چیزی میخاسته برسه که تو زندگی با من نرسیده.انتظارات و خواسته های برآورده نشدش چیه؟اگه من مشکلی دارم حاضرم ریز به ریز خواسته هاشو بگه و من مشتاقانه قبول دارم.اما وقتی میگی اصلا یک روز هم احساس خوشبختی نکردم احتمالا باید در خودت جستجو کنی مشکلو چون همیشه هم بد نبوده و روزهای خوبی هم داشتیم. شما ببین از زندگی چی میخای حتی ببین اگه من هم نباشم راضی هستی یا نه.گفتم من در مقام قضاوت شما نبستم اما مثال میزنم شما مثل شخصی که میدونه خدا نکرده بیماری سختی داره هستی ولی حاضر نیست حتی بره دکتر حتی 1 قرص بخوره.منتظره شرایط و اطرافیان خوب باشن تا اونم خوب بشه.حتی نمیخای به خودت کمک کنی.لطفا هر چی در قلب و ذهنت میگذره به صراحت بگو بهم.برای بهبود زندگی مشترک دو نفر باید تلاش کنن حتی اگه 1 درصد امید بهبود باشه.منتظر جوابم.
    اما نمیدونم واقعا چی از زندگی میخاد.وقتی میره محل کارش میشینه فکر کردن و تحلیل.بعد به این نتایج میرسه.شاید چون از ابتدا پشیمون شده این حس درش مونده که داره باری به هر جهت میگذرونه و حیف شده و عمرشو تلف کرده.همسرم بسیار ایده ال گراست.واقعا نمیدونم چی میخاد.نه هیچ اقدامی واسه بهبود خودش میکنه نه واسه رابطه و نه هیچ حرف قطعی و اقدام عملی.این اولین بار نبست که میگه ناراضیم.شاید به خاطر افسردگی این احساسات رو داره.واقعا موندم چه کنم.ممنون میشم کمکم کنید


 
صفحه 4 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آيا طلاق بهترين راه حل براي من هست؟
    توسط darya.f در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 79
    آخرين نوشته: یکشنبه 22 مرداد 91, 16:33
  2. چطور دو نام کاربری مشابه ممکن است؟!
    توسط هستی در انجمن پیشنهادات ،انتقادات و مشکلات تالار
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: سه شنبه 13 تیر 91, 16:24
  3. من نذاشتم یا خدا نخواست؟ درد های درونم رو چطور درمان کنم؟
    توسط sarshar در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: شنبه 05 فروردین 91, 00:41
  4. X:X اندازه قلب شما چقدر است؟
    توسط فرشته مهربان در انجمن خودآگاهی
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: شنبه 29 بهمن 90, 17:12
  5. کمک کردن به دیگران وظیفه ی ماست؟!
    توسط چشم بارانی در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: یکشنبه 21 آذر 89, 15:57

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 09:24 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.