به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 31 تا 39 , از مجموع 39

Threaded View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 27 مهر 94 [ 23:46]
    تاریخ عضویت
    1393-8-16
    نوشته ها
    30
    امتیاز
    999
    سطح
    16
    Points: 999, Level: 16
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 1
    Overall activity: 14.0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger Second Class500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 13 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array

    6 دراستانه طلاقم.شوهرم وکیل گرفته..کمک کنید

    سلام بچه هامن 20بهمن90عقدکردم و6تیرسال92عروسی کردم رفتم سرخونه وزندگیم..من وهمسرم دوفرهنگ متفاوت داشتیم..ولی اوایل باهمخوب بودیم مشکلی نداشتیم تااینکه کم کم پای خونواده ش بازشد وشروع کردن به اظهارنظراونادوست داشتن من تغییرکنم بشم مثل خودشون هی بیشتربهم فشارمی اومد من بیشترباهمسرم بحثولجبازی میکردم..مثلا یه باررفتیم مسافرت بین ما دعواشدعاملش هم خواهرش بود وهمسرم همش ازش دفاع میکرد.وقنی برگشتیم دم عید بود ماقهربودیم وهمسرم کل عیدددیدنم نیومد..کلابامن قهربود..تااینکه باوساطت پدرمن اشتی کردیم عروسی رو اونجوری کهه دلشون خواست گرفتن..بعدعروسی یه برادرمجرد داشت که همیشه خونه مابود یعنی از تیر تا اخر اذربه بهانه اینکه اینجامیره سرکارباشوهرم کارمیکنه..یه بار اومدخونه من فشارم روی هفت بود جواب سلامش روارام دادم بعدشام شوخورد وقهرکرد رفت..منوشووهرم دعواگرفتیم اونم منوزد..وازخونه بیرون کردیک ماه خونه بابام بودم حتی یه تماس هم نگرفت دوبار باتلاش یکی از دوستای متشکرمون من اومدم خونه..بماند که هردفعه دعوایی پیش می اومدمنو تهدید به طلاق میکرد..این دفعه هم سر یه موضوع مسخره که اینترنت خونه چراقطع ما دعوامون شد..منو به حدمرگ زدولی من باز دوروز خونه بودم روز سوم قفل خونه رو عوض کرد ازسرکاراومدم پشت درموندم..مجبورشدم برم خونه بابام..بعداون رفته وکیل گرفته وکالت نامه امضاکرده که هماهنگ کنه من برم توافقی جداشیم..الان یک ماهه من خونه پدرم هستم وهیچ خبری ازش ندارم ...درهمین حین داییش فوت کرد..من میخواستم برم مراسمش شهرستان جواب منونداد..به باباش زنگ زدم گفت نیازی نیست بیای..همه خانواده من میگن جداشو...ولی من رفتم پیش مشاور از دوست مشترک مون خواستم حرفایی که شوهرم توی این مدت بهش زده رو به مشاورانتقال بده..امروزدوستمون رفت پیش مشاور...بچه کمکم کنید شوهرم برگرده واقعادوستش دارم...وباخودتنهاش مشکل ندارم..توروخدا..من شب وروز ندارم...بچه ها زود بهم جواب بدید..دلمون شکسته..یعنی اون دوستم ننداره که میخوادمنوطلاق بده

  2. کاربر روبرو از پست مفید saba.khaste تشکرکرده است .

    mohi (چهارشنبه 20 اسفند 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ترس های مبهم و استرس
    توسط مدیرهمدردی در انجمن اضطراب و استرس
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه 31 خرداد 92, 12:37
  2. داستان غم زندگیه من
    توسط پدربزرگ در انجمن تجربه های فردی
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: جمعه 23 تیر 91, 11:05
  3. داستان زندگی کارافرین برتر کشور..احد عظیم زاده
    توسط بهار.زندگی در انجمن تجربه های فردی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه 13 تیر 91, 14:49
  4. نقش ورزش در کاهش استرس(مدیریت استرس)
    توسط keyvan در انجمن تاثیر متقابل ورزش و روان
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: جمعه 21 فروردین 88, 10:57
  5. داستانی از عشق (داستان کوتاه)
    توسط هوشیار در انجمن سرگرمی و تفریح
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: سه شنبه 19 شهریور 87, 17:12

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 12:11 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.