خب شل نباش. اون کارهایی که قرار بود بکنی کردی ؟؟؟
تشکرشده 281 در 126 پست
خب شل نباش. اون کارهایی که قرار بود بکنی کردی ؟؟؟
روی هر پله که بایستی خدا یک پله ازت بالاتره. نه به خاطر اینکه خداست. به خاطره اینکه دستتو بگیره...
هر شب درانتهای شب نگرانیهایت را به خدا واگذار کن و آسوده بخواب. به هر حال او در تمام شب بیدار است ...
تشکرشده 657 در 204 پست
الینا جان
من همیشه پست رو دنبال می کنم ولی باور کن در حد خودم نمی بینم راهنمایییت کنم چون احساس می کنم از من با تجربه ترین
ولی عزیزم مثه یه خواهر بهت می گم برای هینکه اذیت نشی روی رفتارشون حساس نشو چون از همسرت دوری من بهت حق می دم که زمان حضورش اونو برای خودت بخوای یا حداقل بخوای که مزاحم نداشته باشی ولی عزیزم وقتی می بینی فعلا شرایط اینجوریه پس حساسیت نشون نده مطمئن باش اگه حساس نباشی همسرت بیشتر با تو می مونه در مورد رفتن خونه مادر شوهرتم سعی کن وقتی همسرت نیست یکی دوبا بهشون سر بزنی که حرفی برا گفتن نداشته باشن
تشکرشده 498 در 242 پست
بلوم جان من سر میزنم
گاهی اونا خیلی از من توقع دارند خیلی خسته و عصبی هستم بیشتر هم بخاط دوریه خودم میدونم
درد من حصار برکه نیست درد من زیستن با ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان خطور
نکرده است\"
تشکرشده 498 در 242 پست
ممنون نازنین جان
آره کمابیش انجام میدم ولی یه وقتایی خیلی عصبانی میشماز اینکه خانوادش تنهامون نمی ذارن
درد من حصار برکه نیست درد من زیستن با ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان خطور
نکرده است\"
تشکرشده 281 در 126 پست
به قول یکی از بچه ها بزن بر طبل بی عاری...
الان اولشه. مهم نیست الینا . الان اوج حساسیت هاست. من به این نتیجه رسیدم باید حد و مرز رو مشخص کرد و خونسرد بود.
هر وقت فکر کردی دارند عصبانیت می کنن لبخند بزن و توی دلت براشون دعا کن خدا بهشون کمک کنه .
تشکرشده 498 در 242 پست
ممنون نازنین جان
تو رو خدا دعا کن زود تر تکلیفمون روشن شه
درد من حصار برکه نیست درد من زیستن با ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان خطور
نکرده است\"
تشکرشده 281 در 126 پست
حتما عزیزم. من هر روز برای همتون دعا می کنم خانمم.
تشکرشده 992 در 530 پست
elinaجون
به هر حال تو اين زندگي را شروع كردي و ناچاري كه بسازي. پس چه بهتر با روي گشاده و با دلي عاري از كينه بسازي .
تشکرشده 498 در 242 پست
خدا کمکم کنه این مدتو تحمل کنم
ممنون از همتون
درد من حصار برکه نیست درد من زیستن با ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان خطور
نکرده است\"
تشکرشده 498 در 242 پست
دیروز برادر شوهرم زنگ زدو پرسید کی میخوام برم خونشونمن هم گفتم فردا میام
شوهرم هم وقتی فهمید مامانش اینطوری باهام برخورد کرده خیلی ناراحت شد
امروز میخوام برم اونجا واسم دعا کنید
درد من حصار برکه نیست درد من زیستن با ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان خطور
نکرده است\"
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)