به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 73
  1. #31
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 99 [ 21:53]
    تاریخ عضویت
    1391-3-16
    محل سکونت
    گلستان
    نوشته ها
    3,933
    امتیاز
    52,145
    سطح
    100
    Points: 52,145, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    15,723

    تشکرشده 11,395 در 3,444 پست

    Rep Power
    0
    Array
    بانو she به چه قیمتی اینکه پول خانه را ایشون بگیره برای خودش پس این وسط شما چی؟
    خوب و خوش بودن یه زندگی مشترک به قیمت اینکه یه طرف معادله حس قربانی شدن داشته باشه این موضوع مالی ربطی به زن ذلیل بودن نداره.والا ما هم 4تا دوماد داریم از وضع معمولی بگیر تا میلیاردر از مدرک سیکل و فنی بگیر تا فوق لیسانس و شهردار اکثرشونم مردسالار هستند و زن ذلیل نیستند.این موضوع سواستفاده مالیه محسوب میشه نه زن ذلیلی زن ذلیلی فقط یه نقابه که ایشون پشتش داره قایم میشه ........

    این ذهن خوانی منفی نیست تجربه گرفتن از اتفاقات گذشته هستش:
    با پول شما ماشینم خریداری بشه برای ایشون
    بعدا خانه هم بخرید برای ایشونه

    خوب چرا یه کاری نمیکنید که دیگه احساس قربانی بودن نداشتهب اشید ایشون برن پولو بگیرن مهم نیست شما هم از کارت استعفا بده بزار هرکاری دوست داره انجام بده.

    نمیشه کار از شما پول از شما نتیجه چی باشه= حس حقارت و توهین و بی تغییر بودن ایشون و مظلوم نمایی + اینکه هیچی هم برای شما نیست.

    ببخشید اینو میگم ولی این پول شماست که فکر شوهرتو کنارت نگهداشته برای اینکه بخودت ثابت کنی اینجوری نیست به شوهرتم بگو پولو بگیره استعفا میدی از پولای بانک همب رای خودت خرج کن
    ایشون بجاش بیشتر کار میکنه اونوقت درآمدشم بیشتر میشه و شما هم حس بهتری دارید.
    دادن اعتماد بنفس و پررنگتر کردن نقش ایشون در زندگی مشترکتان فراموش نشه لطفا

    والا من یکی که دیگه کم آوردن به والله قسم خسته شدم دیوانه شدم از دست تایپیک شما
    دوتعریف جدید و جالب ﮐﻪ خوب است به عمقش فکر کنیم:
    ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﮐﯿﻨﻪ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺯﻫﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﻫﯿﭻ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ،
    ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺯﺍﺩﻩ ﺷﻮﺩ:
    ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ خویش
    ﻭ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ
    ﺍﺯ خویشتن ﺧﻮﯾش ،ﺗﺎ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻧﺶ ،
    در زﺍﯾﺶ ﺩﻭﻡ، ﻫﻮﯾﺪﺍ ﺷﻮﺩ
    ﻭ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﻭ ﺁﻏﺎﺯ ﮔﺮﺩﺩ !

  2. 9 کاربر از پست مفید khaleghezey تشکرکرده اند .

    abs (دوشنبه 05 خرداد 93), maral1392 (دوشنبه 05 خرداد 93), paria_22 (چهارشنبه 07 خرداد 93), S.H.I.D.E.H (دوشنبه 05 خرداد 93), setayesh92 (سه شنبه 06 خرداد 93), she (دوشنبه 05 خرداد 93), tati (دوشنبه 05 خرداد 93), بابک 1369 (دوشنبه 05 خرداد 93), صبا_2009 (دوشنبه 05 خرداد 93)

  3. #32
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    میگه اگر حقوقت رو ندی نمیذارم برای سر کار.

    منم خب پول رو برای زندگیم میخوام.

    من کارم رو دوست دارم. اگر بنشینم خونه رفتارش مردسالاریش بدتر میشه.

    ببخشین اعصابتون رو خرد کردم!:-( ممنونم که راهنمایی می کنین. @-}--

  4. کاربر روبرو از پست مفید she تشکرکرده است .

    khaleghezey (دوشنبه 05 خرداد 93)

  5. #33
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 99 [ 21:53]
    تاریخ عضویت
    1391-3-16
    محل سکونت
    گلستان
    نوشته ها
    3,933
    امتیاز
    52,145
    سطح
    100
    Points: 52,145, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    15,723

    تشکرشده 11,395 در 3,444 پست

    Rep Power
    0
    Array
    بانو she راحت باشید بابا من سیدم یکهو جوش میارم

    یکبار خوب امتحان کن مرخصی بدون حقوق بگیر بشین توی خونه خوب اینجوری هم که شما داری بیرون کار میکنی مگه فرقی کرده بنظرت؟
    حقوقت که توی بانکه سی میلیون باشه برای خرج زندگی شخصی خودت بزار واقعا به خودت ثابت بشه شوهرت واقعا دوست داره یا نه.

    من یکم منفی بافم ولی جنس خودمو خوب یمشناسم شوهر شما هم یکیه شبیه داداش بزرگه من که با مظلوم نمایی کاراشو پیش میبره و با سیاست رفتار میکنه فقط یه ایرادی داره اینکه یکبار دوبار اول جواب میده دفعات بعدی طرف مقابل کاملا متوجه کارات هستش فقط خودشو میزنه به کوچه علی چپ اینو نباید به حساب ببخشید اینو میگم سادگی و نادانی طرف مقابلت بزاری

    خواهشا یکبار این جرات را بخودت بده و مطرح کن این موضوع را بنظرم موقعیت خوبیه یکبارم که شده بزار دوطرف توی شرایط مساوی باهم قرار بگیرند همیشه شما دست پایین بودی یکبار مساوی باهاش قرار بگیر.

    شده به حرفم بگو اینو ببین نتیجش چی میشه.البته این نظر شخصیه منه.ولی در مورد سواستفاده مالی فکر کنم دیگه نظرم درسته با اینکه شخصیه
    دوتعریف جدید و جالب ﮐﻪ خوب است به عمقش فکر کنیم:
    ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﮐﯿﻨﻪ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺯﻫﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﻫﯿﭻ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ،
    ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺯﺍﺩﻩ ﺷﻮﺩ:
    ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ خویش
    ﻭ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ
    ﺍﺯ خویشتن ﺧﻮﯾش ،ﺗﺎ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻧﺶ ،
    در زﺍﯾﺶ ﺩﻭﻡ، ﻫﻮﯾﺪﺍ ﺷﻮﺩ
    ﻭ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﻭ ﺁﻏﺎﺯ ﮔﺮﺩﺩ !

  6. 4 کاربر از پست مفید khaleghezey تشکرکرده اند .

    setayesh92 (سه شنبه 06 خرداد 93), she (دوشنبه 05 خرداد 93), tati (دوشنبه 05 خرداد 93), کاغذ بی خط (سه شنبه 06 خرداد 93)

  7. #34
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 17 آبان 95 [ 15:15]
    تاریخ عضویت
    1391-2-26
    نوشته ها
    2,672
    امتیاز
    25,995
    سطح
    96
    Points: 25,995, Level: 96
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,844

    تشکرشده 7,555 در 2,378 پست

    Rep Power
    354
    Array
    هدفم اینه که این انگیزه بشه و کم کم یاد بگیره شوهرم پس انداز کنه.

    و بعدش هم یه خونه ی کوچیک با وام بخریم و طی یه فرایند چندساله از مستاجری خلاص بشیم.
    همینو خوب به شوهرت بگو. اما اون یاد بگیره رو نه نگو. بهش برمی خوره.
    بهش بگو نظرت برام محترمه و برام عزیزی ولی چیزی که بهش فکر می کنم اینه که بتونیم توی اینده ی نزدیک با همدیگه یه خونه بخریم. واسه اینکارم نیاز داریم کم کم پس انداز کنیم.

    نمی دونم من شوهر ندارم دوست پسرم ندارم اعصابم ندارم. یه چیزی خودت بهش نرم نرم بگو که نفوذ کنی با ملایمت توی دلش. یه جوری ملایم باش تا خودش تصمیم بگیره که این کاری رو بکنه که تو میخوای.

    مامانش چطوری باهاش حرف می زنه؟ نرم نرم؟

    شوهرت زوری نیست زوری کار واست نمی کنه. اروم اروم نرم نرم باید باهاش حرف بزنی. وقتی باهاش حرف بزن که خودت ارامش داشته باشی.

    موفق باشی.

    راستی این نظر منه ها نمی دونم درست یا غلط. شوهرتو می شناسی اگه فکر می کنی اینکار نکنی نکن. یه وقت بد در نیاد نتیجه اش.

  8. 2 کاربر از پست مفید meinoush تشکرکرده اند .

    she (دوشنبه 05 خرداد 93), بابک 1369 (سه شنبه 06 خرداد 93)

  9. #35
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    احساس میکنم نوشتن بی فایده است.میدونم که همسرم دوستم داره، موضوع این نیست. همسرم منو همراه خودش نمیدونه. پنهان کاری، دروغ، سیاست و بازی درآوردن کارهای روزمره ی شوهر منه. نباید میذاشتم قهر پیش بیاد، پول رو گرفت و یه مقداری رو برداشته و بقیه اش رو ریخته برای پدرش که شهرستان ماشین بنویسه.چطوری میشه اعتماد همچین آدمی رو بدست آورد؟ همش خودم رو سرزنش میکنم چرا عصبانی شدم. چرا گذاشتم دوباره قهر کنه. همه ی ضررش برای منه -اون فقط منتظره من یه اخم کنم، برای هر کار بدی مجوز پیدا میکنه و بعدش من مقصرم.لعنتی! حتی یه لحظه غفلت توی صمیمی ترین لحظه هامون مساویه با یه کلاه کوچیک یا بزرگ که سرم میره!هر لحظه به این فکره که چه سو استفاده ای میشه کرد...تنها راه من خوش اخلاقی، حوا'س جمعی و سیاست متقابله و کنترل خودم. این بار واقعن خودم رو نمی بخشم.
    ویرایش توسط she : سه شنبه 06 خرداد 93 در ساعت 15:54

  10. #36
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 99 [ 21:53]
    تاریخ عضویت
    1391-3-16
    محل سکونت
    گلستان
    نوشته ها
    3,933
    امتیاز
    52,145
    سطح
    100
    Points: 52,145, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    15,723

    تشکرشده 11,395 در 3,444 پست

    Rep Power
    0
    Array
    درود بانو در مورد این نوشته شما یه مطلبی خواستم عنوان کنم و چند سوالی داشتم از حضور شما

    پنهان کاری، دروغ، سیاست و بازی درآوردن کارهای روزمره ی شوهر منه. نباید میذاشتم قهر پیش بیاد، پول رو گرفت و یه مقداری رو برداشته و بقیه اش رو ریخته برای پدرش که شهرستان ماشین بنویسه.

    جسارتا فکر میکنید این کارای شوهر شما در برابر عکس العمل رفتارهای شماست؟یعنی تغییری در رفتارهای خودتان و طرز گفتارتان بدید یا مثلا شما الان دقیقا همانند یه روانشناس با تجربه و متخصص رفتار کنید شوهر شما اینکار را انجام نمیداد؟(گرچه الانشم کمتر از یه روانشناس نیستید شما)

    و سوال اصلیم به چه قیمتی نگهداشتن یه زندگی مشترک آیا ارزششو داره چی بدست میاری با نگهداشتن این زندگی؟بشین یه سود و ضرر ادامه زندگی مشترک و کنار گذاشتن این زندگی را پیش خودت حساب کتاب کن.

    اون فقط منتظره من یه اخم کنم، برای هر کار بدی مجوز پیدا میکنه و بعدش من مقصرم

    حتی یه لحظه غفلت توی صمیمی ترین لحظه هامون مساویه با یه کلاه کوچیک یا بزرگ که سرم میره!

    هر لحظه به این فکره که چه سو استفاده ای میشه کرد...

    واقعا از زندگی مشترک توی این چند سال چی متوجه شدید میشه اینم بنویسید؟

    این نوشته شماست:

    احساس میکنم نوشتن بی فایده است.میدونم که همسرم دوستم داره،

    با توجه به نوشته بالا تعریف شما از دوست داشتن چیه با توجه به اینکه میگید شوهرتان دوست داره و با توجه به کارایی که میکنه یه توضیح بدید تا بهتر متوجه معنای دوست داشتن بشیم؟

    من چند شبه پهلوم درد میگیره نمیتونم شبا کنار همسرم بخوابم مجبورم برم توی تختخواب و از همسرم فاصله دارم خداوکیلی وقتی نگاش میکنم انگار کشتی هاش قرق شدن خودم از این موضوع خیلی ناراحتم ولی بجاش روزا بغلش میکنم تا جبران بشه ولی بازم توی چشاش دارم میبینم که خیلی ناراحته و داره اذیت میشه.وقتی نیگاش میکنم خودمم اذیت میشم ولی واقعا درد میگیره پهلوم وگرنه هیچوقت اینکارو انجام نمیدادم
    فکر کنم شما معنای دوست داشتن و علاقه را گم کردید بانو

    خواهشا سوالات بالا را جواب بدید.البته در صورت تمایل

    بشخصه فکر میکنم فقط داری خودتو گول میزنی بانو she تا همینجاشم که اومدی فوق العاده بودی

    خدا بسر شاهده نمیخوام جو منفی و انرژی منفی بدم و ایشون را مایوس کنم اصلا و ابدا ولی هرچی میبینم اصلا چیزی نیست که بخوایم ایشونو نسبت به اون موضوع امیدوار کنیم
    دوتعریف جدید و جالب ﮐﻪ خوب است به عمقش فکر کنیم:
    ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﮐﯿﻨﻪ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺯﻫﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﻫﯿﭻ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ،
    ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺯﺍﺩﻩ ﺷﻮﺩ:
    ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ خویش
    ﻭ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ
    ﺍﺯ خویشتن ﺧﻮﯾش ،ﺗﺎ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻧﺶ ،
    در زﺍﯾﺶ ﺩﻭﻡ، ﻫﻮﯾﺪﺍ ﺷﻮﺩ
    ﻭ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﻭ ﺁﻏﺎﺯ ﮔﺮﺩﺩ !
    ویرایش توسط khaleghezey : سه شنبه 06 خرداد 93 در ساعت 17:51

  11. 8 کاربر از پست مفید khaleghezey تشکرکرده اند .

    heaven65 (جمعه 09 خرداد 93), meinoush (سه شنبه 06 خرداد 93), paiize (چهارشنبه 07 خرداد 93), sanjab (سه شنبه 06 خرداد 93), setayesh92 (سه شنبه 06 خرداد 93), she (سه شنبه 06 خرداد 93), بابک 1369 (چهارشنبه 07 خرداد 93), صبا_2009 (سه شنبه 06 خرداد 93)

  12. #37
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    سه شنبه 05 تیر 03 [ 04:02]
    تاریخ عضویت
    1388-1-20
    نوشته ها
    1,530
    امتیاز
    37,798
    سطح
    100
    Points: 37,798, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second ClassSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    5,746

    تشکرشده 6,060 در 1,481 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    276
    Array
    سلام she عزیز

    چند تا سوال
    به فرض هم که این سری با شوهرت بحث نمی کردی و اون قهر نمی کرد، از اینکه پولتون رو دادین ماشین لذت می بردی؟ از اینکه تمام مدت و چهار چشمی باید مواظب باشی که چی بگی چی نگی که احساسات واقعیت رو کتمان کنی لذت می بری؟ به نظرت اگه همین جور ادامه بدی چند سال دیگه رفتارت شوهرت واست قابل تحمل میشه؟
    اصلا هدفت از این نوع زندگی مشترک چیه؟
    میگی کارم رو دوست دارم و واسه همین میرم سرکار. اگه یه مدت نری سرکار و درامدی نداشته باشی بعدش دیگه واست کار نیست؟ زندگیت مهمتره یا کارت به این شکل. من واقعا اصلا نمی فهمم هدفت از این همه مجازات کردن خودت چیه؟

    ما یه بار فرصت زندگی کردن تو این دنیا رو داریم، تو این فرصت می خوای همه وقتت رو به فکر به شوهرت و رفتاراش و رفتارات در مقابل اون و خانوادش اختصاص بدی؟

  13. 8 کاربر از پست مفید صبا_2009 تشکرکرده اند .

    heaven65 (جمعه 09 خرداد 93), khaleghezey (سه شنبه 06 خرداد 93), meinoush (سه شنبه 06 خرداد 93), paiize (چهارشنبه 07 خرداد 93), sanjab (سه شنبه 06 خرداد 93), she (سه شنبه 06 خرداد 93), کاغذ بی خط (سه شنبه 06 خرداد 93), بابک 1369 (چهارشنبه 07 خرداد 93)

  14. #38
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 17 آبان 95 [ 15:15]
    تاریخ عضویت
    1391-2-26
    نوشته ها
    2,672
    امتیاز
    25,995
    سطح
    96
    Points: 25,995, Level: 96
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,844

    تشکرشده 7,555 در 2,378 پست

    Rep Power
    354
    Array
    با توجه به نوشته هات طی این مدت واقعا همینی استنباط می شه که خاله قزی نوشت. اینکه چی از این زندگی مشترک به دست میاری. البته خاله قزی جرات نوشتنشو داشت. ببین یه حساب کتابی بکن. واقعا چه چیزایی می دی هم احساسی هم جسمی و هم مالی و چه چیزایی می گیری. حتی ممکنه در زندگی کاری و شغلیت پیشرفت کرده باشی اینکه همسر داشتی نسبت به مجرد بودنت. این چیزای غیر مستقیمی هم که از زندگی مشترکت تو این مدت به دست اوردی بنویس. هر چیزی که به دست اوردی و هر چیزی که ازدست دادی. حتی ممکنه مجرد که بوده باشی غمگین بوده باشی و این غم رو از دست داده باشی یا ممکنه الان دلیلی برای دویدن پیدا کرده باشی و این دلیل هر چیزی می تونسته باشه. حالا شده شوهرت. هر مثبت و منفی ای که از زندگی مشترک عایدت میشه بنویس.

    واقعا دوست داشتن رو درست گفت خاله قزی. چه کارایی می کنه و نمی کنه که فکر می کنی دوست داره؟ به جز رابطه جنسی کامل. اونم یادمه یه جایی نوشته بودی که زورگوئه و کاری رو می کنه که خودش می خواد. البته تاپیکای اینجا خوندم خیلی از مردا اینطورین. زنشون هم نمی تونه کاری بکنه اخرش هم همون کارایی می کنه که مرد می خواد. اگه دوست پسر بود ادم می گفت بره وقتی اذیت می کرد اما شوهرو مجبوره ادم هی باهاش کنار بیاد.

    مادرش چند بار پرسیدم. چی داره چی نداره چه ویژگی هایی داره که روی شوهرت نفوذ داره؟ نرم نرم حرف می زنه؟ چه کار می کنه؟ چطور توجهاتی می کنه که شوهرت انقدر بهش اعتماد داره؟

    چی شد و از کی شوهرت دیگه به تو خیلی اعتماد نکرد در مسایل مالی؟

    در مجموع یه احتمال دیگه ای هم هست. اینکه با وجود همه ی این بدی هاش یه سری خوبی هایی داره که اون خوبی ها تو رو کنارش نگه داشته. این خوبی ها رو فکر کن پیدا کن.

    دوسش داری؟ چه کارایی نمی کنی و می کنی؟ دوست داره؟ چه کارایی نمی کنه و می کنه؟

    این قضیه ممکنه یه چیزی برات شده باشه در حد اینکه خودتو به خودت ثابت کنی. مثل یه پروژه که به ادم می دن ادم می خواد به همون جایی برسونه اونو که باید. اینطوریه؟ یا واقعا دوست داری زندگی مشترکتو؟

    ببین هر کاری بکنی محترمه. هر تصمیمی بگیری عالیه. همه چی خوبه. فقط باید سبک سنگین کنی همه چی رو. بعد با آگاهی تصمیم بگیری. مثلا من خودم اگه عاشق شم واقعا دیگه برام مهم نیست که حتی طرف مقابلم دوستم نداشته باشه (متاسفانه قدرت عاشق شدنم دیگه ندارم ظاهرا) این تصمیم من خواهد بود. من ممکنه سوختنو انتخاب کنم. مثل پروانه و شمع.و انتخابی که از روی اگاهی باشه کاملا عالیه. بشین ببین واقعا شوهرت و کنار شوهرت بودن چه چیزایی بهت داده. قطعا چیزای زیادی داده. همین اراده ات هم عالیه و اینطوری شاید فهمیده باشی. و ببین چه چیزایی رو از دست دادی. ببین اگه بخوای دوباره ازدواج کنی چقدر شانس اینو داری که همسر مناسب پیدا کنی. ببین شوهرت واقعا چشه؟؟ واقعا می خواد باهات زندگی کنه یا نه. اگه می خواد که خوب خوبه ادم رختخوابشو دو جا پهن نمی کنه. اما باید اونم یه کاری بکنه. درسته. تا وقتی ادم خوب و شیرین باشه همه باهاش خوبن. اره. غریبه تو خیابونم وقتی من خوب و شیرینم خوبه باهام. ولی وقتی مشکلی دارم وقتی حالم بده وقتی بدبختم و .... اون کیه که باهام می مونه؟ برای من هیچکسی توی این دنیا نیست. تو ببین شوهرت کی وقتی حالت بد بوده تلاش کرده حالت خوب شه. چه کارایی کرده برات.

    همونطوری که خاله قزی گفت الان یه کمی سبک سنگین کن. یه چند روزی به جای اینکه همش به ثانیه ثانیه رفتار خودت نگاه کنی که یه وقت واکنش بد از شوهرت نبینی از همین قهری که می گی استفاده کن به همه چی عادلانه فکر کن. عادلانه و بدون دخیل کردن احساسات. ببین کجای کاری و کجای این زندگی ای. ببین چی داری و چی می خوای و نداری. ببین هدفت چیه. ببین در اینده می خوای به کجا برسی و کیا می تونن تو رو به اون حاهایی که می خوای برسی برسونن. ببین جایگاه شوهرت در زندگیت چیه. و جایگاه تو در زندگی اون چیه.

    یادمه یه جایی نوشته بودی که تو براش کار پیدا کردی و خیلی کارای دیگه. خوب این شاید از نظر تو خوب باشه. اما ببین واقعا اون دوست داشته یا به غرورش برخورده. ببین اون چیزایی که بهش دادی رو از سر نیاز گرفته یا واقعا خوشحال شده. شاید ذره ذره به غرورش به قدرتش به چیزایی که فکر می کرده داره تردید واردکردی. شاید تو در این زندگی مشترک نقش یه شوهرو ایفا کردی و اون هم ناچار شده نقش یه زنو ایفا کنه. شاید اون سیبی که می دی دستش و اون می گیره حس حقارت می کنه و این براش می شه یه چیزی که بخواد بعدا اذیتت کنه . شاید اون تو رو یه رقیب می بینه. نه یه زن. شاید این تویی که شوهر اونی. شرایط مجبورت کرده بوده که جایگاه یه مرد رو داشته باشی در زندگی مشترک. شاید تو تونسته باشی این جایگاهو تا الان خوب داشته باشی اما اون نتونسته یه زن مهربون و قدردان باشه و یه شوهر بی دست و پای حقیر و نق نقو ی زور گو شده باشه که فقط وقتی حس مرد بودن کنه که مخالفت کنه باهات.

    یه حساب کتاب کن ببین چی شده چی داری چی نداری و اصلا کجارو اشتباه رفتی. ببین شوهرت همونیه که روزای اول بوده یا شرایط و مشکلات مالی شما رو به زور به اینجا رسونده. ببین دوسش داری؟ ببین از تو به عنوان زنش چه توقعاتی داره؟ ببین حالا که اون می تونه زندگی رو از نظر مالی اداره کنه می تونی تو فقط یه زن خوشحال باشی و براش یه همنشین شیرین و خوشحال؟ یه زن دلبر باشی فارغ از اینهمه مشکلات؟ دیگه دغدغه مالی رو بسپری به اون؟ ببین می تونی تو کار کنی برای خوشحالی خودت و این خوشحالی رو به اونم بدی به عنوان یه زن؟ و دیگه حقوق کارت برای اون مهم نشه و بمونه واسه خودت که هر کاری صلاح می دونی باهاش بکنی؟ ببین اگه جایگاه زن و مرد توی خونه اتون مدتهاست عوض شده می شه حالا که اوضاع مالی خوب شده تو همون زنی بشی که می خوای و اون همون مردی بشه که می خواد؟

    اینا حالتای مختلفی بودن که ممکنه باشن. ممکنه هم هیچکدوم اینا نباشن. تو می بینی و تو انتخاب می کنی. تو خودت بهترینی. هر انتخابی که از سر اگاهی بکنی اون عالیه.

    موفق باشی.

  15. 3 کاربر از پست مفید meinoush تشکرکرده اند .

    khaleghezey (سه شنبه 06 خرداد 93), setayesh92 (سه شنبه 06 خرداد 93), she (سه شنبه 06 خرداد 93)

  16. #39
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 02 آذر 94 [ 10:10]
    تاریخ عضویت
    1392-8-09
    نوشته ها
    227
    امتیاز
    2,683
    سطح
    31
    Points: 2,683, Level: 31
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    1,932

    تشکرشده 348 در 164 پست

    Rep Power
    35
    Array
    سلام خانم she.به نطرم خاله قزی اون چه که لازمبود رو به شما گفت....من نمی دونم شما چند سالتونه ولی می خوام بگم شما تمام تلاشتون رو برای حفط یه زندگی کردید و تنها چیزی که برای شما مونده دایما احساس عذاب وجدان است....من نمی فهمم انسان به چه قیمتی باید یه طرفه محبت کنه در حالیکه طرف مملوی از صفت های نا درست است.....
    دوست من من این احساس رو دارم که اون از شما خیالش راحته و برای شما هر ترفندی رو به کار می بره حتی کلمه طلاق رو به طبونش جاری می کنه....شما چه قدر باید جوانیت رو پای آدمی بگذاری که برای رفتار با او دایما محاسبات کنی.....بعد هم بچه دار شی که اون وقت توی این ماجراها اونه که آسیب می بینه پس به خودت می گی بچه دار نمی شم تا اون درست شه...پس جوانی خودت چی میشه .........
    خانمی ما زنها عمدتا وقتی ازدواج می کنیم سعی می کنیم همه چیز رو در همسرمون ببینیم و به کوچکترین محبتش نیازمندیم و او برای ما کافی خواهد بود و فکر می کنیم مرد همینی هست که ما ی بینیم پس تمام تلاشمون رو می کنیم و بسیار فداکاری می کنیم برای ااز دست ندادن یک لحطه در آغوش گرفتنمان و گرفتن حتی دستمان ....و وقتی از او بخوایم جدا شیم به هر دلیلی ذهنمان نا خواسته ترس از دست دادن همون کمترین لحظات عاشقانه رو دارد.....
    بترس از زمانی که دیگر توان محاسبه کردن رفتارهای خودت رو نداشته باشی و اون زمان معلوم نیست دیگر بتوانی حتی خودت رو دوست داشته باشی....
    می بخشی که انقدر رک بود

  17. 4 کاربر از پست مفید کاغذ بی خط تشکرکرده اند .

    khaleghezey (چهارشنبه 07 خرداد 93), meinoush (سه شنبه 06 خرداد 93), sanjab (سه شنبه 06 خرداد 93), she (پنجشنبه 08 خرداد 93)

  18. #40
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 آبان 04 [ 19:04]
    تاریخ عضویت
    1391-12-24
    نوشته ها
    1,691
    امتیاز
    45,402
    سطح
    100
    Points: 45,402, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    6,934

    تشکرشده 6,911 در 1,649 پست

    Rep Power
    350
    Array
    سلام هانی،

    چرا جدا نمیشی؟

    هر اتفاق بدی، یه اتفاق خوبه...



  19. 4 کاربر از پست مفید میشل تشکرکرده اند .

    khaleghezey (چهارشنبه 07 خرداد 93), meinoush (سه شنبه 06 خرداد 93), paiize (چهارشنبه 07 خرداد 93), she (پنجشنبه 08 خرداد 93)


 
صفحه 4 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. روحم آزرده است، کمی التیام ... کمی همدردی .... کمی امید
    توسط دلپذیراد در انجمن عقد و نامزدی
    پاسخ ها: 13
    آخرين نوشته: یکشنبه 03 شهریور 92, 16:42
  2. پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: دوشنبه 31 تیر 92, 01:01
  3. بخدا دیگه نمیدونم چیکار کنم؟ (خساست، سردمزاجی و بی توجهی همسرم)
    توسط غمگین در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 17
    آخرين نوشته: سه شنبه 10 اردیبهشت 92, 10:54
  4. نامزدم به شدت افسرده است، چکار کنم؟
    توسط hamedhd در انجمن عقد و نامزدی
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: یکشنبه 28 آبان 91, 21:37
  5. پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: دوشنبه 27 اردیبهشت 89, 16:58

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 10:08 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.