به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 48

Threaded View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 08 فروردین 93 [ 18:53]
    تاریخ عضویت
    1392-12-19
    نوشته ها
    11
    امتیاز
    164
    سطح
    3
    Points: 164, Level: 3
    Level completed: 28%, Points required for next Level: 36
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    7 days registeredTagger Second Class100 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 5 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array

    نمی دونم ظاهرش می پسندم یا نه به نظرتون چه مرگمه ؟

    سلام



    من 25 سالمه مهندس کامپیوترم تا زمانی که درس می خوندم با اینکه خوشگل و خوشتیپ هستم به گفته ی خیلیا و خیلی مورد های زیادی بودن که می خواستن با من دوست بشن که نمونه اش یکی از همکارهای خانوم جوانم و البته خوشگل برا تولدم کادو خرید و زیاد دورم تاب میخورد و اس میداد ولی من عین خیالم نبود و موارد شبیه به این

    کلا تو فضا دوستی نبود فکرم پول دراوردن و درس و غیره بود

    تا اینکه درس و خدمتم تموم شد همین که فکرم آزاد شد تو مدت کمتر از یک سال تقریبا ده تا دوست دختر پیدا کردم

    جبران هر چی تو 25 ساله گذشته نداشتم

    خلاصه بگم حالا یا تو خیابان پیدا میکردم یا جاهای دیگه در مجموع فکر کنم 10 مورد بودن
    هدف اول هم سکس بود چون اصلا نیاز عاطفی نداشتم و یک جور تفریح


    چند مورد اخر گیر دادم از طریق چت روم ها پیدا کنم

    کلا سه مورد اخر رو از طریق چت روم پیدا کردم

    دو مورد اول اصلا از چهرهاشون خوشم نیومد که میگفتم حتی حاضر نیستم از اینا لب بگیرم

    مورد سوم که اینترنتی پیدا کردم و کلا ده امین دوست دخترم بود

    باهاش قرار گذاشتم خوشتیپ بود لاغر البته یکم زیادی لاغره ( قدش 162 وزنش 48 )

    خودم قدم 175 وزنم 74
    تیپش بیرونش خوشم اومد می پسندم نه خیلی مذهبی نه خیلی زننده و جلف
    ارایش زیاد نمیکنه

    قیافه نرمال و معمولی داره معصومیت خوبی تو چشماشه

    در حدی که اولین قرار تو ماشین باهاش گذاشتم تحریک جنسی شدم

    خلاصه خدمتتون عرض کنم این دوست دختر حال حاضر من که ده امین دختر زندگیم بود 4 ماه باهاش هستم و از همه ی دوست دخترای قبلیم بیشتر باهاش موندم چون با اونا نهایتا یک ماه بودم

    حالا بنا به دلایلی ظاهری یا اخلاقی یا پایه سکس نبودن ولشون میکردم


    ولی این خانوم هم راستش برا سکس می خواستم فقط
    تو فاز ازدواج اصلا نبودم همیشه سی سالگی و زمانی که وضع مالیم توپ بشه و کامل عشق و حال کنم بودم اونم با ظاهری خیلی خوشگل و جذاب و هیکل پری داشته باشه به بقیه معیارها فکر نکردم چون تو فازش نبودم

    اوایلش یعنی سه هفته اول فقط یک دوست بود برام

    دیدم خیلی دختر فوق العاده حساسی هست ولی به پاکیش و صداقتش ایمان پیدا کردم تو این 4 ماه چون خیلی چیزا ازش دیدم

    بعد که صحبت ازدواج شد باهاش و قول ازدواج بهش دادم حالا اوایل که قول دادم فکر کنم جو گیر شدم

    چون اون می گفت اگر نمی خواهی همیشه با من بمونی من اهل دوستی نیستم که بعد ولم کنی چون وابسته و علاقه مند میشم و دلکندن برام خیلی سخته چون خیلی عاطفی هستم اگر فقط دوست می خوای باشی که خداحافظی کنیم
    نمیدونم چه حسی بود در من بهش گفتم حالا اجازه بده بیشتر هم رو ببینیم و بیشتر هم رو بشناسیم

    برا سوم که باهاش قرار گذاشتم تو ماشین ظاهرش دیدم بهش قول ازدواج دادم حالا شاید صد در صد از ته دل نبود

    البته بگم قبل اینکه قول بدم شاید ده روز راجب معیارها مون با هم حرف زدیم بالای 50 ساعت و بالای 3 هزار اس ام اس
    من گفتم چون خودم شلوغ و شوخ طبع هستم زنم هم باید اینطوری باشه
    خلاصه بگم معیارهای که تو ذهنم بود راجب همسر اینده ام تو کاغذ نوشتم و روی شناخت 4 ماه ام از بیست در بدترین حالت معدل 17 و نیم گرفت

    داغ مثل خودم
    ده برابر از من به من علاقه داره و حاضر برام بمیره
    خیلی خیلی وفادار واقعا قبولش دارم
    خیلی صادقه با من یک چیزا به من میگه که واقعا هر دختری به دوست پسرش نمیگه قسم خورد جان جد و ابادشو خدا پیغمبر که تو دوران دبیرستان به پیشنهاد یک از دوستاش یک دوست پسر داشت که حتی دستش هم بهش نخورد بیشتر تلفنی بوده روزی ربع ساعت که چون خیلی قسم خورد باور کردم چون میدونم قسم دروغ نمیخوره و بماند چیزای دیگه که بعضی وقت ها عاشق صداقتش میشم

    خانواده اش هم تراز خودم یک پایینتر
    مثلا دیپلم ناقصه و بیکاره اصلا برا من مهم نیست با اینکه مهندس هستم تحصیلات همسرم برام مهم نیست چون اعتقاد قلبیم اینه تحصیلات شعور و خیلی چیزا نمیاره دکتر و مهندس نفهم و بیشعور داریم بی سواد باشعور و با معرفت هم داریم
    و بماند بقیه معیاراش که خیلی نزدیکه با من
    فقط چند مورد منفی داره
    مثلا بد غذا هست من خیلی خوش خوراکم و بخورم خوبه
    خیلی حساس و یکم بدبین البته میگه بخاطر خانواده ام هم که اونا هم بدبین هستن رو منم تاثیر گذاشتم
    لاغره یکم
    اون خوشگلی جذابیت که تو ذهنم بود خیلی نداره
    ولی بقیه چیزاش عالیه کم توقع و قانع در حدی که میگه حاضر تو خونتون با پدر و مادرت زندگی کنم فقط تو کنارم باشی اصلا تو فاز مادیات نیست میگه حتی برای نامزدیم اگر پول نداری بدل برام بگیر بعد وضعت خوب شد طبلا بگیر و خیلی چیزای دیگه خیلی دوسم داره میگه تو صد در صد حتی قد و هیکل چهره و اخلاقت همون چیزیه که برای شوهرم تو ذهنم بود
    خانواده فوق العاده مهربون و صمیمی و ساده ای داره

    خلاصه بگم زیادی جرف زدم

    یک جلسه برا اشنایی رفتم
    خواستگاری رسمی هم رفتم
    خانواده اش قبول کردن بعد عید نامزدی هست



    حالا اصل مطلب بگم تو یک تضاد و فکرای گیر کردم

    باهاش حرف میزنم تلفنی خوشم میاد از صداش و و حرف زدنش .قتی میبینمش ازخنده هاش خوشم میاد
    مثلا بعضی وقت ها یکم تو دو دلی قرار میگیرم که واقعا این قرار زنم بشه میگم نکنه بعد بهش سرد بشم دلشوره میگیرم بعد بهش زنگ میزنم از شوخیاش و باحال حرف زدنش خوشم میاد و دلشورم خوب میشه

    همیشه سر نماز دعام اینه تو این دو ماه اخیر که خدا اگر قسمت من این دختر هست و با هم خوشبخت میشیم ریش و قیچی دست خودت که تا الان همیشه هوامو داشتی توکل کردم

    چون یک سری مخالفت های جزی بود خود به خود حل شد و همونا اروم شدن یهوی و من پیش خودم گفتم یعنی خدا میخواد با بهم برسیم؟؟؟؟ چون توکل کردم

    حالا نمیدونم چه مرگمه
    یک بار چنان عاشقش میشم و هر دقیقه باهاش حرف میزنم تو ماشین باهاش قرار میزارم خوشم میاد ازش مخصوصا از تپیش

    یه بار سرد میشم تا باهاش حرف بزنم

    مثلا روز آشنایی اومد نشست گفتم چه لاغره و یکم دماغش بزرگ بنظرم اومد
    بعد رفتم سرد شدم و دلشوره گرفتم بعد باهاش حرف زدم خوب شدم
    گفت استعداد چاقی دارم چاق تر میشم قطعا باهات ازدواج کنم

    خلاصه دوستان بنظرتون من چه مرگمه یک بار عاشقم یک بار قاشق ؟؟؟؟؟؟؟

    نمیدونم برای اینکه دلش نشکنه بهش قول دادم چون دیدم حساسه
    نمیدونم قلبا دوسش دارم
    یک بار به معیارهای خوبش فکر میکنم اروم میشم ( مثلا قسم خورد که چنان زن زندگیت بشم که روزی هزار بار خدا رو شکر کنی چون عاشقتم او به من میگه )
    یک بار به چهره معمولیش فکر میکنم دو دل میشم و دلشوره میگیرم


    همش نگرانم نکنه به این دختر سرد بشم نکنه بهش علاقه مند خیلی نشم
    از یک طرف میگم نکنه اینو از دست بدم بعد ها همون سی سالگی ازدواج میکنم افسوس اینو نخورم که از دستش دادم
    از کجا معلوم اون مثل این منو دوست داشته باشه و معیارهاش نزدیکه باشه

    کلا قاطی هستم

    مرسی از حوصلتون که وقت گذاشتید و مطالعه کردید
    ویرایش توسط najib : چهارشنبه 06 فروردین 93 در ساعت 12:01

  2. کاربر روبرو از پست مفید najib تشکرکرده است .

    1234567 (چهارشنبه 06 فروردین 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ترس از مورد پسند واقع نشدن
    توسط golemordab در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 13
    آخرين نوشته: شنبه 21 دی 92, 01:38
  2. چطور می تونیم بفهمیم که خواستگار واقعاً پسندیده ؟
    توسط kooch2000 در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 18
    آخرين نوشته: چهارشنبه 13 دی 91, 14:28
  3. دختر را می پسندم، خانواده اش را نه!
    توسط فارسیت در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 30
    آخرين نوشته: پنجشنبه 11 اسفند 90, 00:07
  4. تحلیل روانى عُجب و خودپسندى
    توسط فرشته مهربان در انجمن شخصیت
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: چهارشنبه 06 آبان 88, 12:24
  5. عشق من بمون ...دلواپسم نزار
    توسط آرمان 26 در انجمن موسیقی و آرامش، دانلود موسیقی و...
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه 04 بهمن 87, 14:54

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:02 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.