به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 10 نخستنخست 12345678910 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 92
  1. #31
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 10 شهریور 93 [ 10:51]
    تاریخ عضویت
    1392-2-20
    نوشته ها
    117
    امتیاز
    1,301
    سطح
    20
    Points: 1,301, Level: 20
    Level completed: 1%, Points required for next Level: 99
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    118

    تشکرشده 160 در 70 پست

    Rep Power
    25
    Array
    دوست عزیز:

    خیلی داری تند میری

    خدا به خیر کنه

    هنوز به بلوغ برای ازدواج نرسیدی و با ندانم کاریهات دو تا خانواده رو در دردسر انداختی و متاسفانه مهارت ارتباطی هم ندارید.

    در جواب سوالات :

    بله همسرت حق داره الان بدونه که شما کجا میری و میای

    بله یک زن باید داره که مطیع همسرش باشه و این کارو میتونه با سیاست انجام بده

    شما میتونی این زندگی رو هدایت و به سر منزل مقصود برسونی و یا می تونی به طلاق بکشونی

    به حرف خانوادت که می گن بعد طلاق پشتت هستن توجهی نکن ، چون بعدآ می فهمی که هیچ کس مثل همسرت اگر درست مدیریت می کردی نمیتونه پشتیبانت باشه .

    موفق باشی.

  2. 2 کاربر از پست مفید دلنشین تشکرکرده اند .

    مسافر زمان (یکشنبه 16 تیر 92), شیدا. (دوشنبه 17 تیر 92)

  3. #32
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 خرداد 95 [ 18:02]
    تاریخ عضویت
    1392-4-12
    نوشته ها
    102
    امتیاز
    2,946
    سطح
    33
    Points: 2,946, Level: 33
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 104
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdrive1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    11

    تشکرشده 22 در 10 پست

    Rep Power
    24
    Array
    از نظرات همه بسیار ممنونم.از حرفاتون ناراحت نمیشم بهرحال مطمعنن نتونستم منظورمو دقیق بیان کنم بهر حال اوضلع روحی خوبی ندارم. اگه جواب تلفنشو ندادم واسه اینبود که متوجه تماسش نشدمو و از اون مهمتر اینکه مشغول انجام کارای خونه تکونی بودم.اگه التماس کمک و راهنمایی دارم ازتون واسه اینه از سر درگمی درام و به نتیجه درستی برسم مطمعن باشین شاید تایپ کردنم مشکل داشته باشه ولی حتما حتما تمام نظراتتون رو میخونم و روشون فکر میکنم پس یهرصد هم فک نکنین حرف کسی برام مهم نیس ونخونده میگذرم ازش. خودم کاملا واقفم که کار داداشم درست نبوده ولی چیزی که الان هست عدم علاقه خونوادم به نامزدمه برا همین سنگ لای چرخمون میذارن حالا ممکنه ناشی از نگرانیشون برا اینده من باشه...اگرم مگم نامدم محترمم اینکارو بکنه واسه اینه داداشم هرچند همه از رفتارش ناراحتن برا توجیه رفتارش میگه میخواد ببینه این نامزد من چقد تحملش بالاس!منظورم اینه چقد میتونه تحمل کنه مخالفت مارو؟ایا زود پا میکشه یا نه مثه من همچنان پافشاری رو این وصلت داره؟قبول کنین وقتی داداش بزرگم این حرفو میزنه با این حساب که حرفش خیلی تو خونمون مهمه پس واسه اثبات حرف داداشم هم که شده ازم میخوان اینکارو بکنه..هر چند بابام بدئن اینکه حتی مادرم بفهمه صرفا جهت رو کم کنی داداشم و اثبات اینکه نامزدم هیچرقمه پا پس نمیکشه بهم گفت یجوری نامزدمو راضی به این کار کنم..اخه تو خونه تقریبا منو بابام یه سمتیم بقیه یه سمت دیگه برا همین این حرفو زد....ایمدوارم بتونم با کمک خدا و درایت مناسب از پس این مساعل بر بیام.............راستی خانم گل ارا اول ازهمه ممنونم از ینکه لطف میکنین و جواب میدین ولی در جواب حرفتون که من حتی جمله هامو خوب نمینویسم اول ازهمه متاسفم که باعث ازردگی خاطر دوستان شدم ولی ازون پست به بعد تمام تلاشمو کردم که دیگه خوب ویرایش کنم جمله بندیمو ...بازم اگه سوالی بود برا روشن شدن موضوع خوشحال میشم جواب بدم.

    - - - Updated - - -

    [QUOTE=دلنشین;278526][B][SIZE=3][COLOR=#006400]دوست عزیز:

    خیلی داری تند میری

    خدا به خیر کنه

    هنوز به بلوغ برای ازدواج نرسیدی و با ندانم کاریهات دو تا خانواده رو در دردسر انداختی و متاسفانه مهارت ارتباطی هم ندارید.

    در جواب سوالات :

    بله همسرت حق داره الان بدونه که شما کجا میری و میای

    بله یک زن باید داره که مطیع همسرش باشه و این کارو میتونه با سیاست انجام بده

    شما میتونی این زندگی رو هدایت و به سر منزل مقصود برسونی و یا می تونی به طلاق بکشونی

    به حرف خانوادت که می گن بعد طلاق پشتت هستن توجهی نکن ، چون بعدآ می فهمی که هیچ کس مثل همسرت اگر درست مدیریت می کردی نمیتونه پشتیبانت باشه


    با تشکر از لطفتون
    من نگفتم حق نداره بپرسه کجا میرمو میام ولی هر چیزی حدی داره دیگه رفتن خونه داداش یا ابجی انقده سختگیری نداره اینجوری میشه زندگی در شرایط سخت!بنظرم هیچ خانمی اینو قبول نداره چه بسا خود شماهم.
    بله مطیع که کلمه خوبی نیس بنظر من باید گفت تفاهم داشته باشن و به حرف هم گوش بن اونم با احترام. قبول کنین بتمرگ با بفرماییید یه جمله ان و لی با معنایی و مفهومیشون متفاوته ازهم.همسر بنده اکثر موافقع برا لج من میگه بتمرگ
    بگذریم......شاید به ظاهر بچگونه نشون بده رفتارم ولی مطمعن باشین خیلی از خودگذشتگی داشتم نسبت به همسرم برا حفظ زندگیم و ازهمه مهمتر ارامش خونوادم که ندونن من مشکلی دارم تو زندگیم اخه اعتقادم اینه درگیر و دعوا اوایل زندگی همیشه بوده وهست ولی این نامزد منه که موقع عصبانیت کنترل خودشو از دست میده و هرچی ازدهنش درمیاد میگه.

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط ویدا@ نمایش پست ها
    سلام دوست عزیز

    عنوان تاپیکت
    تو رو خدا راهنماییم کنین هست که مبهمه!

    بهتر یک عنوان مناسب که گویای مشکلت باشه در پست بعد ذکر کنید تا مدیران تغییرش دهند.

    واضح هست در کنار یک عنوان مناسب کارشناسان و دوستان بهتر راهنمایی میکنند.

    موفق باشی.


    اسم تاپیکمو میذارم .........چیکار کنم واسه زندگیم؟؟؟؟؟؟؟؟.............

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط ویدا@ نمایش پست ها
    سلام دوست عزیز

    عنوان تاپیکت
    تو رو خدا راهنماییم کنین هست که مبهمه!

    بهتر یک عنوان مناسب که گویای مشکلت باشه در پست بعد ذکر کنید تا مدیران تغییرش دهند.

    واضح هست در کنار یک عنوان مناسب کارشناسان و دوستان بهتر راهنمایی میکنند.

    موفق باشی.


    اسم تاپیکمو میذارم .........چیکار کنم واسه زندگیم؟؟؟؟؟؟؟؟.............

  4. کاربر روبرو از پست مفید henma تشکرکرده است .

    ویدا@ (جمعه 14 تیر 92)

  5. #33
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 آذر 94 [ 06:20]
    تاریخ عضویت
    1391-10-04
    نوشته ها
    461
    امتیاز
    5,041
    سطح
    45
    Points: 5,041, Level: 45
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    373

    تشکرشده 699 در 298 پست

    Rep Power
    61
    Array
    جریانی که شما از زندگیت تعریف کردی، هیچ گونه ارتباطی به اینکه نتونستی منظورت رو برسونی نداره !!!!
    شما گفتی که نامزدم رفت در خونه داداشم واسه عذرخواهی و داداشم درو باز نکرد. درسته؟؟؟
    خب.
    تو این شرایط به هییییچ وجه و با هییییچ توجیه و دلیلی نمیتونی از نامزدت بخوای این کارو دوباره بکنه!!! اون یه مرده. غرور داره، شخصیت داره، چرا نمیتونی درکش کنی که اگه مجبورش کنی دوباره این کارو بکنه حسابی از چشمش میفتی؟؟؟ دیگه تره هم برات خورد نمیکنه!!!
    چرا نمیترسی از کسی که هیچی برای از دست دادن نداره؟؟؟ مردی که غرورش رو از دست داده، انگار همه چیزش رو از دست داده...
    میخوای کارو به جایی برسونی که اگه جلو تو به خونوادت بی احترامی میکرد، اینقدر بهش فشار بیاد که جلو خودشون هم بی احترامی کنه؟؟؟؟
    کاش 2 تا از آقایون تالار میومدن و از حس یه مرد حرف میزدن.
    مگه نگفتی راهنماییم کنین؟؟؟
    من درست یا غلط راهنماییت کردم. گفتم اگه زنگ زد یا اس داد حتما جوابش رو بده، باهاش ملایم و بدون موضع گیری حرف بزن تا بهش نزدیک تر بشی! زنگ زد دستت بند بود، درست. بعدش که وقتت آزاد شد چرا زنگ نزدی؟؟؟
    ببین دوست خوب.
    هم من هم هرکس دیگه ای که تجربه زندگی مشترک داره اگه بیاد تاپیکت رو بخونه حرف من رو میزنه و میگه اشتباهه که بخوای به زور شوهرت رو مجبووور کنی بره در خونه کسی واسه عذرخواهی که یه بار هم رفته اما درو روش باز نکردن!!!
    حالا اگه باز هم میخوای رو خواسته خونوادت پافشاری کنی و نامزدت رو بذاری تو تنگنا خودت میدونی.
    ما بیشتر از این نمیتونیم تو زندگی خصوصی کسی دخالت کنیم.

    - - - Updated - - -

    تو زندگی مشرک همه چیز متقابله....
    وقتی اصرار داری نامزدت رو پیش خونواده خودت کوچیک کنی، غیرمستقیم بهش یاد میدی که اونم تو رو جلو خونوادش کوچیک کنه و بهت دستور بده که پاشی بری ظرف بشوری.
    وقتی به این طریق داری مردونگی و اقتدارش رو زیر سؤال میبری، مجبورش میکنی واسه اثبات اقتدارش راه های دیگه رو انتخاب کنه و بگه هرچیییی گفتم باید بگی چشم و به جای واژه ی تفاهم، از اطاعت استفاده کنه.
    اون بنده خدا که با پدر و مادرش پا شده اومده عذرخواهی. چرا قدر این کارش رو نمیدونی؟ فکر میکنی برای یه مرد آسونه که جلو خونواده خودش و خونواده همسرش خودشو کوچیک کنه و عذرخواهی کنه؟ اونم یه مرد سی ساله!!!
    حرفهایی که من زدم هیچ ربطی به برداشت منظور شما نداشته. خیلی داری ناپختگی نشون میدی و اصرار هم داری که بگی کارت درسته.
    یه روزی خیلی دیر میشه.

  6. 4 کاربر از پست مفید گل آرا تشکرکرده اند .

    khoshkhabar (یکشنبه 16 تیر 92), مسافر زمان (یکشنبه 16 تیر 92), دلنشین (جمعه 14 تیر 92), شیدا. (دوشنبه 17 تیر 92)

  7. #34
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 خرداد 95 [ 18:02]
    تاریخ عضویت
    1392-4-12
    نوشته ها
    102
    امتیاز
    2,946
    سطح
    33
    Points: 2,946, Level: 33
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 104
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdrive1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    11

    تشکرشده 22 در 10 پست

    Rep Power
    24
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط گل آرا نمایش پست ها
    جریانی که شما از زندگیت تعریف کردی، هیچ گونه ارتباطی به اینکه نتونستی منظورت رو برسونی نداره !!!!
    شما گفتی که نامزدم رفت در خونه داداشم واسه عذرخواهی و داداشم درو باز نکرد. درسته؟؟؟
    خب.
    تو این شرایط به هییییچ وجه و با هییییچ توجیه و دلیلی نمیتونی از نامزدت بخوای این کارو دوباره بکنه!!! اون یه مرده. غرور داره، شخصیت داره، چرا نمیتونی درکش کنی که اگه مجبورش کنی دوباره این کارو بکنه حسابی از چشمش میفتی؟؟؟ دیگه تره هم برات خورد نمیکنه!!!
    چرا نمیترسی از کسی که هیچی برای از دست دادن نداره؟؟؟ مردی که غرورش رو از دست داده، انگار همه چیزش رو از دست داده...
    میخوای کارو به جایی برسونی که اگه جلو تو به خونوادت بی احترامی میکرد، اینقدر بهش فشار بیاد که جلو خودشون هم بی احترامی کنه؟؟؟؟
    کاش 2 تا از آقایون تالار میومدن و از حس یه مرد حرف میزدن.
    مگه نگفتی راهنماییم کنین؟؟؟
    من درست یا غلط راهنماییت کردم. گفتم اگه زنگ زد یا اس داد حتما جوابش رو بده، باهاش ملایم و بدون موضع گیری حرف بزن تا بهش نزدیک تر بشی! زنگ زد دستت بند بود، درست. بعدش که وقتت آزاد شد چرا زنگ نزدی؟؟؟
    ببین دوست خوب.
    هم من هم هرکس دیگه ای که تجربه زندگی مشترک داره اگه بیاد تاپیکت رو بخونه حرف من رو میزنه و میگه اشتباهه که بخوای به زور شوهرت رو مجبووور کنی بره در خونه کسی واسه عذرخواهی که یه بار هم رفته اما درو روش باز نکردن!!!
    حالا اگه باز هم میخوای رو خواسته خونوادت پافشاری کنی و نامزدت رو بذاری تو تنگنا خودت میدونی.
    ما بیشتر از این نمیتونیم تو زندگی خصوصی کسی دخالت کنیم.

    - - - Updated - - -

    تو زندگی مشرک همه چیز متقابله....
    وقتی اصرار داری نامزدت رو پیش خونواده خودت کوچیک کنی، غیرمستقیم بهش یاد میدی که اونم تو رو جلو خونوادش کوچیک کنه و بهت دستور بده که پاشی بری ظرف بشوری.
    وقتی به این طریق داری مردونگی و اقتدارش رو زیر سؤال میبری، مجبورش میکنی واسه اثبات اقتدارش راه های دیگه رو انتخاب کنه و بگه هرچیییی گفتم باید بگی چشم و به جای واژه ی تفاهم، از اطاعت استفاده کنه.
    اون بنده خدا که با پدر و مادرش پا شده اومده عذرخواهی. چرا قدر این کارش رو نمیدونی؟ فکر میکنی برای یه مرد آسونه که جلو خونواده خودش و خونواده همسرش خودشو کوچیک کنه و عذرخواهی کنه؟ اونم یه مرد سی ساله!!!
    حرفهایی که من زدم هیچ ربطی به برداشت منظور شما نداشته. خیلی داری ناپختگی نشون میدی و اصرار هم داری که بگی کارت درسته.
    یه روزی خیلی دیر میشه.
    من تموم حرفاتون رو قبول دارم و داشتم ولی میگین چیکار کنم تا روابط بهر بشه؟؟؟منکه ازخدامه نامزدم نره خونه داداشم چون عواقبشو میدونم ولی حالا که مییگین اینکارو نکنم میشه لطف کنین با این شرایط بگین من اینوسط چیکار کنم؟چرا منو مقصر میدونین منکه تمام تلاشمو کردم برا حف زندگیم دیگه کاری از دستم بر نمیاد.تنها زورم به نامزدم میرسه که اونم بحرفام گوش نمیده اصلا...اگه اومدم اینجا و ازهمگی اراهنمایی میخوام صرفا برا جلو گیری از تنش بیشتره.هیشکی دوس نداره شوهرش از چشم خونوادش بیوفته یا غرورش له بشه مخصوصا من که خیلی رو این مساله حساسم وبهیچ وجه راضی نیستم برا لحظه ای بین همسر و خونوادم بهر دلیلی کدورت و بی احترامی پیش بیاد...........همسرم ازهمون اول و قبل از دعوامون همش تو خونه خودشون میخواست منو مشغول بکار ببینه و حای انقده پرته جلو داداش و زن داداشش میگفت برم لباس برادرشو بشورم!خب شمارو نمیدونم ولی خودم اصلا ازین برخورد خوشم نمیاد هیچ و قت هیچ وقت...در حالی که خونه خودمون زیاد مایل نیس من کاری انجام بدم و حتی به شوخی به خونوادم میگه از من کار نکشن....خب بهم برمیخوره اینطوری باهام برخورد میکنه..با این حال هیچوقت نخواستم جلو کسی خوردش کنم و لی خواسته یا ناخواسته این کارو میکنه وتو بعضی شرایط که الان امکان مثال زدن نیس بعد اینکه منو ضایع میکنم ازش میپرسم چرا اینکارو میکنی میگه چون بحرفم که البته بگم منطقی نیس و صرفا خودش قبول نظرشو داره گوش نمیدم بعدش تلافی میکنه و میخواد لج منو دراره!

    - - - Updated - - -

    اینم بگم که چندین بار ازسش خواهش کردم که تنهایی خونه داداشم نره و با پدرش بره چون داداشم ازش ناراحته تاه باباشم قبول کرده بود باهاش بره ولی انگار همسرم ازار داره و همش بفکر خرابکاریه...البته هم به خودش و هم به باباش گفتم که واقعا داداشم خونه نبوده و همچنین خانمشم بیرون خونه بوده و اگه خونه بودن حتما درو باز میکردن ولی بشانسی ماس دیگه از زمین و زمون بدشانسی میباره.

  8. #35
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 10 شهریور 93 [ 10:51]
    تاریخ عضویت
    1392-2-20
    نوشته ها
    117
    امتیاز
    1,301
    سطح
    20
    Points: 1,301, Level: 20
    Level completed: 1%, Points required for next Level: 99
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    118

    تشکرشده 160 در 70 پست

    Rep Power
    25
    Array

    فقط خواستم بدونی :

    نامزدتون خیلی براتون مایه گذاشته .

    دیگه وادارش نکن که بره خونه برادرش چون چوبشو تو زندگیت خواهی خورد .

    سعی کن از این قضیه و حساسیتش کم کنی و به روی خودت نیاری که همچنین شرطی برای ادامه زندگی وجود داره .به روی نامزدتم دیگه نیار و هر چه سریعتر قضیه رو به کمک پدرت که بزرگترت هست جمع کن و از الان پای برادر و خواهر و ....... تو زندگیت باز نکن.

    خوشبخت بشی
    ویرایش توسط دلنشین : جمعه 14 تیر 92 در ساعت 21:20

  9. کاربر روبرو از پست مفید دلنشین تشکرکرده است .

    شیدا. (دوشنبه 17 تیر 92)

  10. #36
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 آذر 94 [ 06:20]
    تاریخ عضویت
    1391-10-04
    نوشته ها
    461
    امتیاز
    5,041
    سطح
    45
    Points: 5,041, Level: 45
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    373

    تشکرشده 699 در 298 پست

    Rep Power
    61
    Array
    خب. حالا بهتر میشه راجع بهش حرف زد.
    واقعا این کاری که همسرت کرده که پاشی بری لباس یکی دیگه رو بشوری غیر قابل تحمله درکت میکنم من خودم تو این شرایط باشم معلوم نیس چه کار میکنم؟؟؟
    اما باید ریشه این رفتار رو پیدا کنی؟؟؟ ببینی نامزدت چرا این کارو میکنه؟ میخواد تحقیرت کنه؟
    میخواد تو رو مجبور به انجام کاری کنه که میدونه بدت میاد که یه جورایی انتقام بگیره؟
    میخواد به خونوادش ثابت کنه تو حسابی ازش حساب میبری و هر چی بگه گوش میدی؟؟؟ یا اینکه اینقدر دوستش داری که حاضری این کارو کنی....
    من حدس میزنم شوهرت حسابی جلو خونواده خودش و خونواده تو کم آورده، حسابی تحقیر شده و غرورش جریحه دار شده.
    اگه نه همچین خواسته ای نداشت.
    تو باید سعی کنی تا همینجا هم هرچی خراب شده بسازی، ذهنیتش رو عوض کنی، کاری کنی که به تو اعتماد کنه.
    یه راه هم بیشتر نداره.
    باید بتونی از نظر عاطفی بهش نزدیک بشی. حتی اگه برات سخت باشه حتی اگه به خاطر کارهاش نتونستی ببخشیش.
    اول از همه با خودت کنار بیا...بپذیر که یه جاهایی تنهاش گذاشتی، مثلا اون شب تو مهمونی...محبتت رو ازش دریغ کردی، توجهت رو بیشتر به خونوادت دادی تا اون....
    از خودت دورش کردی.
    سعی کن دلش رو به دست بیاری. حتما از محبت کلامی استفاده کن. بهش بگو دوستش داری بگو نمیخوای تنهاش بذاری بگو خونواده اولت اونه نه خونواده پدریت...
    به هرقیمتی که شده اعتمادش رو بخر.
    این مرحله اوله.
    بهش بها بده، ارزش بده به عنوان یه مرد... بذار احساس کنه که تو بهش احترام میذاری و نظرش برات مهمه...حس اقتدار از بین رفته اش رو دوباره بهش برگردون.
    من خودم وقتی میخوام از خونه برم بازار یا خونه دوستهام با اینکه 100درصد مطمئنم اگه به شوهرم نگم هم مشکلی پیش نمیاد و حتی ناراحت هم نمیشه اما حتما در جریانش میذارم!!!!
    اگه به هر دلیلی راضی نباشه نمیرم!
    سعی کن بهش تو حرفات و با احساست بفهمونی که اون مرده و تو زنی....هیچی ازت کم نمیشه. باید اجازه بدی که اون برتری ای که میخواد رو احساس کنه...چون این خصلت تو نهاد و ذات یک مرد هست وباید ارضا بشه ربطی به دین و فرهنگ هم نداره ایران و اروپا هم نداره...

  11. کاربر روبرو از پست مفید گل آرا تشکرکرده است .

    khoshkhabar (یکشنبه 16 تیر 92)

  12. #37
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 خرداد 95 [ 18:02]
    تاریخ عضویت
    1392-4-12
    نوشته ها
    102
    امتیاز
    2,946
    سطح
    33
    Points: 2,946, Level: 33
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 104
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdrive1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    11

    تشکرشده 22 در 10 پست

    Rep Power
    24
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط گل آرا نمایش پست ها
    خب. حالا بهتر میشه راجع بهش حرف زد.
    واقعا این کاری که همسرت کرده که پاشی بری لباس یکی دیگه رو بشوری غیر قابل تحمله درکت میکنم من خودم تو این شرایط باشم معلوم نیس چه کار میکنم؟؟؟
    اما باید ریشه این رفتار رو پیدا کنی؟؟؟ ببینی نامزدت چرا این کارو میکنه؟ میخواد تحقیرت کنه؟
    میخواد تو رو مجبور به انجام کاری کنه که میدونه بدت میاد که یه جورایی انتقام بگیره؟
    میخواد به خونوادش ثابت کنه تو حسابی ازش حساب میبری و هر چی بگه گوش میدی؟؟؟ یا اینکه اینقدر دوستش داری که حاضری این کارو کنی....
    من حدس میزنم شوهرت حسابی جلو خونواده خودش و خونواده تو کم آورده، حسابی تحقیر شده و غرورش جریحه دار شده.
    اگه نه همچین خواسته ای نداشت.
    تو باید سعی کنی تا همینجا هم هرچی خراب شده بسازی، ذهنیتش رو عوض کنی، کاری کنی که به تو اعتماد کنه.
    یه راه هم بیشتر نداره.
    باید بتونی از نظر عاطفی بهش نزدیک بشی. حتی اگه برات سخت باشه حتی اگه به خاطر کارهاش نتونستی ببخشیش.
    اول از همه با خودت کنار بیا...بپذیر که یه جاهایی تنهاش گذاشتی، مثلا اون شب تو مهمونی...محبتت رو ازش دریغ کردی، توجهت رو بیشتر به خونوادت دادی تا اون....
    از خودت دورش کردی.
    سعی کن دلش رو به دست بیاری. حتما از محبت کلامی استفاده کن. بهش بگو دوستش داری بگو نمیخوای تنهاش بذاری بگو خونواده اولت اونه نه خونواده پدریت...
    به هرقیمتی که شده اعتمادش رو بخر.
    این مرحله اوله.
    بهش بها بده، ارزش بده به عنوان یه مرد... بذار احساس کنه که تو بهش احترام میذاری و نظرش برات مهمه...حس اقتدار از بین رفته اش رو دوباره بهش برگردون.
    من خودم وقتی میخوام از خونه برم بازار یا خونه دوستهام با اینکه 100درصد مطمئنم اگه به شوهرم نگم هم مشکلی پیش نمیاد و حتی ناراحت هم نمیشه اما حتما در جریانش میذارم!!!!
    اگه به هر دلیلی راضی نباشه نمیرم!
    سعی کن بهش تو حرفات و با احساست بفهمونی که اون مرده و تو زنی....هیچی ازت کم نمیشه. باید اجازه بدی که اون برتری ای که میخواد رو احساس کنه...چون این خصلت تو نهاد و ذات یک مرد هست وباید ارضا بشه ربطی به دین و فرهنگ هم نداره ایران و اروپا هم نداره...
    با سلام و تشکر از گل ارا ی مهربون.
    این ماجرای شستن لباس یا کارای دیگه ای که حونه خودشون و جلو چشم خونوادش میگه انجام بدم در واقع قبل ار ماجرای دعوامون بوده و تو صلحو صفا بودیم مثلا....ولی فک میکنم دلیلش شاید این باشه که نمیخواد جلو خونوادش کم بیاره و بلد نیس اینکارو چطوری انجام بده...میدونین میخواد همه بگن من از اون عروس دیگه شون بهترم و اینکارو میخواد با کار کردنم نشون بده!در واقع داره از من استفادده میکنه و این روش خوبی نیس چون با اینکارش داره منو از دست میده هرچی هم بهش میگم به خرجش نمیره ...(خودش پسر بزرگه ولی دداش کوچیکترش 2ساله زودتر ازدواج کرده و با اینکه شوهر خواهرش با زن داداشش خواهر برادرن و از طرفی فامیلشون هم هست) حالا اینجوری که فهمیدم از عروسشون دل خوشی ندارن نمیدونم چرا ولی تا اونجا که میدونم بنده خدا خوبه و باهاشون خوب تا میکنه البته من فک میکنم خواهر شوهرم بی تاثیر نیس چون از حرفاش متوجه شدم ازش خوشش نمیاد و اینم رو همسرم اثر گذاشه طوری که قبلا قبل اینکه برخوردی داشته باشم با عروسشون ازش دل خوی نداشت و میگفت زیاد بهش نزدیک نشم!اینارو گفتم شاید بشه بهتر تصمیم گرفت....البته ابنم بگم بعضی کاراش که قبلا هم توضیح دادم برا حال گیری منه و میخواد لجمو دراره چون مثلا قبل بحرفش گوش ندادم و ناراحت شده بعدش میاد تلافی میکنه....اخه نمیدونم دیگه چیکار کنم الانم بهم زنگ زد هیچی از رفتارش به روش نیاوردم و مثههمیشه البه کمی سردتر باهاش برخورد کردم...راستی الان خونوادم زیاد مایل نیستن ییاد خونمون و فک کنم تصمیم داره بیاد حالا بگین چیکار کنم؟بیاد ؟ نیاد؟ به خونوادم چی بگم؟اگه بیاد بابام انتظار داره بره خونه داداشم چون سری پیش باهام حرف زد و ازم خواهش کرد به نامزدم بگم اینککارو بکنه تا کدورت ها تموم بشه..خواهش میکنم بگین چیکار کنم؟

    - - - Updated - - -

    راستی شما فرمودین بهش نزدیک بشم مخصوصا از لحاظ عاطفی!مشکل منم اینه
    همسرم اینو ازم میخواد دوس دره همش باهم باشیم البته بهش حق میدم و لی شما بگین وقتی یه همچین اوضاعی هست چطور میشه باهاش برم بیرون و بچرخم؟؟؟وقتی داداشم بش میاد و به تبع بابا ومامانمم مایل نیستن دیگه چه کاری ازمن برمیاد؟به خدا دیگه دارم روانی میشم ازین اوضاع بدیش اینجاس اصلا اصلا نامزدم شرایطمو درک نمیکنهو انگاری میخواد با خونوادم لج کنه همش این درخواستارو داره همین دیروز اب اینکا بهش گفتم داریم خونه تکونی میکنیم و امکانش نیس حتی برم بازار چون سرم شلوغه زنگ زده میگه باید اماده بشی بیای خونه ما که مثلا بریم عروسی!اخه این منطقه که نامزد من داره؟اخرشم میگم خونوادم نمیذارن درحالی که بهشون نگفتم چون مطمعن بودم اگه بگم نه تنها نمیذارن بدتر از نامزدم عصبی میشن که چرا انقده پرووه! اخرشم بهنامزدم میگم گفتم قبول نکردن برمیگرده عین بچه میگه منتظر تلافیش باش میگم چجوری؟میگه نمذارم بری هیچ عروسی! امیدوارم همگی بتونن راهکاری مناسیب با این شرایط بهم ارائه بدین.
    با تشکر فراوان

  13. #38
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 23 آذر 92 [ 14:29]
    تاریخ عضویت
    1392-2-02
    نوشته ها
    232
    امتیاز
    1,214
    سطح
    19
    Points: 1,214, Level: 19
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 86
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    128

    تشکرشده 214 در 130 پست

    Rep Power
    37
    Array
    واقعا شما بخاطر خونه تکونی خونه مامانت باهاش نرفتی عروسی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟
    این کجاش پرروییه....خب آبروشو بردی.ناسلامتی زنشی.واقعا رفتاراتون خیلی خیلییییییییییییییی اشتباهه.هر مردی جای اون بود خیلی بدتر از اینا تلافی میکرد.اون که میگه نمیذازم بری عروسی.
    مطمئنا پشت رفتارهای قبلی همسرت هم رفتارای اشتباه خودته...شما چرا نمی پذیری اشتباهاتو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    اون خیلی داره کوتاه میاد.سعی نکن بدترش کنی.

  14. کاربر روبرو از پست مفید reyhan تشکرکرده است .

    گل آرا (چهارشنبه 19 تیر 92)

  15. #39
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 خرداد 95 [ 18:02]
    تاریخ عضویت
    1392-4-12
    نوشته ها
    102
    امتیاز
    2,946
    سطح
    33
    Points: 2,946, Level: 33
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 104
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdrive1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    11

    تشکرشده 22 در 10 پست

    Rep Power
    24
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط reyhan نمایش پست ها
    واقعا شما بخاطر خونه تکونی خونه مامانت باهاش نرفتی عروسی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟
    این کجاش پرروییه....خب آبروشو بردی.ناسلامتی زنشی.واقعا رفتاراتون خیلی خیلییییییییییییییی اشتباهه.هر مردی جای اون بود خیلی بدتر از اینا تلافی میکرد.اون که میگه نمیذازم بری عروسی.
    مطمئنا پشت رفتارهای قبلی همسرت هم رفتارای اشتباه خودته...شما چرا نمی پذیری اشتباهاتو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    اون خیلی داره کوتاه میاد.سعی نکن بدترش کنی.
    ریحان عزیز الان شرایط یکم فرق داره چرا از جملات من فقط اون تیکه رو در نظر گرفتین؟
    بخدا خونوادمو میشناسم تو این شرایط نباید برم چون مامانم دست تنهاس فقط منو داداش کوچولوم کمک دستشیم...ازین بگذریم قبلا هم هر عروسی ما داشتیم با نامزدم حضور نداشته شما میگین من هیچ حقی ندارم؟وقتی اون حتی برا یه مراسم فامیلای من حضور نداره اونوقت من؟؟هرچند این چیزا رو اصلا تا حالا درنظر نگرفتم ولی اینبار صرفا بخاطر شرایطی که بود نرفتم ...یه چیزی دیگه من مطمعنم 90%اینکه خواسته من برم خونشون بهانه بود هدفش این بود منو ببره خونشون چون ابجیش و بچه هاش اومدن و میخواست منو ببینن!میدونین با اینکه تنها ابجیشه و مثلا خیلی دوسش داره و ی حاضر نشد برا مراسم عقدمون بیاد واین خیلی زشت بود هیچ بهونه ای ناشت چون مراسممون تابستون بود با این حال چیزی نگفتم یه مدت بعد ازعقدمون اومد خونه باباش ولی باز به خودش اجازه نداد بیاد خونه ما لا اقل بخاطر خونوادم ...با این حال نامزدمم با اینکه ماه رمضان بود ومن روزه بودم مجبورم کرد روزمو بشکونمو برم خونه باباش چرا؟؟؟؟؟چون ابجیش اومده و من باید برم خدمتش!دیگه روانی شدم ازین رفتارایه مزخرفشون بازم انتظار دارن برم؟یادم رفت بگم نه تنها ابجیش نیومد داداشاش هم نیومدن خیلی مسخرس مثلابرادر بزرگشون بود(اصلا خونوادش از ازدواج با من ناراضی نبودن که بگم دلیلشون این بوده که نیومدن) ...جالب اینجاس بهش میگم ابروم جلو خونوادم و فامیلام رفته همه سراغ ابجی و داداشاتو میگیرن چرانیومدن ؟میگه واسم مهم نیس بیان!اگه عقلشون برسه باید خودشون میومدن .چون راهشون دوره(8ساعت فاصله دارن با ما) نمیگم بیان چون میترسم اتفاقی واسشون بیوفتته!....ولی بنظرم هیچوقت این دلیل موجهی نمیشه واسه کارشون.دیگه دلمو خون کردن با رفتاراشون و بدتر یانکه من باید سکوت کنمم بدبختی اینجاس نامزدمم هوامو نداره و همش ازشون طرفداری میکنه اونم با این گند هایی که زدن

    - - -

  16. #40
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 خرداد 95 [ 18:02]
    تاریخ عضویت
    1392-4-12
    نوشته ها
    102
    امتیاز
    2,946
    سطح
    33
    Points: 2,946, Level: 33
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 104
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdrive1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    11

    تشکرشده 22 در 10 پست

    Rep Power
    24
    Array
    چرا همه منو مقصر میدونین؟واقعا که.....ولش کن
    بچه ها نامزدم اومده خونمون چیکار کنم؟چطور رفتار کنم؟اگه بگه بریم بیرون که میگه چیکار کنم؟اخهخودمم دوس دارم بریم چرخی بزنیم ولی خونوادمو چیکار کنم؟الن دوبهره میزنن تو ذوقم
    وای خدا جون بدادم برس


 
صفحه 4 از 10 نخستنخست 12345678910 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: سه شنبه 20 بهمن 94, 16:58
  2. عوارض شکست عاطفی (راهنماییم کنید)
    توسط hooty در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: سه شنبه 10 اردیبهشت 92, 23:36
  3. دعوا با خانواده همسرم تو رو خدا راهنماییم کنید
    توسط مامان نگین در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: چهارشنبه 11 بهمن 91, 19:21
  4. ::>> راهنماییهای مدیرهمدردی به دختر و پسران در موضوع رابطه و عواطف و
    توسط فرشته مهربان در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: شنبه 02 بهمن 89, 04:14
  5. +توروخداراهنماییم کنین...
    توسط kaiwan در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: یکشنبه 01 دی 87, 11:47

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 14:51 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.