برخورد اون درست نییست
حالا من به درست غلط بودنش کاری ندارم چون می دونم من مسبب برخورد غلط اونم.می دونم اشتباه کردم می دونم که حماقت کردم انلاین شدم
می دونم همه اینارو . از خودم و همه کارام متنفرم از خودم حالم بهم می خوره.می گم خدایا اگر به من فرصت بدی ی بار دیگه آرامش رو به زندگیم برگردونه کلا میشم ی ادم دیگه.خود قبلیم رو دور میندازم.
از اینکه انقدر سهل انگارم حالم بد میشه از خودم . کاش می شد زمان رو به عقب برگردوند
نمی گم شرایط وحشتناک بود ولی من واقعا ترسیده بودم من اصلا تو خیابون خلوت همیشه می ترسم .مینوش جان نمیشد پیاده بیام خواستم پیاده بیام دیدم خیلی سخته اصلا راه پیاده رو نداشت.بعد هی ماشین نگه می داشت .هیچ ادم دیگه ای هم دمه اتوبان نبود.من نیم ساعت تو خیابون وایساده بودم یعنی یواش یواش داشتم میرفتم بالا دیدم ی اقای پشت من می اومد سرعتم رو کم کردم رد شه دیدم اونم سرعتشو کم کرد اومد وایسادم دمه اتوبان که انگار منتظر ماشین دیدم اون وایساد به خدا قلبم تیر می کشید از ترس.تا وسطهای خیابون اومده بودم همون لحظه ماشین استادم رو دیدم جلوشم ی ماشین دیگه نگه داشته بود ی پسر تنها بود ماشینش قدیمی بود اول فکر کردم برم سوار اون شم حتی سمتشم رفتم یهو پشیمون شدم برگشتم .مدامم داشتم شماره امیر رو می گرفتم که جواب نمیداد.
- - - Updated - - -
من براش اس ام اس زدم باز.معذرت خواستم گفتم حالم خیلی بده.سرم درد می کنه چشمام تار می بینه پاهام ضعف میرن.صدای تپش قلبمو می شنوم انگار
گفتش حرفی دارم برم خونه مامانش اینا.تحت هیچ شرایطی نمیاد خونه.در مورد اینکه اون نامزدم بود چیزی نمی گم اگر خودش نفهمیده باشه ایشالا.
شیدا همسرم هیچی در مورد نامزد قبلیم ازخودم نپرسیده نه اسمش رو نه نحوه آشنایی ....نمی دونم از جای دیگه پرسیده باشه یا نه
ایمیل اونم اسم کوچیکشه با ی صفت اینگلیسی.
مرا دوست بدار
اندکی،ولی طولانی
ویرایش توسط فرشته مهربان : سه شنبه 21 خرداد 92 در ساعت 16:39
علاقه مندی ها (Bookmarks)