برای اینکه هر کی هر چی مینویسه باز شما میای حرف خودتو تکرار میکنی که:
انقد بهش وابسته م که نمی تونم حتی چند ساعت ازش بی خبر بمونم چه برسه چند روز و ماه !!!بخداااااا کلافه شدم .... نمیتونم بیخیال باشم و بی تفاوتی هاشو نسبه به خودم نمی تونم تحمل کنم..کاش همکلاس نبودیم ... نمیتونم طاقت بیارم که مثه غریبه ها باهام برخورد کنه ...چیکار کنم آشتی کنه ؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟
اعضا تلاش میکنند به شما بگن که وابستگیت رو کم کنی و عینک احساس را از چشمت برداری تا بتونی دنیای روشن را بوضوح ببینی.
اما شما ظاهرا فقط دنبال راهی برای آشتی هستی. آشتی کردن نباید کار سختی باشه. یه چند بار دیگه بهش التماس کنی و خواسته اش رو تمکین کنی بر میگرده.
بی دلی در همه احوال خدا با او بود
او نمی دیدش و از دور خدایا میکرد
علاقه مندی ها (Bookmarks)