به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 11 نخستنخست 1234567891011 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 102
  1. #31
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 11 دی 95 [ 09:45]
    تاریخ عضویت
    1391-12-20
    نوشته ها
    343
    امتیاز
    5,466
    سطح
    47
    Points: 5,466, Level: 47
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 84
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    59

    تشکرشده 378 در 207 پست

    Rep Power
    55
    Array
    مرسي sheجون. ممنون.
    دقيقا حرفاتون درسته. همه اين چيزا تو زندگي هممون اتفاق مي افته . ولي به ساراي عزيزم بگم كه هيچ كدوم از اينا باعث عاقبت بخيري نميشه. كاشكي هيچ رابطه اي نباشه.كاش هيچ عشقي نباشه
    اون موقعس كه ميبيني چقدر زندگيت خوب ميشه
    اين دلتنگي هم ميره به شرط اينكه خودتم بخواي.اون فقط قصدش بازي با توئه اون احساس نداره . احساسشو خيلي قبلتر ها از بين برده. براي لذت بيشتر از زنها.نزار بازي بخوري
    خطتو عوض كن. ايميلتو عوض كن و اصلا سراغش نرو . نزار هيچ وقتي برگرده . به زندگيت برس . به ورزش. خريد. درس. خونه اين و اون رفتن. به آينده. اگه حرفاي منو گوش بدي ببين چقدر پيشرفت ميكني.اي كاش كسي اون موقع بود و اينا رو بهم ميگفت.اون موقع من كلي كلي بهتر از الان پيشرفت كرده بودم.

  2. 2 کاربر از پست مفید paria_22 تشکرکرده اند .

    she (سه شنبه 27 فروردین 92), شیدا. (سه شنبه 27 فروردین 92)

  3. #32
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 آبان 04 [ 19:04]
    تاریخ عضویت
    1391-12-24
    نوشته ها
    1,691
    امتیاز
    45,402
    سطح
    100
    Points: 45,402, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    6,934

    تشکرشده 6,911 در 1,649 پست

    Rep Power
    350
    Array
    شیدا جان من نگفتم که سارا وابسته نشده! رابطه جنسی و دوستی و غیره رو هم تایید نکردم!!! اگه دقت کنی تاکیدم روی *انتخاب* و پذیرش مسئولیت و هزینه هاش هست.

    من نگفتم انتخاب درستی بوده یا نبوده، نگفتم هزینه هاش معقول هستند یا نیستند.


    رابطه دوستی یعنی همین. یک روز شروع می شه، یک روز تموم می شه.

    (دقت کن این جمله معنیش این نیست که آی مردم برید با هم دوست شید! معنیش اینه که انتظار تعهد طولانی مدت در رابطه دوستی نمی ره.)

    ای کاش مجبورم نمی کردی توی تاپیک کس دیگه ای شما رو توجیه کنم. چون با این لحنی که توی این پست دارم می نویسم اصلا لحنی نبود که بخوام خطاب به سارا بنویسم، یا فکر کنم در این شرایط براش مفید واقع می شه!

    هر تجربه ای قطعا نکات مثبتی برای برداشت داره. قطعا داره. و سارا باید روی اونها تمرکز کنه تا بتونه این دوره رو راحت تر سپری کنه. و آینده قشنگ تری بسازه. اینکه ما بیایم بهش بگیم آی دیدی چه بلایی سر خودت آوردی آی دیدی گفتیم نکن کردی، هیییییییییییچ سودی برای سارا نداره!!!

    شیدای عزیزم. من برای هرکسی که پست می گذارم، تاپیک های قبلیش رو می خونم، سعی می کنم نگرشش رو درک کنم و براساس نگرش خودش باهاش ارتباط برقرار کنم که بتونم دستش رو بگیرم و بهش کمک کنم. که بتونم کمکم رو طوری بهش ارائه بدم که براش قابل دریافت باشه. به همین خاطر این اصلا درست نیست که شما جواب من رو بدی. چون من اصلا با شما صحبت نکردم. عزیزم اگه قرار بود با شما صحبت کنم، قطعا از مفاهیم ذهنی خودت استفاده می کردم که اینجور دچار تناقض نشی.

    شیدای عزیزم، این چندمین باره که به پست هایی که من برای شخص دیگه ای گذاشتم جواب می دی (در مورد سایرین هم اینکار رو می کنی) و دومین باره که دارم می گم: اینکار درست نیست.

    لطفا فقط نظر خودت رو بذار قربونت. اینجا قرار نیست ما با هم بحث کنیم، یا سکس رو محکوم کنیم یا سارا رو تابلوی آموزشی بقیه دخترها کنیم. اینجا قراره دست به دست همدیگه بدیم و به سارا کمک کنیم.

    عزیزم تو به سبک خودت براش بنویس. من هم به سبک خودم می نویسم.

    مرسی. :*

    هر اتفاق بدی، یه اتفاق خوبه...



  4. 3 کاربر از پست مفید میشل تشکرکرده اند .

    sanjab (سه شنبه 27 فروردین 92), she (سه شنبه 27 فروردین 92), کامران (سه شنبه 27 فروردین 92)

  5. #33
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    میشل عزیز،

    من خوشحال می شم که دیگران نوشته ام را نقد کنند و فکر می کنم نظر دادن راجع به نوشته دیگران درست باشه.
    گاهی اوقات ممکن است من متنی را می خونم و قبول می کنم اما کسی نقدی یا نظری راجع به اون می نویسه و من اشتباه متن را متوجه می شم و دیگه اون را قبول نمی کنم.

    منظور مدیران سایت بحث نکردن و تاپیک را به انحراف نکشاندن است.

    **********************
    در مورد نگرش سارا و این که تاپیکهای قبلیش را خوندی،
    اتفاقا دلیل صحبت من همین بود. که حرف شما تاییدی است در نگرش سارا.
    در صورتی که سارا اولا باید از این درد و رابطه راحت بشه
    و در ثانی و مهم تر از اولا این هست که متوجه بشه این رابطه اشتباه بوده. نه این که یه مدت خوش بودیم و تمام شد. نفر بعد ...

  6. کاربر روبرو از پست مفید شیدا. تشکرکرده است .

    کامران (سه شنبه 27 فروردین 92)

  7. #34
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    میشل جان تقصیر شیدا نیست که نوشته شما رو پاسخ میده. اصن یه جور قشنگی می نویسی که خودش کلی ذهن آدم رو درگیر می کنه. :) نمیشه نوشته شما رو نادیده گرفت. در مورد شیدا هم همینطوره. من نگاه هر دو شما رو دوست دارم. چه خوبه که مثل هم فکر نمیکنید!! چه خوبه که ما می تونیم هر دوی شما رو بخونیم.:o- - - Updated - - -
    ویرایش توسط she : سه شنبه 27 فروردین 92 در ساعت 14:08

  8. 3 کاربر از پست مفید she تشکرکرده اند .

    کامران (سه شنبه 27 فروردین 92), میشل (چهارشنبه 28 فروردین 92), شیدا. (سه شنبه 27 فروردین 92)

  9. #35
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 20 خرداد 97 [ 07:57]
    تاریخ عضویت
    1391-2-16
    نوشته ها
    863
    امتیاز
    11,692
    سطح
    71
    Points: 11,692, Level: 71
    Level completed: 11%, Points required for next Level: 358
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    3,836

    تشکرشده 2,441 در 754 پست

    Rep Power
    0
    Array
    من از اول تایپیک را دنبال میکردم و منتظر بودم سارا بحثاشو بکن ه و خودشو تخلیه بکنه اعم از دردودل و دعوا و توجیه بعد براش بنویسم که:

    اولا درکت میکنم چون حس علاقه و وابستگی و برزخ نرسدن را زیاد داشتم و لحظه به لحظه ثانیه هایی که داری میدونم چی میگذره.
    و بعد باید بگم درسته که لذت خوبی بردی(ید) و تو میخوای اینو واسه همیشه بیمه کنی و به عنوان لذتی که برده شده! و حالاهم باید تاوانش پس داده بشه! نگاه نمیکنی!!
    و دخالت مادرشو بیمورد میبینی و ......
    موارد بالا همه درستن و حق هم با شماست اما!!
    جاییکه نمیخوای درست چشم و گوشتو باز کنی و ببینی و بشنوی اینجاست:

    "هر رابطه ای برای تداومش نیاز به همت و اراده دو طرفه و هیچوقت یکطرفه قابل ادامه نیست و البته ارزش ادامه هم نداره.

    ببینید این آقا در کمال صراحت و صداقت بشما گفته. شایدم برای خودش سخته ولی معیارایی که دره از تحمل این سختی واسش مهمتره. در ثانی اگه باهاش رابطه جنسی اونم بشکل کامل برقرار نمیکردی صد در صد باهات ازدواج میکرد ولی مرد ایرانی اگه قبل از ازدواج به اون نقطه دست پیدا کنه ازدواج نمیکنه و این اینقدر اظهر من اشمسه که نیازی به بحث نداره
    "

    درهر صورت امیدوارم واردمرحله پذیرش بشی و بپذیری که حقیقت همینه! نمیخوای ولی مجبوری که تحمل کنی تا یادش از یادت بیرون بره و بتونی به زندگی عادی برگردی هرچند که خیلی خیلی سخته ولی چاره ای نداری! من اگه جات بودم ی تایپیک جدید باز میکردم و برای فراموشیش با دوستان همدردی میکردم.

    تو نه بازنده ای نه تابلو عبرت واسه بقیه: فقط عاشقی هستی که تو بعضی کارها عجله کرده یا نتونسته جلوی نفسشو بگیره ولی تو هم بازنده ای هم تابلو عبرت واسه بقیه اگه بخوای واقعیتو نپذیری و خوتو بیشتر از این اذیت کنی!
    *به جادوی چشم تو شیدا شدم*
    *ز خود گم شدم در تو پیدا شدم*
    *من آن قطره بودم که با موج عشق*
    *در آغوش مهر تو دریا شدم
    *

  10. 4 کاربر از پست مفید کامران تشکرکرده اند .

    barani (چهارشنبه 28 فروردین 92), sanjab (سه شنبه 27 فروردین 92), یکی مثل شما (سه شنبه 27 فروردین 92), میشل (چهارشنبه 28 فروردین 92)

  11. #36
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 31 تیر 92 [ 18:54]
    تاریخ عضویت
    1391-12-09
    نوشته ها
    160
    امتیاز
    1,385
    سطح
    20
    Points: 1,385, Level: 20
    Level completed: 85%, Points required for next Level: 15
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger First Class1000 Experience Points
    تشکرها
    214

    تشکرشده 192 در 82 پست

    Rep Power
    30
    Array
    مرسی دوستان... تمام نظراتتونو خوندم، خسته تر از اونم که بخوام طبق معمول به دونه دونه شون پاسخ بدم. و احساسمو در موردشون بیان کنم. چیزی که الان بیشتر از همه چیز توی ذهنم حک شده همین بحثی هست که در مورد سکس انجام شد و تاثیری که روی طرفین میذاره. من قبل از حامی هم سکس رو تجربه کرده بودم و اصلا و ابدا برام وابستگی در پی نداشت. اون پسری که بار اول باهاش بودم هنوز که هنوزه دنبالمه و بهم ابراز علاقه میکنه. اما من دیگه هیچ حسی بهش ندارم. چون به نظرم نسبت به حامی خیلی بی عرضه و خام میاد. چیزی که منو جذب این شخص کرده (اینه که منو نمیخواد)... دیگه علنا میگه تو زیباترین و بهترین دختر دنیا هم باشی من انتخابمو کردم.
    این مرد منو کتک زده، فحش داده، تحقیر کرده، هر کاری که فکرشو بکنید کرده، اینجوری نبوده که همه چی گل و بلبل باشه و من وابستش بشم. اصلا و ابدا برام زبون چرب نداشته. آره گفته دوسم داره، گفته براش جذابم ولی به موقش هم زده تو دهنم. به موقش هم موهامو گرفته مثل سگ از تو خونه ش پرت کرده بیرون (واقعی)
    اصلا نمیشه گفت مرد میانسال و جذابیت و عقل و درایت، اون از من دیوونه تره. منم همینجوریشو دوست دارم. دلم واسه سکسمون تنگ میشه. تو این یک سال و نیم، نه منو خواسته، نه نخواسته. الان اگه بریم پیش مشاور جفتمونو شوک الکتریکی میده.
    شما میگید اخلاق سارا فلان جور و اونجور، به قول خودش (اون منو بزرگ کرده) شما یکی رو در نظر بگیرید همین افکار و عقاید مالیخولیایی من درش 100 درصد
    در ضمن این جمله که سکس داشتیم توام به موقش حالشو بردی جمله خودشه. الان یکی این حرفو بهم زد همه موهای تنم سیخ شد. باور کنید این حرفا فقط تو حرف راحته

  12. 4 کاربر از پست مفید sara.s تشکرکرده اند .

    asemani (چهارشنبه 28 فروردین 92), barani (چهارشنبه 28 فروردین 92), کامران (چهارشنبه 28 فروردین 92), میشل (چهارشنبه 28 فروردین 92)

  13. #37
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 آبان 04 [ 19:04]
    تاریخ عضویت
    1391-12-24
    نوشته ها
    1,691
    امتیاز
    45,402
    سطح
    100
    Points: 45,402, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    6,934

    تشکرشده 6,911 در 1,649 پست

    Rep Power
    350
    Array
    سلام سارا جان.

    خوشحالم که تو این تاپیک دارم باهات آشنا می شم: تو شهامتش رو داری که خودت باشی. و این یعنی قدرت حل کردن مشکلاتت رو داری. حالا شاید تاخیر داشته باشی، اما سارا بالاخره حلش می کنه.

    ======================================

    عزیزم یه تاپیکی بود به اسم http://www.hamdardi.net/thread-27582.html. تو اونجا یه پست گذاشته بودی که:

    نقل قول نوشته اصلی توسط sara.s نمایش پست ها
    چقدر شبیه منه

    فکر نمی کنی علت اینکه حامی اینقدر برات خاص شده، همین نوع بخصوصی از رابطه جنسی هست که تو دوست داری؟ و فکر نمی کنی سلیقه جنسیت نیاز به ریشه یابی و درمان داشته باشه؟ به نظر میرسه ریشه های روانی این تمایل جنسی، نیاز به برطرف شدن داشته باشن. تو اینطور فکر نمی کنی؟

    هر اتفاق بدی، یه اتفاق خوبه...


    ویرایش توسط میشل : چهارشنبه 28 فروردین 92 در ساعت 12:01

  14. کاربر روبرو از پست مفید میشل تشکرکرده است .

    شیدا. (چهارشنبه 28 فروردین 92)

  15. #38
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 31 تیر 92 [ 18:54]
    تاریخ عضویت
    1391-12-09
    نوشته ها
    160
    امتیاز
    1,385
    سطح
    20
    Points: 1,385, Level: 20
    Level completed: 85%, Points required for next Level: 15
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger First Class1000 Experience Points
    تشکرها
    214

    تشکرشده 192 در 82 پست

    Rep Power
    30
    Array

    Question

    نقل قول نوشته اصلی توسط میـشل نمایش پست ها
    سلام سارا جان.

    خوشحالم که تو این تاپیک دارم باهات آشنا می شم: تو شهامتش رو داری که خودت باشی. و این یعنی قدرت حل کردن مشکلاتت رو داری. حالا شاید تاخیر داشته باشی، اما سارا بالاخره حلش می کنه.

    ======================================

    عزیزم یه تاپیکی بود به اسم http://www.hamdardi.net/thread-27582.html. تو اونجا یه پست گذاشته بودی که:




    فکر نمی کنی علت اینکه حامی اینقدر برات خاص شده، همین نوع بخصوصی از رابطه جنسی هست که تو دوست داری؟ و فکر نمی کنی سلیقه جنسیت نیاز به ریشه یابی و درمان داشته باشه؟ به نظر میرسه ریشه های روانی این تمایل جنسی، نیاز به برطرف شدن داشته باشن. تو اینطور فکر نمی کنی؟
    سلام میشل جان، منم از آشنایی با شما خوشوقتم. (یه جمله معروف هست که میگه هر دردی منو نکشه قویترم میکنه، الان مصداق همین مشکل منه)
    نمیدونم اجازه دارم توی تالار راحت در مورد روابط صحبت کنم یا نه، سعی می کنم با جملاتی که به حرمتها برنخوره کمی در مورد رابطه توضیح بدم و شما تحلیلش کنید. ببینید، بیس رابطه‌ی ما از دوست داشتن من، و هوس استادم شروع شد. من به خاطر عشقی که نسبت به این شخص یه دفعه توی وجودم شعله کشید جذبش شدم و اون هم بابت ظاهر غلط انداز من خیال کرد از این دخترای هوسباز صدبار ضربه عشقی خورده هستم که میتونه چندبار بابت دوست داشتنش با استادش بخوابه و بعدش بگه خوش گذشت. (نمیدونم توی دنیای واقعی اصلا دختری با این مشخصات پیدا میشه یا نه.) به هرحال اون به خاطر ظاهر من و مدال توی گردنم که سمبل سکسه برداشت غلطی از شخصیت من کرده بود. رابطه شکل گرفت و از اساس و اون اول هم جنبه سادومازوخیستی نداشت. من مثل هر دختر دیگه ای کمی خشونت توی رابطه رو دوست داشتم. (دقت کنید که کمی، چیزی که نرماله تو هر رابطه) و اینو باهاش در میون گذاشتم، زمانی که من اینو ازش خواستم یه دفعه توجهش به من صدبرابر شد. گفت که توی تمام این چهل سال هیچ زن ایرانی رو ندیده که اینجور روابطو دوست داشته باشه و حاضره تمام زندگیشو بده ولی یه پارتنر اینجوری داشته باشه. من وقتی علاقه و اشتیاقشو به این قضیه دیدم خودم هم کمی کنجکاو شدم که توی این مسایل جلوتر بریم. اوایل خشونتش توی رابطه خیلی کم بود و به قول خودش مراعات میکرد، اما من که میدیدم چقدر این موضوع باعث شده به من نزدیک بشه روز به روز ازش بیشتر میخواستم. (من خودشو دوست داشتم نه سادیست بودنشو) و اون هم جلوتر میرفت. کار به جایی رسید که رابطه ما شده بود مثل فیلمهایی که از اینجور روابط توی اینترنت پخش میکنند. کبود و خونین و مالین میشدم و تا چند هفته مجبور بودم لباسهای آستین بلند بپوشم. اون از کبودیها و زخمهای روی بدن من لذت میبرد. و من به خاطر این که دوستش داشتم سکوت میکردم و میزاشتم کارشو بکنه.
    چند وقت که از این رابطه گذشت یه دفعه جفتمون انگار خسته شدیم. از اون فاز فقط و فقط رابطه در اومدیم و افتادیم توی فاز محبت. بهترین قسمت رابطه همینجا شکل گرفت. ممکن بود به جای سکس با هم فیلم ببینیم یا آشپزی کنیم یا ساز بزنیم و برقصیم. سکسمون نرمال شد، عاشقانه شد، به قول خودش دیگه میرفتیم رو ابرها. دیگه اون جنبه سادیستیک رابطه کمرنگ شد. همون چیزی شد که من میخواستم. خشونتی که من میخواستم یه بغل محکم بود، یه فشار ساده.
    اما این قضیه زیاد طول نکشید، شاید سه ماه کلا ما با هم خوب بودیم. بعدش دیگه منو میپیچوند. توی خیابونها میفتادم دنبالش تعقیبش میکردم. هزار بار به گوشیش زنگ میزدم جواب نمیداد. نمیذاشت برم ببینمش. باهام سرد شد.
    اینجا دیگه من کشته شدم، خورد شدم، رفتم پیش روانپزشک. خیال کرد چیزایی که دارم براش تعریف میکنم از خودم ساختم. گفت جای چاقویی که استادت پشت کمرت کشیده رو نشونم بده. نشونش دادم. گفت بایپولار داری. برام دارو تجویز کرد. نخوردم. مادر خودم روانشناسه. سرشناس هم هست. الان میگن کوزه گر از کوزه شکسته آب میخوره. مصداق منه. سعی کردم فراموشش کنم، داشتم خوب میشدم. باز میدیدمش. باز رفتم سمتش، باز این پروسه تکرار شد و شد و شد....
    تا الان این سارایی که خدمت شماست رو ساخت
    کل رابطه یک سال و نیمه مونو خلاصه تعریف کردم.
    همین

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط she نمایش پست ها
    پریا جان اگه اینجا بودی الان میومدم و بغلت می کردم! حرف منو زدی خانومی.
    .
    آره سارا جون ما هم از این تجربه ها داشتیم. همین ما که ازدواج کردیم. به نظر تو سنتی هستیم. کهنه بچه می شوریم. با مادرشوهر بحث می کنیم. آبگوشت می پزیم... خیلی از ما هم :
    .
    1. یه روزی دانشجو بودیم و پر از خیال و آرزو و شعارهای فمنیستی.
    2. عاشق مردی شدیم که مظهر اون دانش و شعارها بوده برامون. یه آدم باتجربه و فهمیده خیلی بزرگتر از خودمون.
    3. اون مرد خیلی وقتا زن داشته خیلی وقتا زن نداشته ولی به ما راه نداده. خیلی وقتا راه داده و کار کشیده به سکس.
    4. ما هم تن دادیم چون دختر بودیم. با احساس بودیم نمی خواستیم از دستش بدیم. نیازهای جوونی و عشق داشتیم.
    5. سکس برای ما هم وابستگی آورده. نه تنها قلبمون بلکه تنمون هم گرفتار شده. بوی عطرش رو گرفتیم.
    6. مرد با تجربه رابطه جنسی خوبی هم می تونه برقرار کنه. رفتار متناسب و پخته ای هم داره. بلده چطوری بازی کنه که نبازه.
    7. هیچ مردی رو نه دیدیم و نه شنیدیم که با کسی هم بستر بشه رفیق بشه به قصد لذت و بعد دلش بخواد با اون ازدواج کنه.
    8. ما ولی دلمون خواسته ازدواج کنیم نه به خاطر اینکه اون رو مث روز اول دوست داشتیم پاک و صادقانه. نه! فقط به خاطر وابستگی شدید. به خاطر عشق. به خاطر اینکه باور کنیم فریب نخوردیم. به خاطر اینکه خودمون رو گول می زنیم.
    9. این رابطه بالاخره تموم میشه. ما هم درد کشیدیم. مث درد اعتیاد. تمام تنمون درد گرفته. به یه زنگ به شنیدن صداش نیاز داشتیم. به یه لحظه دیدنش. به یه نگاهش نیاز داشتیم.
    10. یه روزی درد آروم میشه و کم کم بی تفاوتی میاد. یه روزی دوباره به زندگی برمی گردیم. با چیزهایی که بدست آوردیم و چیزهایی که از دست دادیم.
    11. آخرش هممون بازنده ایم. ولی میزان باخت فرق می کنه. بعضی ها ازش متنفر می شن. بعضی ها فراموش می کنن. بعضی ها می بخشن. بعضی ها بت خودساخته رو می شکنن.
    12. بزرگ میشیم. عشق های دیگه ای میاد. مردهای جوون تر، بی تجربه تر. ناپخته تر. مردهایی که احترام و شگفتی ما رو بدست نمی یارن اما می تونن ما رو برای خودمون بخوان. برای زندگی شونه به شونه. برای همراهی. مردهایی که شخصیت ما رو خرد نمی کنن.
    13. ما هم یه روزی ادعاهامون رو کنار می ذاریم. به واقعیت نگاه می کنیم. به خودمون. به رشد کردن. یه روزی دوباره به خودمون احترام میذاریم.
    14. یه روزی صاحب دختری جوون میشیم که ما رو نادون میدونه و عاشق استاد فهمیده و روشنفکرش میشه.
    چقدر این نوشته رو دوست داشتم... ممنون
    ویرایش توسط sara.s : چهارشنبه 28 فروردین 92 در ساعت 14:55

  16. 7 کاربر از پست مفید sara.s تشکرکرده اند .

    asemani (چهارشنبه 28 فروردین 92), barani (چهارشنبه 28 فروردین 92), rahghozar (پنجشنبه 29 فروردین 92), she (چهارشنبه 28 فروردین 92), کامران (پنجشنبه 29 فروردین 92), میشل (پنجشنبه 29 فروردین 92), شیدا. (چهارشنبه 28 فروردین 92)

  17. #39
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 16 دی 95 [ 23:50]
    تاریخ عضویت
    1391-12-18
    نوشته ها
    49
    امتیاز
    2,996
    سطح
    33
    Points: 2,996, Level: 33
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 54
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    12

    تشکرشده 97 در 38 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام سارای عزیز...
    با توجه به نوشته هات به نظر نمی رسه که شما شخصیت مازوخیسم داشته باشید. چون این جور افراد فقط زمانی از رابطه جنسی لذت میبرن که همراه با رنج و درد باشه. در غیر این صورت هیچ لذتی از رابطه جنسی نمی برن.
    به نظر من اینکه شما از رابطه با این اقا لذت می بردید با این کیفیتی که تعریف کردید بدلیل اینه که شما نیاز به تایید دارید و اینکه از طرف اطرافرافیانتون پذیرفته بشید بی کم و کاست. یا حداقل من از تایپیکاتون اینجوری برداشت کردم.
    سارای عزیز همون طور که خودتون گفتید مادرتون روانشناسه... اخه دختر خوب به قول خودت چرا از کوزه شکسته آب میخوری. از مادرتون کمک بگیرید ...می تونید حداقل تو بعضی از جنبه ها از ایشون راهنمایی بگیرید.
    راستی ارتباطتون با خونوادتون چطوره؟ یعنی با پدر و مادر و سایر اعضای خونواده؟
    ایا خونواده ای حمایتگر دارید؟؟؟؟ اینکه شمارو ساپورت روحی و عاطفی کنند؟؟
    برات ارزوی بهترین هارو دارم و امیدوارم زودتر از این شرایط بیرون بیای و به ارامش برسی دختر خوب..
    ویرایش توسط venus123 : چهارشنبه 28 فروردین 92 در ساعت 17:49

  18. کاربر روبرو از پست مفید venus123 تشکرکرده است .

    rahghozar (پنجشنبه 29 فروردین 92)

  19. #40
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 18 مرداد 92 [ 02:05]
    تاریخ عضویت
    1391-10-05
    نوشته ها
    30
    امتیاز
    434
    سطح
    8
    Points: 434, Level: 8
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 16
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    5

    تشکرشده 37 در 21 پست

    Rep Power
    0
    Array
    باسلام،
    علاقه به رابطه داشتن با افراد با تفاوت سنی زیاد در اثر گرفتاری های دوران کودکی است به عبارتی شما با اینکه دختر هستید بجای همانند سازی با مادرتان با پدرخود همانند سازی نموده اید احتمالاً شما در دوران کودکی بعد از 4 الی 5 سالگی پدرتان را زیاد در آغوش می گرفته اید . این اختلال در پسرها و دخترها دیده می شود بدینگونه که پسرها از زنهای مسن خوششان می آید و دخترها از مردانی همسن پدر و یا حتی پدر بزرگشان. دختران مبتلا به این اختلال شخصیت شیفته دبیر دبیرستان با توجه به عدم حضور دبیر مرد در دبیرستان های دخترانه، عاشق استاد دانشگاه و یا معلم خصوصی خود می شوند و داستان علاقه به موی جو گندمی از همین جا آغاز می گردد. مرد مسن ماجرا نیز از روی تنوع طلبی و ارضاء جنسی با موردی مواجه می شود که حتی به خواب نیز نمی دیده لذا تا می تواند بهره برداری جنسی می نماید ولی از آنجا که برایش موضوع در حد یک تنوع و لذت گذرا است و چون معمولاً دارای زن و بچه و خانواده است دیری نمی پاید که رابطه به پایان می رسد.
    وانگهی روابط از این دست چون رابطه بصورت برابر نیست در صورت انجام زناشویی رسمی نیز با دوام نبوده و سر انجامی نخواهد داشت و جز سرخوردگی و شکست حاصلی ندارد.
    خانم عزیر یقین داشته باشید که وضعیت روانی شما نرمال نبوده و غیر طبیعی است. لازم است به روانشناس مراجعه نمایید. بصورت طبیعی رابطه جنسی دو نفر با تفاوت سنی زیاد چندش آور است.

    - - - Updated - - -
    ویرایش توسط snopy : چهارشنبه 28 فروردین 92 در ساعت 18:18

  20. کاربر روبرو از پست مفید snopy تشکرکرده است .

    rahghozar (پنجشنبه 29 فروردین 92)


 
صفحه 4 از 11 نخستنخست 1234567891011 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ترس های مبهم و استرس
    توسط مدیرهمدردی در انجمن اضطراب و استرس
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه 31 خرداد 92, 12:37
  2. داستان غم زندگیه من
    توسط پدربزرگ در انجمن تجربه های فردی
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: جمعه 23 تیر 91, 11:05
  3. داستان زندگی کارافرین برتر کشور..احد عظیم زاده
    توسط بهار.زندگی در انجمن تجربه های فردی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه 13 تیر 91, 14:49
  4. نقش ورزش در کاهش استرس(مدیریت استرس)
    توسط keyvan در انجمن تاثیر متقابل ورزش و روان
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: جمعه 21 فروردین 88, 10:57
  5. داستانی از عشق (داستان کوتاه)
    توسط هوشیار در انجمن سرگرمی و تفریح
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: سه شنبه 19 شهریور 87, 17:12

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 18:05 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.