ممنون ممنون بهار جون واقعا از وقتی که برام میزاری ممنونم، من 34 و شوهرم 37 سالشه، نزدیک پنچ ساله ازدواج کردیم، دوماه و نیمه باردارم، دوستم هم میدونه که من آدم حساس و شکاکی هستم بهش هم گفتم که چون بهت اعتماد دارم تورواونجا معرفی کردم، اون هم دوساله ازدواج کرده حدود 26-27 سالشه،
من از صبح خیلی سعی میکنم از توقف فکر استفاده کنم، اتفاقا امروز همسرم چندبار باهام تماس گرفت و گفت روزهای قبل خیلی سرم شلوغ بود اصلا متوجه نمیشم چطور زمان میگذره،
راستش بهارجون به خاطر همین که گفتی شوهرم آدم موفقی هست کمی ترس دارم، چون توی کارش خیلی قوی هستش و همه روش حساب میکنن حتی همکارای سن بالاتر از شوهر منم به پشتوانه ایشون دارن درآمد کسب میکنن. واقعا میترسم که مثلا همین دوستم ببینه شوهرم همچین مردیه یه وقت دوست داشته باشه کاری بکنه که ارتباطی بین شوهرم و خواهرش شکل بگیره، راستش من و شوهرم ازدواج دوم هستیم، واقعا تحمل یه شکست دیگه رو ندارم.
دانوب جان من هیچ کسی رو ندارم، فقط خواهر دارم که اینجا نیست، من واقعا تنهام، شوهرم هم خیلی گرفتار کاره، شاید این افکار بهمین علت زیاد منو اذیت میکنه ،گاهی وقتها از اینکه باردار شدم پشیمونم چطور چندماهه دیگه تحمل کنم، خیلی وقتها دوست دارم گریه کنم بخاطر تنهائیم ولی میترسم واسه نی نیم بد باشه.










علاقه مندی ها (Bookmarks)