سلام به همه دوستان تالار همدردي
من به تازه‌گي عضو اين تالار شده‌ام و دوست دارم با مطرح كردن مشكلم از شما مشورت بگيرم .
29 سال سن دارم و مدت 10 ماه است كه در دوران عقد به سر مي‌برم . همسرم انتخاب خودم بود و اين انتخاب را براساس علاقه انجام دادم . اما از اول رابطه ما با مشكل شروع شد . ما طي يك خواستگاري سنتي با هم آشنا شديم و بعد از گذشت يك سال با نظارت خانواده ها اين آشنايي ختم به نامزدي شد . سه ماه نامزد بوديم و بعد به عقد يكديگر درآمديم . خانواده من به دليل تحقيقاتي كه انجام داده بودند و تفاوتي كه در شرايط من و همسرم بود با اين ازدواج مخالف بودند و اين مخالفتها بعد از عقد ما به صورت كش مكش بين طرفين و قهر و آشتي‌هاي مداوم ادامه پيدا كرد . بيشترين تنش بين مادر من و همسرم بود به طوريكه تمام هم و غم من و نامزدم ايجاد صلح با مادر و انجام كارهاي باب ميل ايشان شده بود تا بلكه همسر مرا به عنوان داماد خانواده بپذيرند . همسرم در ابتدا مردي آرام و خجالتي و مطيع بود و سعي مي‌كرد كه تمام وقتش را با من و خانواده من پر كند . اما رفتاري كه از ابتدا آشناييمان در او وجود داشت و هيچگاه از بين نرفت قهرهاي مداوم ايشان بود به طوريكه تا كوچك ترين مساله‌اي پيش مي‌آمد بلافاصله راه قهر را در پيش مي‌گرفت و در همه حالتي من براي آشتي پيش قدم مي‌شدم و مساله را حل و فصل مي‌كردم . بعد از عقد حتي پاي خانواده من هم به اين قهرها كشيده شد و زمانيكه ايشان همه چيز را رها مي‌كردند و مي‌رفتند مادر يا پدر من براي برگرداندن او اقدام مي‌كردند . قبل از هر قهري هم پيشنهاد جدايي را مي‌دادند و بعد از عقد پيشنهاد طلاق توافقي هم اضافه شد . هميشه به او ميگفتم كه اين راه حل مشكلات نيست و نبايد اين كلمات به اين راحتي بينمان رد و بدل شود ولي خيلي زود فراموش مي‌شد . آخرين قهر ما يك ماه پيش صورت گرفت . بر سر مساله‌اي كه خودش در آن مقصر 100٪ بود اما به جاي عذرخواهي ، به جاي جبران در برابر خانواده‌ام مرا تهديد كرد و قهر را پيشه كرد . با اين تذكر كه من حق هيچگونه تماسي را با او ندارم و او ديگر مرا به عنوان همسر قبول ندارد . در اين يك ماه هم تنها كاري كه كرد اين بود كه مدام به من اس ام اس و ايميل زد كه در حال انجام كارهاي قانوني طلاق است . بعد از جند وقت از خود من خواست كه براي طلاق اقدام كنم و آنقدر مرا تهديد و تحقير كرد كه من دل را به دريا زدم و اقدام قانوني كردم . اما باز هم هيچ تغييري در او ايجاد نشد جز اينكه تهديدها و توهين‌ها و بي‌حرمتي‌هايش بيشتر شد . در اين فاصله از طرف خانواده او هيچ تماسي هيچ تماسي (حضوري يا تلفني) صورت نگرفت به طوري كه انگار تا به حال عروسي به نام من نداشته‌اند . حالا بعد از گذشت اين روزها با وساطت يكي از بستگان من كه با او صحبت كرده بود با من تماس گرفت تا بگويد مرا طلاق نمي‌دهد مگر اينكه از مهريه و حقوقم بگذرم و كليه هزينه‌هايي كه او در اين دو سال متقبل شده پرداخت كنم . آنقدر در اين مدت رنج و عذاب كشيده‌ام كه ديگر به ادامه زندگي با اين آدم نمي‌توانم فكر كنم .
دوستان لطفا" مرا راهنمايي كنيد تا تكليف خود را در ادامه راه بدانم ...