عزیزم به همسرت محبت کن!
خیلی به دست و پاش نپیچ!
سعی کن توی موقعیت های مناسب حرف دلت رو از زبون خودت و صد البته بعد از اینکه تکرار کردی که چقدر دوسش داری؛ بزنی!
زمان می بره تا شما مردت رو بشناسی و ببینی در چه موقعیت هایی چه عکس العمل هایی نشون بدی!
به خودت و همسرت فرصت بده!
وقتی خسته و عصبیه؛ سعی کن محیط رو ترک کنی و صد البته خودت رو مشغول کار دیگه ای کنی تا کمتر به قول معروف دهن به دهن همدیگه بدید!
حتما حتما؛ به آرامش خودت فکر کن و سعی کن به روشهایی که میدونی خودت رو آروم کنی؛ آرامش یه زن در میزان مشاجرات و برداشتهای اون از حرفهای همسرش خیلی تاثیر داره!
ببین توی چه موقعیت هایی خودت بهم می ریزی و چه کارهایی میتونه آرومت کنه!
اگر همسرت اهل رفت و آمد نیست؛ خیلی بهش گیر نده که حتما و باید بیای؛ سعی کن یکی در میون اون هم با میل و رغبت؛ با زبان نرم ازش بخوای که اگر دوست داری بریم فلان جا!
اگر دیدی این کارها میزان و شدت عصبانیت های همسرت رو کاهش نداد؛ با زبان نرم و با محبت؛ ازش بخواه بخاطر سلامتی خودش و اینکه ممکنه این میزان عصبانیت ها؛ باعث سکته های قلبی براش بشه که البته تاکید کنید؛ در این صورت - من بدون وجود تو، بدون حمایتت و بدون قلب مهربونت - چه جوری دیگه میتونم زندگی کنم؛ راضیش کنید که حتما بره پیش روان پزشک!
نیازی هم نیست که به خانواده تون بفهمونید که همسرتون از رفت و آمد خوششون نمی یاد؛ میتونید به بهانه های مختلف کم کم عادتشون بدید که شخصیت ایشون به این شکله!










گل من اگه رفتم با خانواده صحبت کردم و بدی همسرم رو گفتن چی بگم چجوری بگم که هم بفهمن طرفشم هم ناراحت نشن ؟ عزیزم من یه کار دیگه ای هم کردم چون دیدم همسرم واقعا خیلی زود عصبی میشه و از همه چی خیلی زود ناراحت میشه و خیلی زود رنجه و به زمین و زمان گیر میده حالا که خیلی بهتر از اول شده اولا همه چیو تو خونه میشکست منو کتک میزد سوزوندم و ... اما حالا دیگه نمیزنه اما دست از فحاشیش برنداشته که خیلی زجرآوره واسم . خلاصه اومدم چند شب پیش بعد از اون شبی که مامانم اینا اومدن خونمون و همسرم شروع کرد فحاشی بهشون و مسخره کردنشون منم صداشو ضبط کردم و خودمم چیزی نگفتم و به پدرشوهرم دادم و گوش کرد نظر پدرش: گفت چیزی نخورده بود(مشروب)-(چون باباش خودش میخوره) گفتم نه مطمئنم اون نمیخوره گفتم بهش چیزی نگید که من اینو دادم به شما اما راه حل میخوام کمکم کنید گفت اینکه بددهنه من خودم شکی ندارم اما تو آتو دستش نده اصلا و تو فکرشم هستم که ببرمش دکتر و قرار براین شد که باباش اول بیاد با من حرف بزنیم بعد نتیجه رو روی همسرم پیاده کنیم. دیگه نمیدونم خوب کاری کردم یا بدکاری؟آخه همسرم همیشه میگه من دو حالتیم یا خیلی خوبم یا خیلی بدم پا رو دمم نذار که بد بشم آخه دل جونم زندگی پستس و بلندی داره ادم باید متعادل باشه و تو هر شرایطی بتونه کنترل کنه خودشو خیلی خوب یا خیلی بد که نمیشه - گفتم بلکه اگه راضیش کنن و بره روانپزشک و تحت درمان باشه خب شاید بهتر بشه و زود عصبی نشه مثالی بزنم یه روز بردمش دکتر تو راه که داشتیم برمیگشتیم سرماخورده بود و حال نداشت از یه مسیر شلوغ و پرترافیک برگشتیم من رانندگی میکردم چون خودش اصلا اعصاب هیچی نداره کلی غر به جون من زد و کلی فحش بهم داد و حرفای رکیک بهم زد و تهمت و ناسزا . منم خیلی ناراحت شدم اما هیچی نگفتم تا عصر که گفتم این رفتار صبحتم جای دستت درد نکنه بود گفت تو هنوز نمیفهمی بد از صد بار که بهت گفتم از کدوم مسیر بری هنوز از جای شلوغ میری اصلا حتی اعصاب ترافیکم نداره اگه خودش بخواد بشینه پشت رل که از اولش فحش میده تا برسیم منم کلی استرس میگیرم و ناراحت میشم و اصولا با ماشین هیجا نمیریم

علاقه مندی ها (Bookmarks)