- نگین جان اگه نظر خودت همین بوده که خیانت بوده پس چرا ادامه دادی؟ (طبق گفته ی خودت که گفته بودی اگه می دونستی از نظر اون خیانته هرگز چت نمی کردی من نتیجه گرفته بودم که نظر خودت غیر اینه) و البته الان هم فکر می کنم نظر خودت این نیست . بعد از اینکه نظر اون رو فهمیدی خودتو گناهکار دونستی (به علت وابستگی )
بله وقتی نظر اونو فهمیدم به خودم اومدم دیدم کارم خیانت بوده .
- اگه یه رابطه ای خیلی صمیمی ، خوب و درست باشه و اگه طرفین تنوع طلب نباشند! اونوقت احساس تنهایی نمی کنند که بخوان با چت پرش کنند(اگه فرض کنیم چت برای تو پر کردن اوقات فراغت بوده) پس شاید بشه نتیجه گرفت دوستیتون اون دوستی ای نبوده که باید و شاید! (ریشه یابی کن اصلن چرا چت می کردی با وجود داشتن یه دوست چندین ساله)
نمیدونم . شاید من همونی هستم که اون میگه . نمیدونم چرا چت میکردم . شاید چون قبل از دوستی هم میکردم و عادت داشتم . ولی من چرا بعد از دوستی هم باز چت میکردم ؟ همین فکرها منو عذاب میده . داغونم میکنه . الان تنها چیزی که آرومم میکنه اینه که اون به خاطر کاری که کردم منو ول کنه . با من تموم کنه . اما اونم میگه تموم نمیکنم چون دوست ارم . میگه با اینطور آدما / یعنی من / نباید تموم کرد و میگه باید کاری کرد تا پیر بشن . من خودم زمین خوردم . غصه ی این کارام داره داغونم میکنه باز اونم میخواد منو پیر کنه.
- همونطور که دوستان گفتند دوستیتون خیلی زود شروع شده و این خیلی جای تامل داره! به عبارتی به نظر می رسه مشکل در اصل نوع رابطتونه نه احساس گناه شما یا توهین های الان اون!
مشکلات خیلی زیاده و خیلیییی زیاد.
- دوستی که اینقدر انصاف نداره که به تو میگه .... شاید دیگه اسمش دوست نباشه.
به من خیلی چیزهای دیگه هم گفته . اینقدر چیزی گفته که سه کیلو در عرض دو روز لاغرم کرده .
-منظورم از شرع و اخلاق این بود که آیا به غیر از چت اتفاق دیگه ای هم رخ داده؟ نداده. پس کار غیر احلاقی نکردی که مستوجب توهین باشی.
غیر از چت هیچ کار دیگه ای رخ نداده . فقط عذابم از موضوع عکس با حجابم هست که بیشتر باعث میشه احساس کنم همونی هستم که اون میگه.
- نگین جان اگه می خوای مشکلت حل شه باید با خودت رو راست باشی و احساسات رو کنار بذاری (اینکه میگی به خدا دوستش دارم) . دوست داشتن باید تو عمل باشه نه که ویروون کنه آدمو ... این چه دوستی ای که تو رو داغون کرده؟! تو اول از همه باید خودتو دوست داشته باشی و اجازه ندی کسی بهت توهینی کنه که سزاوارش نیستی.
من اول از همه نباید کاری میکردم که بخوان بهم توهین کنن . من دارم دیوونه میشم . فقط همینو میتونم بگم . الان میگه به همه دوستات باید قضیه دوستیمونو بگی. آخه من به هیچکس نگفته بودم چون نمیخواستم نظرشون درباره من تغییر کنه . میگه باید بیام دانشگاه برسونمت. بعد هم بیام دنبالت . آخه ای خدا زشته تو دانشگاه و من آبرو دارم به خدا . جلو اون همه آدم روم نمیشه به خدا . یکدفعه با کسی برم دانشگاه بگم چی آخه ؟ میگه میام دانشگاهت از حراست، آموزش، از پسرای دانشگاه دربارت سوال میکنم ببینم چه کارایی کردی تو دانشگاه. به خداااا من هیچ کاری نکردم م م م .
- عذاب وجدانی که میگی ، حسیه که دوستت بهت تلقین کرده. قوی باش و خودت رو از عقاید اون آدم جدا کن .اون وقت توی دادگاه خودت و وجدانت ببین باز گناهی مرتکب شدی؟ آیا اگه دوستت مشکلی با این قضیه نداشت باز تو این حس بد رو می داشتی؟ مسلمن نه! پس نتیجه می گیریم داری از اون تاثیر می گیری .
- آخرین توصیم بهت اینه که تا دیر نشده توی دوستیت با این شخص تجدید نظر کنی . یا رومی روم یا زنگی زنگ ...
علاقه مندی ها (Bookmarks)