سلام.
من باورم رو به همه چیز دارم از دست میدم. یه جورایی به پوچی رسیدم. از این حالتم خیلی
میترسم. این حالت اینقدر شدید شد که چند روزی نماز نخوندم. وحشت عجیبی گرفته ام. همش
حس میکنم هر کاری کردم و هرچی بودم بی فایده بوده. خدا دوستم نداشته و من خیال
میکردم داره. قبلا آدم نسبتا مذهبی بودم. الان هم ظاهر اونها رو دارم ولی باطنا دیگه اعتقاد و
حس قلبی نسبت بهشون ندارم. همش میگم که چی؟ تلاش کنم که چی؟
انگار از ایمان رسیدم به کفر. از امید به یاس!!!
کمکم کنید. حس میکنم دارم نابود میشم.
گفتم شاید لازم باشه بیشتر توضیح بدم. این حالت رو حدود سه ماهه که دارم. ولی مرتبا داره تشدید میشه. یعنی راستش نمیدونم چطور بگم. انگار خودم دارم خودم رو خراب میکنم!! از خودم بدم میاد. انگار از اینکه دیگران بهم توهینی کنند یا تحقیرم کنند دیگه اذیت نمیشم و انگار برام لذت بخش هم شده. کاهی فکر میکنم دارم تو خودم با خودم کلنجار میرم که باشه تسلیم من خوب نیستم.انگار دارم فریاد میزنم آهای مردم باشه شما راست میگید من بدم حالا بیایید منو کتک بزنید تحقیر کنید ببینید که قوی!!! شدم و دیگه گریه نمیکنم.
نمیدونم شدم عین بچه های تو سری خور. دیگه هیچ ارزشی برای خودم قائل نیستم.
اما دلم برای خودم میسوزه. الان که دارم مینویسم اشکام هم داره میریزه.
یه فیلمی بود چند بار تلویزیون پخش کرد. فکر کنم اسمش غلاف تمام زنجیر بود. یه سربازی بود که یکمی چاق بود و خیلی دل نازک و شاید هم دست پاچلفتی. بالا دستی هاش همش تحقیرش میکردن جریمه اش میکردن تنبیهش میکردن. آخر فیلم یه دفعه همهی اون کارایی که قبلا نمیتونست انجام بده انجام داد. از حفظ قانون ها رو میگفت. ولی اون رییسشون و بعد هم خودش رو کشت.
این مدت که اینجوری شده همش اون فیلمه میاد تو ذهنم. دارم مثل اون میشم.
کمکم کنید خواهش میکنم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)