مدتی هست که حوصله بچه را ندارم شب ها وقتی گریه می کنه همسرم بلند می شه کار هاشو انجام می ده، نصف شب ها حواسش هست پتو از روی بچه کنار نره، براش شیر درست می کنه . من همه اینها را میبینم .
تشکرشده 8,211 در 1,575 پست
مدتی هست که حوصله بچه را ندارم شب ها وقتی گریه می کنه همسرم بلند می شه کار هاشو انجام می ده، نصف شب ها حواسش هست پتو از روی بچه کنار نره، براش شیر درست می کنه . من همه اینها را میبینم .
بی نهایت (چهارشنبه 03 خرداد 91)
تشکرشده 2,035 در 738 پست
من بعضي وقتا كه مهدي جونممي ياد خونه و زنگ مي زنه گوشي آيفون را بر مي دارم و مي گم كيه؟ (آيفونمون تصويريه
)
اونوقت مهدي جونم مي گه: منم باز كن.
دوباره مي گم: اسمت چيه؟
مي گه: مهدي
مي گم: من مهدي نمي شناسم. من فقط يك مهدي خندون مي شناسم . اسمت چيه؟
مي گه خب مهدي خندون.
مي گم قاه قاه بخند تا بفهمم خودتي وگرنه در را باز نمي كنم.
مي گه ليلا آبروم را بردي ترا خدا در را باز كن.منم كه در را باز نمي كنم. خلاصه از اون اصرار و از من انكار تا بالاخره قاه قاه بخنده.
بعد در را باز مي كنم و مي ياد بالا. طوري كه تا 5 دقيقه همينطوري داره مي خنده. بعدم لپم را گاز مي گيره و مي گه دختر شيطون.آخه اين كارها چيه تو مي كني.
هر چقدرم خسته و ناراحت و عصباني باشه با اين كار من ميخنده چون اگه نخنده در را روش باز نمي كنم.
donya. (پنجشنبه 19 شهریور 94), new life (جمعه 27 فروردین 95), sara503 (سه شنبه 01 مهر 93), فرشته اردیبهشت (سه شنبه 30 تیر 94), ليلا موفق (پنجشنبه 12 بهمن 91)
تشکرشده 3,297 در 818 پست
لیلا جون از پیشنهاد آش استفاده کردم و امروز واسه ناهار آش داریم امیدوارم خوش مزه بشه.
پریماه جان گرم کردن حوله رو هم عملی کردم.
بچه ها بی صبرانه منتظرم ازتون نکاتی رو یاد بگیرم.
فرشته اردیبهشت (سه شنبه 30 تیر 94), رایحه عشق (پنجشنبه 25 اسفند 90)
تشکرشده 2,035 در 738 پست
ديشب كتف مهدي جونمدرد گرفته بود. از جام بلند شدم رفتم براش كيف آب جوش آوردم. كتف اش را ماساژ دادم و كيف آب جوش را گذاشتم رو كتف اش. بعدم بوسيدم اش و خوابيدم.
صبح كه بيدار شده بود قشنگ معلوم بود خوب شده ها.الكي مي گفت نه خوب نشدم
فكر كنم خيلي خوشش اومده بود.
مي خواست دوباره نازش را بكشم.
![]()
ليلا موفق (پنجشنبه 12 بهمن 91)
تشکرشده 407 در 170 پست
انصافا ليلا جان خيلي ايده هاي ريز و جالبي استفاده ميکني،الحق و الانصاف خوش به حال همسرته،خيلي ازت ممنون که به من که استعداد زن بودن رو ندارم اينا رو به من يکي ياد ميدي....![]()
مي مي (دوشنبه 21 آذر 90)
تشکرشده 977 در 191 پست
لیلا جون خیلی خوشحالم روزهای بحرانیت تموم شد.ناراحت نشیا ولی باورم نمیشه این همون مهدی هست که اون روزا برخوردش باتو اونجوری بوده و..... خیلی برات خوشحالم
پریماه (یکشنبه 20 آذر 90)
تشکرشده 2,035 در 738 پست
نه اين اون مهدي نيست عوضش كردم يك مهدي جون خندونبه جاش از خدا گرفتم.
زندگي عمله و عكس العمل.![]()
ليلا موفق (یکشنبه 20 آذر 90)
تشکرشده 4,314 در 675 پست
خیلی عالیه بچه ها! همینطور پرتوان به پیییییشششششششش!
زمان های خداحافظی فرصت خوبی برای مهرورزی است.
هر وقت دم در پارکینگ باشم و مهربان با ماشین بره، می ایستم و براش دست تکون می دم تا اونقدر دور بشه که نتونم ببینمش یا بپیچه توی یه خیابون دیگه. اونم فلشرش رو روشن می ذاره و از تو آینه حواسش بهم هست ...
و اگه دم در واحد باشیم، می ایستم تا از از پله ها بره پایین. اون هم یه دفعه نمیره، از پله ها که رفت پایین و دیگه ندیدمش،یکی دو پله بر می گرده بالاتر و نگاهی و قربون صدقه ای و... تمام؟! نه خیر! مراسم خداحافظون همین جا تموم نمی شه ! وقتی رسید پایین یا اون زنگ می زنه تا آیفون رو بردارم و خوش و بشی دیگر یا من گوشی آیفن به دست منتظرم تا صدای باز و بسته شدن در بیاد و ...
وقتی هم بیاد که مثه بقیه زوج ها
اما یه رفتار منحصر به فرد داریم که توی فامیل و آشنا به ناممون ثبت شده! و الان داره بین همه زوج ها (مخصوصا جوان تر ها) جا می افته و اونم:
"غذا خوردن توی یک ظرف مشترکه!"
خدا می دونه غذا ها چقدر خوشمزه تر می شه اینجوری!!:D
لازم نیست بگم که این کار چقدر به خود ما دوتا، حس صمیمیت و مهر می ده و چقدر برای دیگران پیام نزدیکی و همراهی داره. لازمه؟ بگم؟...
donya. (پنجشنبه 19 شهریور 94), فرشته اردیبهشت (سه شنبه 30 تیر 94), آویژه (پنجشنبه 12 بهمن 91)
تشکرشده 977 در 191 پست
از اول عقدمون از گلم قول گرفتم هروقت میخاد خداحافظی کنه و تنها بودیم بیاد بوسم کنه.و به جرات میتونم بگم توی این 10ماه که از عقدمون میگذره حتی اگه خواب باشم میاد منو میبوسه و میره.....
آویژه جون راستش ماهم ظهر ها توی یه ظرف ناهار میخوریم اما چون من یخورده روی چاقی حساسم و نمیخام نه من و نه عزیزم چاق بشیم بنا به پیشنهاد مربی باشگام ،حتی الامکان ظرفامون جداست ...ولی هروقت هم توی یه ظرف مشترک غذا میخوریم سعی میکنم به اندازه غذا بکشم که ........
پریماه (پنجشنبه 12 بهمن 91)
تشکرشده 3,297 در 818 پست
منم خیلی دوست دارم تو یه بشقاب غذا بخوریم .اوایل هم مرتب تو یه بشقاب می خوردیم که همسرم گفت گاهی هم جدا غذا بکش تا بتونیم روبروی هم بشینیم و همدیگه رو ببینیم.
همون طور که قبلا گفته بودم متاسفانه من تنبل تشریف دارم و اکثرا کارام می مونه.الان هم همین طور الان که همسری خوابش برده می خوام تند تند خونه رو مرتب کنم و ظرفارو بشورم قبل از بیدار شدنش.
رایحه عشق (پنجشنبه 12 بهمن 91)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)