دیشب شوهرم گفت فکر نکنی این همه بهت گیر می دم یه ذره از دوست داشتنم کم شده نه .فقط دیگه با وضع خونه دوست ندارم بیام خونه
اما مثل قبل دوست دارم
بچه ها چون جدیدا اینقدر گیر می ده دستم به کار نمی ره من از گیر دادن متنفرم
همونطور که گفتم من مشکلن فقط درسم نیست یا شلختگی یکی دیگه از بی مهارتیم زود جوش اوردنمه تحمل مشکل ندارم.یه جور می گم مشکل من تحمل بی محلی رو هم ندارم.جمعه عروسی دختر عموی شوهری بود مادر شوهرم که تو این مجالس شرکت نمی کنه وقتی قرار شد بریم عروس خانم رو بذاریم خونش (مجالس ما مختلط نیست)همون لحظه شوهرم تماس گرفت منم فکر کردم می گه زود بیا بیرون بریم جا نمونیم به خاطره همین گفتم اومدم اون گفت کجا من رفتم خونه ماشینمو دادم دست عمو جان(آخه مادرش بعد فوت پدر با عموش ازدواج کرده) منو میگید چاقو میزدید خونم در نمی یومد گوشی قطع کردم عصبانی بودم بهش پیام دادم خاک تو سره من که شوهرم با نامحرم ولم کرده رفته(دردم یه چی دیگه بود)گفتم آقا ...زن فقط برای ارضا کردن نیست.
تا برسیم خونه 1 ساعتی طول کشید بیچاره چند بار به عمو جان زنگ زد کی می رسید؟
بالاخره رسیدیم تا ماشینو بیاره تو اومدم تو دیدم ظرفا که از قبل مونده بود شسته همه رو برداشتم دوباره گذاشتم ظرف شویی بعد رفتم اتاق خواب گریه کردم اومد منو دید اول نیومد دید آروم نمی شم اومد کنارم گفت ببخشید رفتم حیاط اومد گفت لباست نازکه بیا تو .گوش نکردم گفت من حیاط می مونم تو برو تو .بهش نگاه کردم بهش گفتم دیگه دوست ندارم دید از پسم بر نمی یاد رفت تو بعد 10دقیقه رفتم تو پیشش بعده این همه خرابکاری (با کلی سانسور گفتم سرتون درد نیاد وگرنه تا برسیم به این مرحله خیلی طول کشید)تازه بهش گفتم چقدر پیش خودم کوچیک شدم .پیش بقیه و ...گفت چون امتحان داشتم اومدم ....
ببینید اصلا تحمل ندارم حتی تحمل قهر .منی که اونقدر عصبانی بودم حتی تو فکرم تا رفتن خونه مامانم برای قهر رفته بودم رفتم خودم گفتم ببخشید به خاطره کارام.البته هنوزم کارش توجیه نشده.









با وجوده اینکه مخالف هم باشه.اصلا عصبانیت بلد نیست.تنها نقصش اینه که خیلی به حرفه مادرش گوش می کنه یعنی حتی اگه با مادرش مخالف باشه هیچی نمی گه
با کمک شوهرم خونه رو جمع کردیم دعا کنید بتونم تمیز نگهش دارم.


ديدي گفتم كار سختي نيست فقط بايد خودت بخواي
علاقه مندی ها (Bookmarks)