
نوشته اصلی توسط
تلاقی
نظر همه رو می خونم اما هیچ کمکی به مشکل من نیست.من الان مشکلم خودم نیستم.خودم نیاز به خیلی درمان ها دارم و خیلی ضعف هایی که مدتها طول خواهد کشید تا اصلاح کنم.مشکل من شوهرمه اون دیگه دلشو به چی خوش کرده!!! به زندگی که 14 ساله رهاش کرده!! یا خونه ای که سالی دو ماهم توش نبوده!! یا زنی که به این آشکاری بش خیانت کرده!!! اینو یه همه می گم بعنوان یه زن.یه همچین عملی از یه زن نشون می ده که به شوهرش هیچ علاقه ای نداره و هیچگونه وابستگی روحی و جسمی این وسط نیست.و اگه توی اون زندگی مونده مسلما اون زندگی رو بخاطر شوهرش نمی خواد.هزاران مورد دیگه ممکنه باشه که اون زنو توی اون زندگی نگر داره....چطور اینو به شوهرم بفهمونم که من زن مناسبی براش نیستم.قابل اعتماد نیستم .چرا هنوزم از جدایی می ترسه؟؟؟چی اونو نگر داشته؟؟شوهر من از لحاظ مالی به من هیچ بدهیی نداره .نمی دونم چرا دیگه به ادامه این زندگی دلگرم نیستم.حسم می گه دیگه نه خودتو آزار بده نه شوهرتو..مشکلم اینه که نمی دونم باز باید ادامه بدم به این زندگی؟؟اگه نه چجوری اینو به شوهرم بفهمونم...اگه آره چجوری به خودم کمک کنم و تو خودم انگیزه ایجاد کنم؟؟؟
علاقه مندی ها (Bookmarks)