صبای عزیز من حدودا 2.5 ساله که با چنین مشکلی روبرو شدم. نمیگم صرفا من و فقط من این مشکل رو پیدا کرده ام ولی از آنجاییکه کسی از من نخواسته که کمکش کنم، لذا لاجرم روی حل مشکل خودم تمرکز کرده ام.نوشته اصلی توسط صبا_2009
متاسفانه وقتی بی جهت و یا حداقل بدون عنوان کوچکترین دلیلی، برخی رفتارها که من نامش را اهانت می گذارم و قبلا با اینکه کاملا در جامعه بودم هرگز چنین مشکلی نداشتم، را می بینم از دیگران ناراحت می شم، بی اعتماد می شم و متاسفانه به قول شما حتی متنفر! و بازهم به قول شما خودم هم حس کرده ام که این احساس را به پیرامونم منتقل می کنم. در واقع تبدیل شده به یک فیدبک مثبت که اگر کنترلش نکنم عواقب خوبی نخواهد داشت.
خوب به ذهنم رسید که بهترین راه اینست که بتوانم با دسته ای از این افراد ارتباط برقرار کنم تا بفهم در ذهنشان چه می گذرد که اینقدر تغییر کرده اند.
ولی خیلی موفق نبودم و این مشکلم هست!
با توجه به یکی دو مقاله ای که اتفاقی خواندم و همینطور پستهای آقای sci بگونه ای پی به مشکلم بردم:
بنده رفتار جرات مندانه ندارم.
رفتار و عکس العمل من یا منغعلانه و یا پرخاشگرانه است. اینرا به مشاور هم گفتم که وقتی در معرض حرکت یا عملی قرار می گیرم که من را به شدت ناخوشنود می کند، گویی برایم بطور پیش فرض تعریف شده که به روی خودت نیاور و خود را بزن به ندیدن!
این عکس العمل منفعلانه من دو نتیجه منفی داشته؛
1- بعد از اینکه همه چیز تمام شد و من با خودم تنها شدم و خاطرات و اتفاقا روز را مرور کردم. آن صحنه ها را مجسم کرده و مدام خودخوری می کنم که چرا جواب ندادم و آن توهین ها رو قبول کردم!
2- متاسفانه این بی توجهی من باعث شده این دسته اعمال که من نمی پسندم، بیشتر شود.
خوب بنظر می رسید که من باید یاد بگیرم که در همان لحظه که ناراحت می شوم به دور از پرخاشگری، ناراحتیم را ابراز کنم.
اما متاسفانه هنوز این مهارت را ندارم و نمی دانم نقطه ضعفم در کجاست!







علاقه مندی ها (Bookmarks)