سوال اینه که برای دوام زندگی زناشویی آیا باید از بعضی علایق خودمون چشم بپوشیم ( مثال مادرتون) یا بعضی ارزشهامون را نادیده بگیریم؟
در مورد چشم پوشی از علایق یا نادیده گرفتن خودمون من کاملا مخالفم. البته این به دیدگاه طرف مقابل هم بستگی داره. اگه همسرتون شما را به عنوان زنی که غذا درست می کنه و خانه را مرتب می کنه و به کارهای مدرسه ی بچه ها می رسه می بینه، مسلما براش هم مهم نیست که شما پیشرفت کنی، راکد نباشی، به روز باشی، اجتماعی باشی و ... اما اگر شما را همراه و دوست خودش در مسیر زندگی و مدیر خانواده بدونه می دونه که توجه شما به خودتون و نیازهاتون در بلند مدت و در اصل به نفع خانواده است.
مثال: مادر من تمام زندگیش را گذاشت برای بچه هاش. از وقتی که بچه دار شد کار، آموزش، دوستان، فعالیت های اجتماعی و ... همه را تعطیل کرد و فقط کارش شد غذا و لباس و بازی بچه ها، مدرسه شان، زندگیشان و ... وقتی من بزرگ شده بودم یکی از دغدغه هام این بود که دوست داشتم مادرم همپای من بود. اما نمی تونست. سالها بود که اصلا خودش وجود نداشت. شده بود یک ماشین ارایه خدمات به خانواده. مادر دوستم بخشی از وقتش را به خودش اختصاص داده بود. کارش، آموزشهای معمول ( مثلا کار با کامپیوتر )، شبکه دوستانش و ... خیلی چیزهای دیگه رو داشت که مادر من نداشت. به همون نسبت رابطه ی والدین دوستم، دوستانه تر و گرمتر بود تا رابطه ی والدین من. چون مادر من دیگه هیچی نداشت. همه چیز در 20 -30 سال پیش راکد شده بود. منظورم اینه که وقتی خودت را کنار بذاری یا فراموش کنی یا وقف دیگری کنی، به جایی می رسی که همون دیگری ( ما در مقابل مامان ) از این قضیه شاکی است.
خب البته من وقتی دیدم اینجوریه یه کم سعی کردم تغییر ایجاد کنم. مامان را به زور می فرستادم استخر که هم به خودش برسه، هم ورزش کنه، هم دوستای جدید پیدا کنه و ... شاید باورتون نشه اما من حاضر بودم نهار نداشته باشم و مامانم بره استخر. چون اخلاقش، نگاهش، زندگیش بعد از اون تغییر کرده بود. من مامان به روز و شاد و اجتماعی می خواستم. همه دوست دارن که همراهشون سالم باشه و توجه به خود یکی از الزامات سلامته.
بخش دیگه سوالتون در مورد ارزشهاست.
ارزشهای ما معمولا از کودکی با ما بزرگ شدن و در ما نهادینه شدن. به این راحتی ها قابل عوض شدن نیستند. شاید قابل پنهان کردن باشند، اما بالاخره رو می شن. مخصوصا وقتی فضا صمیمی می شود و بدون رو دربایسی.
این که شما ارزشهای خودتون را پنهان کنید، شاید در کوتاه مدت یا برای غریبه ها جواب بدهد. اما برای همسر و زندگی بلندمدت جواب نمی دهد. چون بالاخره آشکار می شه.
اما اگه این ارزشها سرکوب بشن، یعنی شما تلاش کنی که برای خوشایند دیگری ارزشهات را تغییر بدی یا نادیده بگیریشون، تبعاتش در زندگی مشترک دیده می شه. مردی که دوست نداره همسرش با پوشش خاصی در مهمانی باشه، ارزشهایی را که باهاش بزرگ شده نادیده می گیره و برای خوشایند همسرش اجازه می ده. اما وقتی از مهمانی برمی گرده بهانه می گیره. چیز دیگه ای را پیدا می کنه و بحث و دلخوری ایجاد می کنه. در بلند مدت از خودش و زندگیش زده می شه. فکر می کنه که غرورش یا مثلا غیرتش زیر سوال رفته.
مردی که قناعت براش ارزشه، اگه همسرش ولخرجی کنه مطمئنا یه جایی عکس العمل نشون می ده. شاید برای این که بهش نگن خسیس، مشکلش را مستقیم مطرح نمی کنه. اما این مشکل از یه جای دیگه زندگی می زنه بیرون و باعث سردی و ناراحتی می شه.
اما بحث دیگه ممکنه در مورد یک سری ارزشهای اشتباه باشه. یا آگاهیهایی که ما قبلا نداشتیم یا نمی دونستیم. یعنی اگر با دلیل و منطق و خودخواسته این ارزشها تغییر کند، با این که بعضا سخته، اما چون فرد خواسته و این کار را کرده نتیجه اش مثل حالت سرکوب ارزش نیست.
اگه كسي بخواد "خود واقعيش" با همون ويژگيهاي ذاتي باقي بمونه آيا بعدا در ازدواج دچار مشكل ميشه يا نه؟
فکر می کنم ویژگیهای مورد سوال شما صد در صد "ذاتی" نیستند، تا حدودی اکتسابیند.
خب اگر کسی شما را با این ویژگیها انتخاب کند قاعدتا خیر. چه مشکلی؟ ایشون شمای مثلا خجالتی یا با اعتماد به نفس یا اجتماعی یا ... را انتخاب کرده.
یک حرف جالبی هست که می گن معمولا آقایون مایلند خانمشون همونی باشه که اخلاق و رفتارش را پسندیدند و باهاش ازدواج کردند.
برعکس خانمها با این امید ازدواج می کنند که عوضش می کنم و مایلند که همسرشون را عوض کنند.
منظورم اینه که لزومی نداره خودتون را تغییر بدید.
من چقد نظر داشتم و تا حالا صدام در نیومده بود










من گفتم كه زن و شوهر بايد دنبال تغييرات دو نفره باشند و نه يكي براي ديگري. حالا از كجاي حرفاي من اين نتيجه را گرفتين من نفهميدم. 




علاقه مندی ها (Bookmarks)