پس ما با یک روند طراحی و عملیاتی توامان روبروییم که نیازمند کسب سطوح مختلفی از آگاهیها و مهارتهاست . حالا بسته به میزان پرورش و بهره مندی ما از این قوای چند گانه و شدت و ضعف تحریمهای درونی و بیرونی در بروز و تقویت این ویژگیها ، باید اقدامات ویژه ای رو در بالانس چرخهای این نوع از توسعه در پیش بگیریم ...
بنابراین اولین گام ، بررسی نقاط قوت و ضعف ، توانمندیها ، محدودیتها ،نیازمندی ها و گرایشات خواهد بود ... و بعد تعیین مقصد و مسیر ... و سپس آغاز پنچر گیری ، تعویض روغن ، ... و تجهیز خودرو برحسب مقصد و مسیر تعیین شده .... و در نهایت پا گذاشتن در راه ...
خوب ؛ به نظر شما این آماده سازی چطور امکان پذیر خواهد بود ؟
من فکر می کنم باید جستجوگر باشیم و بریم دنبال پاسخ سوالاتی از این دست که می تونه ما رو در رسیدن به میزان قابل قبولی از مهارت و دستیابی به نقطه ی تعادل در عملکردمون یاری کنه ...
" آیا خودمون رو می شناسیم ؟ چطور می تونیم از خودمون آگاهی بیشتری داشته باشیم ؟ وضعیت موجود رو با به کارگیری چه فاکتورهایی می تونیم واقعی تر و روشن تر تشخیص بدیم ؟ اهدافمون رو بر حسب چه اولویتهایی تعیین می کنیم ؟ چگونه ایده ها و افکار نو و جدید رو در ذهنمون بپرورونیم ؟ چجوری قدرت تشخیصمون رو بالا ببریم ؟ در تصمیم گیریها کنترل و هدایت متوازن عقل و احساساتمون چطور امکان پذیر خواهد بود ؟ انتخاب گری یعنی چه ؟ چطور بر ترسهامون غلبه کنیم و اعتماد به نفسمون رو چگونه افزایش بدیم ؟ برای به عهده گرفتن مسئولیت نتایج و تبعات ناشی از انتخابمون به چه شکلی عمل کنیم ؟ چطور برنامه ریزی کنیم ؟ پایبندی به برنامه هامون تحت چه شرایطی امکان پذیر خواهد بود ؟
و ...."
علاقه مندی ها (Bookmarks)