سلام به دوستان گلم

اومدم یه کم تعریف کنم و درد دل کنم وبگم که حرفاتون و نظراتون بی تاثیر نبوده و کم کم دارم راهمو پیدا میکنم.
طبق فرمایشات دوستان واسه کم کردن و ازبین بردن وابستگیم به اون شخص،ارتباطمو کم وکمتر کردم،به نتیجه جالبی رسیدم که حاصل تجربه خودمه ویه مطلب تئوری نیست که فقط بخونمش وزیاد نتونم درکش کنم.
وقتی وابستگی ادم به مخاطبش کم میشه ،بیشتر ایراداشو میبینه،بیشتر حواسش جمع میشه،طرفو بیشتر میشناسه.
مخاطب من اون آدم همه چی تموم و کاردرستی نیست که فکرشو میکردم (البته ایرادو همه دارن)،ولی ایرادای اون اصلا با من جور در نمیومد-واسه همین تو این مدت بیشتر به ایراداش فکر کردم تا بفهمم نه تنها باهاش جور هم درنمیام-بلکه به دردم نمیخوره-بزرگترین ایرادشم که تو ذهنم بزرگش کردم،اشتباهای گذشتشه(دختربازیهاش)هرچند میگه پشیمونه-ولی دیگه شخصیت اون همینطور شکل گرفته-پشیمونم باشه نمیتونه تغییرش بده-حس تنوع طلبی-اینو تو بقیه کاراشم حس کردم-توعلائقش-تو درسش-توکارش-و توی دوست داشتناش.
منم یه ایراد بزرگی دارم به محض اینکه اطمینان پیدا کنم از یه ایراد مهم مخاطبمم-دیگه نمیتونم مثل قبل دوسش داشته باشم.
کلأ اینکه گرچه این ارتباط به نظرم مفید میومد ولی الان دارم میبینم که بیخودی چندماه تلف شد سرهیچ وپوچ-شاید تجربش مفید باشه-که واسه منی که زود وابسته میشم،

ارتباط زیاد وصمیمی شدن ممنوع.
علاقه مندی ها (Bookmarks)