به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 39 از 56 نخستنخست ... 919293031323334353637383940414243444546474849 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 381 تا 390 , از مجموع 564

Hybrid View

  1. #1
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 مهر 04 [ 23:45]
    تاریخ عضویت
    1390-6-22
    نوشته ها
    712
    امتیاز
    30,538
    سطح
    100
    Points: 30,538, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    3,307

    تشکرشده 2,402 در 566 پست

    Rep Power
    168
    Array
    سلام عزيزانم باز چند وقته اين تايپيك قشنگ داره خاك ميخوره و هممون درگيرو دار زندگيامونيم.
    خواستم خاطره اي عاشقانه بگم كه حسش بايد كرد تا عاشقانه به نظر بياد...

    وقتي كه بعد سه روز به خونه ميام قشنگ ميفهمم همسرم چقدر دلش تنگ شده بود بعضي وقتا يه دفعه بي مقدمه با اينكه اصلا اهل اين كارا نيست و مشخصه ناخواسته اينكارو ميكنه ميگه خيلي دلم برات تنگ شده بود
    همين يه جملش براي من قشنگترين خاطرست كه چهارساله اصلا برام پيش نيومده بود كه دلش برام تنگ بشه

    واقعا گاهي نيازه كمي از هم فاصله بگيريم تا قدر همو بدونيم

    با خودم فكر ميكنم همش كه ققط چهار روز پيششي پس بايد تو اختلافا كوتاه بياي تو بايد بيشتر محبت كني...

    واقعا چرا نميتونم هميشه اين فكرو داشته باشم كه عمر ما مگه چقدره كه اينقد بيخيال داربم روزارو ميگذرونيم؟ حالا كه سه روز پيششم حس ميكنم بايد قدر لحظاتو بدونم اما حقيقت اينه كه عمرمون خيلي كوتاهتر ازونه كه اينقدر بي هوا سپريش ميكنيم...

  2. 12 کاربر از پست مفید شمیم الزهرا تشکرکرده اند .

    khaleghezey (شنبه 16 آبان 94), rayehe (شنبه 16 آبان 94), reihane_b (سه شنبه 26 آبان 94), فرشته مهربان (شنبه 16 آبان 94), گیسو کمند (شنبه 16 آبان 94), یاس پاییزی (یکشنبه 24 آبان 94), نارجیس (شنبه 16 آبان 94), میشل (شنبه 16 آبان 94), yasna1990 (یکشنبه 01 آذر 94), بارن (پنجشنبه 06 اسفند 94), باران آرام (دوشنبه 02 آذر 94), صبا_2009 (شنبه 16 آبان 94)

  3. #2
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 20 شهریور 95 [ 15:03]
    تاریخ عضویت
    1394-6-28
    نوشته ها
    40
    امتیاز
    1,359
    سطح
    20
    Points: 1,359, Level: 20
    Level completed: 59%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    129

    تشکرشده 85 در 30 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام دوستان من اولین باره اینجا دارم خاطره مینویسم....ولی از این صفحه خیلی خوشم میاد...ما ۵ ساله عروسی کردیم قبلش هم دو سال نامزد بودیم....نزدیک عروسی که شد همسرم و خانوادش پیشنهاد دادن خونه ی فعلی پدر شوهرم اینا رو نصف کنیم و نصفشو ما بشینیم......اون موقع ها شوهرم از صبح ساعت ۶ میرفت سر کار تا شبا بعضی وقتا ساعت ۱۲ میومد حقوقشم هر چی که میگرف همشو میداد واسه خرج خونه.....کلا اون سال تابستون پر کاری بود.....گذشت و عروسیمون تموم شد...شب عروسی هم هرچی کادو جمع شد همشو باید میدادیم واسه بدهی خونه.....همون شبدادیم به پدر شوهرم..
    شب عروسی که اومدیم خونه کنار هم دراز کشیده بودیم....داشتیم حرف میزدیم.....من گفتم واااای هیچی پول نمونده برامون.....بعدش شوهرم گفت اره....منم گفتم اشکال نداره ماه بعد حقوق میگیری( ناگفته نماند حقوق این ماهشو پیش پیش گرفته بود داده بود واسه بدهی)......
    بعدش شوهرم رفت از جیب کتش ۷۰۰ هزار تومن در اورد داد به من منم گفتم این چیه.
    گفت این پولو تو کل تابستون هر روز یه مقدار میذاشتم کنار....
    خیلی خوشحال شدم و بوسیدمش که انقدر مسئولیت پذیره و انقدر به فکر بوده که همچین کاری کرده........

  4. 13 کاربر از پست مفید گندم.م تشکرکرده اند .

    khaleghezey (شنبه 16 آبان 94), rayehe (شنبه 16 آبان 94), reihane_b (سه شنبه 26 آبان 94), فرشته مهربان (شنبه 16 آبان 94), یاس پاییزی (یکشنبه 24 آبان 94), ویولت (سه شنبه 03 آذر 94), نارجیس (شنبه 16 آبان 94), میشل (شنبه 16 آبان 94), yasna1990 (یکشنبه 01 آذر 94), بارن (پنجشنبه 06 اسفند 94), باران آرام (دوشنبه 02 آذر 94), شمیم الزهرا (شنبه 16 آبان 94), صبا_2009 (شنبه 16 آبان 94)

  5. #3
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 17 اردیبهشت 96 [ 07:07]
    تاریخ عضویت
    1394-7-04
    نوشته ها
    273
    امتیاز
    4,637
    سطح
    43
    Points: 4,637, Level: 43
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 113
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsOverdrive1 year registered
    تشکرها
    270

    تشکرشده 319 در 160 پست

    Rep Power
    54
    Array
    سلام دوستان دیشب یه بحث کردیم با شوهرم می گفتش که من وتو یکی از با صداقت ترین همسراییم درسته ناراحت

    میشیم جوش می کنیم ولی من بین خودم وتو هییییییچ فاصله ای نمی بینم می گفت خیلیا زرنگی دارن می خان سیاست

    بازی در بیارن ولی من وتونداریم

    وبا هم صادق هستیم پس هیچ زمان گول حرفای بقیه رو نخور خوشحالم که فهمیده بی شیر پیله ایم و خدارو شکر

    می کنم که هستش خدایا کمکم کن بیشتر قدردان شوهرم باشم

  6. 11 کاربر از پست مفید سها** تشکرکرده اند .

    khaleghezey (یکشنبه 17 آبان 94), rayehe (شنبه 16 آبان 94), reihane_b (سه شنبه 26 آبان 94), فرشته مهربان (شنبه 16 آبان 94), کلانتر جو (چهارشنبه 25 بهمن 96), یاس پاییزی (یکشنبه 24 آبان 94), نارجیس (شنبه 16 آبان 94), میشل (شنبه 16 آبان 94), yasna1990 (یکشنبه 01 آذر 94), بارن (پنجشنبه 06 اسفند 94), صبا_2009 (شنبه 16 آبان 94)

  7. #4
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 09 مرداد 95 [ 14:09]
    تاریخ عضویت
    1394-3-31
    نوشته ها
    288
    امتیاز
    5,658
    سطح
    48
    Points: 5,658, Level: 48
    Level completed: 54%, Points required for next Level: 92
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    502

    تشکرشده 446 در 203 پست

    Rep Power
    62
    Array
    قبل از اینکه خاظره ام رو بگم اول از همه میخوام به هلنای عزیز به خاطر موفقیتش تا به الان تبریک بگم .. هلنا جان میدونم تاپیکت به حد مجاز رسیده و بسته شده .. به نظرم بد نیست تاپیک دیگه ای باز کنی و حرفهاتو اونجا بنویسی تا ایشالا همیشه محکم و درست مثل همیش گام برداری و خدای نکرده رفتار اشتباهی انجام ندی...

    من هم یه خاظره خوب از پنجشنبه دارم... از صبح که بیدار شده بودم کلااا رو مود خوبی نبودم و بی حوصله بودم.. شوهرم بیدار شد و بعدش دوش گرفت... خلاصه اون هر چی حرف میزد وشوخی میکرد من اخمو بودم (فکر کنم یه دلخوری کوچیک ازش داشتم ).. .. تا اینکه کمی که حالم بهتر شد و شوهرم چیزی تعریف کرد و من خندم گرفت.... همینجا بود که شوهرم بغلم کرد و کلی بوسم کرد بعدش بهم نگاه کرد و گفت: همیشه بخند عزیزم.... میخندی خیلی خوشگل تری... خیلللی بهم چسبید و کلا همه چیز از یادم رفت...

    دیروز هم کلی دلم برای خانوادم تنگ شده بود... صبح که بیدار شدم بهش گفتم دیشب خواب داداشمو دیدم... گفت الان که عروسی کردی خیلی کم تر میتونی ببینیشون ..نه؟ این جرفش باعث شد اشکم در بیاد... بهش گفتم اخه الان هم اگه بخوام برم پیششون یکی دو روزه باید برگردم چون تو حوصلت سر میره... بعدش گفت بهت قول میدم ولی پروپوزالمو دفاغ کردم میریم خونتون هر چی دلت خواست میمونیم اونجا................ وای که چقدر خوشجال شدم.. منم ازش تشکر کردم و برفتم براش دو تا چای داغ ریختم...

  8. 9 کاربر از پست مفید نارجیس تشکرکرده اند .

    khaleghezey (یکشنبه 17 آبان 94), reihane_b (سه شنبه 26 آبان 94), کلانتر جو (چهارشنبه 25 بهمن 96), گندم.م (شنبه 16 آبان 94), یاس پاییزی (یکشنبه 24 آبان 94), میشل (شنبه 16 آبان 94), بارن (پنجشنبه 06 اسفند 94), راحیل خانوم (سه شنبه 26 آبان 94), سها** (یکشنبه 17 آبان 94)

  9. #5
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 17 اردیبهشت 96 [ 07:07]
    تاریخ عضویت
    1394-7-04
    نوشته ها
    273
    امتیاز
    4,637
    سطح
    43
    Points: 4,637, Level: 43
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 113
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsOverdrive1 year registered
    تشکرها
    270

    تشکرشده 319 در 160 پست

    Rep Power
    54
    Array
    سلام صبح بخیر به همه دوستان ونارجیس جان خدارو شکر اوضاعم بهتره البته با راهنمودهای شما ودوستان ممنون که منو

    فراموش نکردین یه چیزی تعریف کنم براتون من برا مشکلم با یه بنده خدایی صحبت کردم که قران درمانی میکنه یعنی با سوره

    های قران و ذکر ها کمک میکنه که خیلی اونم کمکم کرد چون به ارامش روحی رسیدم اخرش به من گفت که ببین همه میتونن

    گواهینامه داشته باشن ولی کی رانندست می گفتش که همه ما میریم امتحان رانندگی میدیم ممکنه یه نفر مرحله اول قبول

    بشه یا مرحله دوم یا سوم یا به مرحله بیشتر هم بکشه و در آخر همه مارا به عنوان راننده میشناسن ولیییییی کدوم راننده

    ای ماهره هستن و رانندگیشون بی عیب هست و احتیاط میکنن می خاست بگه که درسته که تو ازدواج کردی و تشکیل

    خانواده دادی پس فکر نکن دیگه همه چی تموم شده اول راهی بایستی زندگیت رو مدیریت کنی زندگیت را بدست بگیری

    نذاری کسه دیگه زندگیت را مدیریت کنه و بدستش بگیره واین مدیریته شامل همه چی هستش این رییسا میگن کار ما سخته من از زبون

    خانما میگم کار ما سختره اونم مدیریتمون توی خونه

  10. 3 کاربر از پست مفید سها** تشکرکرده اند .

    یاس پاییزی (یکشنبه 24 آبان 94), نارجیس (یکشنبه 17 آبان 94), بارن (پنجشنبه 06 اسفند 94)

  11. #6
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 09 اردیبهشت 98 [ 15:58]
    تاریخ عضویت
    1393-11-09
    نوشته ها
    179
    امتیاز
    7,738
    سطح
    58
    Points: 7,738, Level: 58
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    132

    تشکرشده 652 در 153 پست

    Rep Power
    61
    Array
    اینجا چرا شل و سفت میشه، یه مدت خوب بود اما باز داره خاک می خوره!

    الان یه اس ام اس از خانومم بهم رسید؛ میشه گفت به نوبه خودش یه خاطر عاشقانه هست؛

    "خواستم بگم مرسی که مهربونی،
    مرسی که واسه زندگیمون خیلی خیلی زحمت می کشی.
    به داشتنت افتخار می کنم و بدون اغراق، هر لحظه بیشتر از لحظه قبل، دوستت دارم.
    با تمام وجود دوستت دارم."

    من بعد از خوندن اس ام اس

    چون هدف اصلی ما در این بخش دادن ایده به هم، برای شیرین تر کردن زندگی هست، پس یه اس ام اس از ته دل هم میتونه انرژی جدیدی رو به طرف مقابل تزریق کنه و شارژ روحی هست برای شیرین تر شدن روزهای آینده.
    دل آرام گیرد به یاد خدا

  12. 14 کاربر از پست مفید به دنبال خوشبختی تشکرکرده اند .

    donya. (یکشنبه 24 آبان 94), rayehe (دوشنبه 25 آبان 94), reihane_b (سه شنبه 26 آبان 94), کلانتر جو (چهارشنبه 25 بهمن 96), گندم.م (دوشنبه 25 آبان 94), یاس پاییزی (یکشنبه 24 آبان 94), میشل (یکشنبه 24 آبان 94), مسافر زمان (سه شنبه 26 آبان 94), yasna1990 (یکشنبه 01 آذر 94), بارن (پنجشنبه 06 اسفند 94), راحیل خانوم (سه شنبه 26 آبان 94), سونیاه (یکشنبه 25 بهمن 94), شمیم الزهرا (چهارشنبه 27 آبان 94), عاشق خانواده (سه شنبه 26 آبان 94)

  13. #7
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 مهر 04 [ 23:45]
    تاریخ عضویت
    1390-6-22
    نوشته ها
    712
    امتیاز
    30,538
    سطح
    100
    Points: 30,538, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    3,307

    تشکرشده 2,402 در 566 پست

    Rep Power
    168
    Array
    سلام دوستان خوبم
    آقای به دنیال خوشبختی ممنونم از خاطرتون همون لحظه من به کار بردمش!

    این دفعه که از سفر برگشتم همسرم به دلیل بدهی های زیادی که داره خیلی داغون بود هیچوقت تا این حد به هم ریخته ندیده بودمش 100 میلیون پولشو یک نفر نداده بود و همونقد بدهی به کسی دیگه داشت و خلاصه شرایط سختی رو میگذروند.

    با این اوصاف و حال بدش بهم گفت برات یک هدیه کوچیک معنوی که مناسب این دورانه خریدم... اصن باورم نمیشد چون اینقد ذهنش مشغول بود که حتی موقع غذا هم حواسش جمع نبود وقتی بهم هدیه رو داد واقعا ذوق کردم دوتا بلیط تاتر ماله یک گروه مذهبی که میدونست من تاتراشونو میپسندم خریده بود...

    واقعا ازینکه حتی تو این شرایط سختش منو به یاد داره شکه شدم و هم شرمنده...

    چقدر یک هدیه کوچیک اما متناسب و هوشمندانه میتونه قلب هارو شاد و به هم نزدیک کنه
    منتظر خاطرات عاشقانه شما عزیزان هستم

  14. 10 کاربر از پست مفید شمیم الزهرا تشکرکرده اند .

    khaleghezey (چهارشنبه 27 آبان 94), paiize (پنجشنبه 05 آذر 94), reihane_b (چهارشنبه 27 آبان 94), فدایی یار (دوشنبه 02 آذر 94), فرشته اردیبهشت (پنجشنبه 05 آذر 94), گندم.م (چهارشنبه 27 آبان 94), yasna1990 (سه شنبه 03 آذر 94), بارن (یکشنبه 02 اسفند 94), سها** (دوشنبه 02 آذر 94), صبا_2009 (چهارشنبه 27 آبان 94)

  15. #8
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 09 اردیبهشت 98 [ 15:58]
    تاریخ عضویت
    1393-11-09
    نوشته ها
    179
    امتیاز
    7,738
    سطح
    58
    Points: 7,738, Level: 58
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    132

    تشکرشده 652 در 153 پست

    Rep Power
    61
    Array
    باز مجبورم اینجا رو خودم دست بگیرم؛

    خانومم می گه امروز صبح به همکارم گفتم: نمی دونم چرا آقامون صبحونه منو نیاورد،

    میگه گفت؛ اولش بود الان دیگه کهنه شدی، میگه گفتم آخه تا دیروز می اورد، یعنی یه روزه کهنه شدم،

    حالا این ور ماجرا،

    امروز صبح که رسیدم توی اتاق کارم، مدیر بخشمون امد و پیگیر چند تا کار بود و بعد من هم رفت سراغ هم اتاقی های من ، خلاصه تا ساعت 9 توی اتاق بود ، ساعت 9 یه لحظه رفت بیرون، تا من امدم لقمه درست کنم و برای خانومم صبحونه ببرم باز برگشت، دیگه دیدم اینجوری نمیشه، گفتم مهندس من به جهنم، خانم گشنشه. با این حرف من واحد رفت رو هوا. منم از فرصت استفاده کردم و لقمه های خانومم رو براش بردم.

    دل آرام گیرد به یاد خدا

  16. 12 کاربر از پست مفید به دنبال خوشبختی تشکرکرده اند .

    khaleghezey (سه شنبه 03 آذر 94), paiize (پنجشنبه 05 آذر 94), فرشته اردیبهشت (پنجشنبه 05 آذر 94), کلانتر جو (چهارشنبه 25 بهمن 96), گندم.م (دوشنبه 02 آذر 94), یاس پاییزی (پنجشنبه 05 آذر 94), ویولت (سه شنبه 03 آذر 94), yasna1990 (سه شنبه 03 آذر 94), بارن (یکشنبه 02 اسفند 94), سها** (شنبه 07 آذر 94), شمیم الزهرا (جمعه 06 آذر 94), صبا_2009 (دوشنبه 02 آذر 94)

  17. #9
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 30 تیر 95 [ 01:46]
    تاریخ عضویت
    1394-5-19
    نوشته ها
    47
    امتیاز
    1,178
    سطح
    18
    Points: 1,178, Level: 18
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 22
    Overall activity: 8.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 51 در 25 پست

    Rep Power
    0
    Array
    عالي بود......آقاي "به دنباله خوشبختي".....

    خوشبخت بمونين.....

  18. 2 کاربر از پست مفید صحرا0 تشکرکرده اند .

    khaleghezey (سه شنبه 03 آذر 94), کلانتر جو (چهارشنبه 25 بهمن 96)

  19. #10
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 17 اردیبهشت 96 [ 07:07]
    تاریخ عضویت
    1394-7-04
    نوشته ها
    273
    امتیاز
    4,637
    سطح
    43
    Points: 4,637, Level: 43
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 113
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsOverdrive1 year registered
    تشکرها
    270

    تشکرشده 319 در 160 پست

    Rep Power
    54
    Array
    سلام به همگی
    جن وقت پیش با شوهرم دعوامون شد اونم قهر کرد واعتصاب غذا یکی دوروز اول براش غذا اماده میکردم سر سفره دیدم نمیخوره ومیره برا خودش نیمرو درست میکنه خلاصه منم اومدم هر روز غذاهایی که دوست داشت را درست میکردم وبا دخترم میل می کردیم دخترم میگفتش مامان خیلی خوش مزه بود بعد از 4 زوز عصرش غذا گرم کرد و خورد دخترم گفت اه بابا اشتی کردی اونم گفت مامانت بداخلاقه ولی دستپختش خوبه خدابداد مردایی برسه که زنشون دستپختشون خوب نیست منم خدارو شکر کردم که باز قبولم داره

  20. 8 کاربر از پست مفید سها** تشکرکرده اند .

    khaleghezey (چهارشنبه 04 آذر 94), paiize (پنجشنبه 05 آذر 94), فدایی یار (دوشنبه 30 آذر 94), فرشته اردیبهشت (پنجشنبه 05 آذر 94), گندم.م (چهارشنبه 04 آذر 94), یاس پاییزی (پنجشنبه 05 آذر 94), yasna1990 (چهارشنبه 04 آذر 94), بارن (یکشنبه 02 اسفند 94)


 
صفحه 39 از 56 نخستنخست ... 919293031323334353637383940414243444546474849 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 06:12 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.