سلام
من از دوستان عزیز و خدایی ام خیلی خیلی التماس دعا دارم
ان شاءالله هر کسی غمگینه دلش شاد بشه.آمین یا رب العالمین
سلام
من از دوستان عزیز و خدایی ام خیلی خیلی التماس دعا دارم
ان شاءالله هر کسی غمگینه دلش شاد بشه.آمین یا رب العالمین
Erica (پنجشنبه 05 بهمن 96), lord.hamed (پنجشنبه 05 بهمن 96), miss seven (پنجشنبه 05 بهمن 96), tavalode arezoo (سه شنبه 03 بهمن 96), گیسو کمند (یکشنبه 08 بهمن 96), میشل (چهارشنبه 04 بهمن 96), الهه زیبایی ها (سه شنبه 03 بهمن 96), رویـای.خیس (سه شنبه 03 بهمن 96), صبا_2009 (سه شنبه 03 بهمن 96)
تشکرشده 33 در 11 پست
دیدنت معجزه ی زندگی ام
رفتنت حادثه ی غم زده ام
آمدی قصه غم را بردی...
رفتی و چشم و دلم آزردی
باز من منتظر معجزه ام
باز هم خسته و بی حوصله ام
کاش میشد که تو هم میدیدی
باز من دلگیر از حادثه ام...
ﺩﺭﺩﯾﻌﻨـﯽ :
ﺍﻣﺸﺒــﻢ ﻣﺜــﻞ ﺷﺒــﺎﯼ ﺩﯾﮕـﻪ
ﺭﻭ ﺗﺨﺘﺖ ﺩﺭﺍﺯ ﺑﮑﺸـــﯽ
ﺁﻫﻨﮕــــ ﺑــﺰﺍﺭﯼ ﻭ ﺑـﺎﺯﻡ ﻓﮑــﺮ ﮐﻨــﯽ
ﺑـﻪ ﺣﺮﻓﺎﯾـــﯽ ﮐــﻪ ﺑﺎﻫــﻢ ﻣﯿﺰﺩﯾــم…
به ﺍﯾﻨـﮑـﻪ خیلی همراهم بودی….
به ﺍﯾﻨـﮑـﻪ حتی یه نگاهش برات یه دنیا ارزش داره…
به ﺍﯾﻨـﮑـﻪ چقدر باهم دعوا کردیم و آشتی کردیم…
به ﺍﯾﻨـﮑـﻪ کلی حرف توی دلت میمونه و نمیتونی بهش بگی…
ﺑﻪ ﺍﯾﻨـﮑـﻪ….
لعنت به ﺍﯾﻨـﮑـﻪ ها….
ﻭ ﻣﺜـــﻞ ﻫﻤﯿﺸــﻪ ﭼﺸﻤــﺎﺕ بایــد ﺗﻘﺎﺻـــ ﭘﺲ ﺑـــﺪن…
lord.hamed (پنجشنبه 05 بهمن 96), miss seven (پنجشنبه 05 بهمن 96), گیسو کمند (یکشنبه 08 بهمن 96), میشل (چهارشنبه 04 بهمن 96)
تشکرشده 2,355 در 760 پست
سلام به همه دوستان خوبم
داشتم فکر میکردم زندگی هزار رنگه.....و ممکنه تو رو هم تو یه روز به هزار رنگ بندازه....ولی خوبیش اینه که میبینی پس این رنگ به رنگ شدن ها پایدار نیست
و شاید رنگ بعدی کلا بیاد و رنگ قبلی رو تو خودش محو کنه و ...
حالم خوبه شکر خدا........ بد نیستم...به قول بنده خدایی بد ندیدیم که بد باشیم....در مقابل مثلا هم وطنی که تو زلزله زندگیش و از دست میده ی شبه..
بعد چند روز دیگه جلوی چشمش جوونش دچار گاز گرفتگی میشه و ...
زندگی این رنگش نفس ادم و بند میاره...
من میگم کاش زندگی واضح تر بود ...شفاف تر بود همه چی...راحت می شد همه چی رو درک کرد..هر کی میاد تو دفتر زندگیمون علتش وبدونیم و
اگر قراره کاری انجام بدیم بدونیم...بدونیم تصمیم درست چیه
تو هر کاری می تونستیم به اطمینان برسیم...و بهدش دوباره شک نمیکردیم...این شک خیلی بده..
حالا اگه توش عذاب وجدان هر چند خفیف هم قاطی بشه میشه حال و احوال این روزهای من...
میگم کاش سر ی موضوع دیگه به اختلاف می خوردیم و مجبور به خداحافظی میشدیم...من تشخیصم درست بود
از نظر معیار اعتقادی تو ی مسیر بودیم ولی ایشون خیلی جلوتر از من بود....خیلی...اخر سر هم چون من نخواستم به شدت
ایشون تغییر بدم زندگیم و ...و البته ایشون هم نخواست ...علی رغم بقیه تفاهمات...
فقط احتمالا ایشون الان عذاب وحدان نداره شبش هم خواب ترسناکی ندیده ....
منی که سرم و بذارم یک دو سه خوابم برده...از خواب بپرم و بعدش هم نخوابم....
این والد سرزنشگر هم فرصت گیرش اومد...دیگه حالا مگه ول میکنه...
تو استجابت دعاهاتو رد کردی...دین تو سلیقه ایه... خواستگار مومن متدین یه فرصته تو باید خودتو بهش میرسوندی... تو تو
نظر تون راست میگه؟؟
بگید که کار درستی کردم .........فعلا که با جواب هیچ کس قلبم اروم نشده
Erica (پنجشنبه 05 بهمن 96), lord.hamed (پنجشنبه 05 بهمن 96), miss seven (پنجشنبه 05 بهمن 96), mohamad.reza164 (پنجشنبه 05 بهمن 96), tavalode arezoo (پنجشنبه 05 بهمن 96), فرشته اردیبهشت (پنجشنبه 05 بهمن 96), گیسو کمند (یکشنبه 08 بهمن 96), سرشار (پنجشنبه 05 بهمن 96), صبا_2009 (چهارشنبه 04 بهمن 96)
تشکرشده 6,060 در 1,481 پست
چون من نخواستم به شدت
ایشون تغییر بدم زندگیم و ...و البته ایشون هم نخواست
تو استجابت دعاهاتو رد کردی...دین تو سلیقه ایه... خواستگار مومن متدین یه فرصته تو باید خودتو بهش میرسوندی... تو تو
نظر تون راست میگه؟؟
الهه زیبایی های عزیز، تو زندگی یه سری تئوری داریم که معمولا خیلی قشنگ هستند و ظاهرشون هم بار چندانی نداره و سبک وزن هستند.
الان یه بخش از درون شما درگیر همین تئوریات هست. در حالیکه واقعیت زندگی به اون لطافت، رمانتیکی و سبکی نیست، تجربه من میگه تا حدودی هم خشن هست و باید برای اینکه پیروز بشی، برای اینکه لذت ببری، مسلح بری جلو.
شما مسلح رفتی جلو و یه فرار اتفاق افتاد بدون جنگ و خونریزی.
احساست و صدای ذهنت که ملامتت میکنه، میخواد محکت بزنه، میخواد این فرار برات به فرصتی برای شناخت خودت و بزرگ شدنت تبدیل کنه، شاید تو یه موقعیت دیگه حتی لازم نباشه دست به اسلحه بشی.
به خودت زمان بده. شب بیدارشدن ها نشانه بدی نیست، تو روز شلوغ کی میتونیم به خودمون و خودشناسی فکر کنیم. همه ی این تهدیدها رو تبدیل به فرصت کن. چند وقت که بگذره شیرینی تصمیم ت رو هم می بینی.
![]()
Erica (پنجشنبه 05 بهمن 96), lord.hamed (پنجشنبه 05 بهمن 96), miss seven (پنجشنبه 05 بهمن 96), mohamad.reza164 (پنجشنبه 05 بهمن 96), گیسو کمند (یکشنبه 08 بهمن 96), الهه زیبایی ها (چهارشنبه 04 بهمن 96), سرشار (پنجشنبه 05 بهمن 96)
تشکرشده 6,911 در 1,649 پست
الهه جان به خودت فضا بده و در آرامش فکر کن. اگه از تصمیمت پشیمون شدی، برگرد و به رابطتون یه فرصت دوباره بده. ممکنه اینبار بتونی به قطعیت برسی. چه مثبت و چه منفی.
هر اتفاق بدی، یه اتفاق خوبه...
Erica (پنجشنبه 05 بهمن 96), lord.hamed (پنجشنبه 05 بهمن 96), miss seven (پنجشنبه 05 بهمن 96), rozaneh (پنجشنبه 05 بهمن 96), الهه زیبایی ها (پنجشنبه 05 بهمن 96), صبا_2009 (پنجشنبه 05 بهمن 96)
تشکرشده 2,355 در 760 پست
سلام و سپاس از همگی
خانم صبای عزیز
ممنونم از توجهتون.....قشنگ تفسیر کردید....ولی من اسمش و تئوری نمیذارم.......که اگه تئوری بود راحتتر باهاش کنار میومدم
بخشی از خواسته های همیشگی من از خدا بود....من می خوام درک همسرم از من توی دین بیشتر باشه....اما از من ترک چیزی رو خواستن که
بخشی از شخصیته منه .....و نمی دونستم اینو به حساب درک بالا ی ایشون بذارم؟؟ یا درک پایین خودم؟؟؟خودم به نتیجه درستی و غلطی موصوع نرسیدم
فرض و گذاشتم به غلط بودن(خدا اینو از من نخواد چون نمیتونم).......باید به خودم و احساسم پشت می کردم......
میشل عزیز از شما هم ممنونم
ارومم .........ولی خب فکرم و درگیر کرده......کاش به ی ااختلاف دیگه می خوردیم.....نه این. صبحی که خواب دیدم این به ذهنم رسید که پیغام بدم
شرطشون قبول.......ولی بیشتر که فکر کردم دیدم زندگیم خالی از دوست داشتنم هام میشه.....ایا درسته که خوابم و ربط بدم به این؟
اگه هیچ وقت به سبک زندگی ایشون نرسیدم چی؟چون جوابشون قانعم نکرد.......از طرفی نمی خوام همسرم تو جایگاه مربی و تربیت کننده ام باشه
می خوام از دوست داشتن های من لذت ببره منو همین طوری بخواد......کاش موضوع دینی نبود........به خودشونم گفتم جدا از این مسئله شما منو با
خودم درگیر می کنید........شاید تو اینده به این نتیجه برسم ولی فعلا نمی تونم به شما قولی بدم......قرار شد من بیشتر فکر کنم ......که وقتی دوباره همو
دیدیم از تحلیل ها م و نتیجه گیری هام گفتم و در نهایت اینکه من جوابم همونه........حین صحبت وقتی به بن بست می خوردیم احساس بدی نداشتم.....که شاید
خوشحالم بودم .....نمی دونم ...شاید چون به شخص خودشون چندان حس پیدا نکرده بودم تو این مدت بیشتر از ی ماه.....انگار بخشی از من از این بن بست راضی بود
پس نمی دونم الان چمه؟ چی می خوام؟ به خدا گفتم اگر تو هم نظرت اینه که من عوض شم............باشه حالا ایشون نه یکی دیگه .........
اگه دوباره سر راهم بیان می فهمم که تو اینو می خوای......ولی می گم این انفعاله منو میرسونه دارم خودمو گول میزنم
و درست نیست ..........خدا میگه ی بار این فرصت داده شد باید الان تکلیفم و روشن کنم..........
و این نمی دونم نمی دونم ها حس ضعف میده بهم که دوسش ندارم نمی تونم نتیجه گیری کنم گاهی میرم جلوایینه به خودم میگم حق داری و کار درستی کردی
خیلی خوب بود افرین اصلا خیلی قضیه ساده است حیف نیست می خواستی عوض شی.....گاهی هم یادم می افته میگم عجب بلدی سرپوش بذاری
ماسمالیتم که خوبه ........میترسم تو دراز مدت پشیمون شم.......ولی تو این ی هفته که گذشت بیشتر تو حالت اولم یعنی راضیم.....حالا نمیدونم نظرم تو اینده چیه
بچه ها دعام کنید
![]()
miss seven (پنجشنبه 12 بهمن 96), paiize (دوشنبه 09 بهمن 96), tavalode arezoo (یکشنبه 08 بهمن 96), گیسو کمند (یکشنبه 08 بهمن 96), باغبان (سه شنبه 10 بهمن 96), رویـای.خیس (یکشنبه 08 بهمن 96)
تشکرشده 71 در 23 پست
سلام
روز برفیتون بخیر
حس و حال این روز بی نظیره. بعد این همه مدت برف بیاد تهران! از محل کارم بهم گفتن لازم نیست مروز برم. خب صبح یه ذره خوشحال شدم ولی بعد حسابی حوصله ام سر رفت و دمق شدم و این گونه شد که گفتم بیام یه فعالیت مفیدی انجام و گذرم به همدردی افتاد!
دوستان یه سوال مهم دارم ازتون. البته خواستم توی تاپیک (
دفتر مدیران تالار(سؤالات-مشکلات-انتقادات و درخواستها))
Erica (یکشنبه 08 بهمن 96), Glut.tiny (یکشنبه 08 بهمن 96), miss seven (پنجشنبه 12 بهمن 96), mohamad.reza164 (یکشنبه 08 بهمن 96), paiize (دوشنبه 09 بهمن 96), گیسو کمند (یکشنبه 08 بهمن 96), باغبان (سه شنبه 10 بهمن 96), رویـای.خیس (یکشنبه 08 بهمن 96)
تشکرشده 451 در 164 پست
سلام
من همیشه عاشق برف بودمو از بارون فراری
بعد چند روز بدی که داشتم امروز به لطف برف دیشب حالم خوب بود و کلی بازی کردیم و فردا هم ادارمون تعطیل هست
همیشه از خدا گله میکنیم که چرا ما انسان هارو فراموش میکنه
چرا اون چیزهایی که ما دوست داریم تو زندگیم مون اتفاق نمی افته
و هزاران چرای دیگه ....
یکی میاد تو زندگیمون و با کارهایی که انجام میده همه چی رو تا مرز نابودی ما میبره و این موضوع اصلا براشون اهمیتی نداره
یکی دیگه میاد و تا بهمون کمک کنه تا زندگیمون و از نو بسازیم
ولی در واقع این خود ما ادم ها هستیم که با انتخاب هامون و با کارهایی که انجام میدیم باعث ناراحتی همدیگه میشیم
نه خدا که انقدر مهربونه و همیشه حواسش به زندگی همه ما هست
و همه چی رو سپرده به خودمون تا راه درست زندگیمون و پیدا کنیم
ممنون خدا![]()
......دگر حوصله ای نیست
dooo (سه شنبه 10 بهمن 96), miss seven (پنجشنبه 12 بهمن 96), mohamad.reza164 (یکشنبه 08 بهمن 96), paiize (دوشنبه 09 بهمن 96), فرشته اردیبهشت (سه شنبه 10 بهمن 96), گیسو کمند (یکشنبه 08 بهمن 96), باغبان (سه شنبه 10 بهمن 96), رویـای.خیس (یکشنبه 08 بهمن 96)

تشکرشده 2,882 در 761 پست
سلام
امروز احساس کردم چقد فضای همدردی با سالهای 94و95 فرق کرده ، یا من در جریان تاپیکا نیستم فکر میکنم خبری نیست . پس خودمو در جریان قرار میدم ببینم دیگه چه خبر .
دلم برای مدیر تنگ شده ، باید پستهاشو بخونمظاهرا که پست جدیدی نزاشته ، مدیر همدردی کاش واسه دل ما فضولا یا خاطرخواهات به این سرا گذر میکردیو شما هم از احوالاتت میگفتی ، بالاخره ما شاگرد شماییم حق آب و گل که داریم .
احساس میکنم(زبونم لال) حالتون خوب نیست ، نمیدونم چرا ...
مدیر جان هروقت بهت فکر میکنم ناخودآگاه احساس می کنم شبیه آقاجونمی ، شبیه چشم آبی کچل ، فقط فرقتون اینه که شما کچل نیستید :)
وگرنه خیلی جذبه دارید ، خیلی صبورید ، گذشت دارید مثل آقام ، زیر بار حرفم نمیمونید مثل آقام![]()
مدیر خیلی دوستت دارم قد آقام نه ، ولی مثل آقام
رویای خیس ببخش که دیر جوابتو میدم و اونم اینجا ، با موبایلم و چندبار سعی کردم خصوصی بزنم نشد،
این جوابی که اینجا مینویسمو ازم بپذیر ؛ به اون آقا فکر نمیکنم ،
اون قدری توی ذهنمه که همکلاسی سال اول ابتدایی ام که میز اول کنارم مینشست و گاهی باهاش تیتاب میخوردم ، توی ذهنمه .
آره برگشت ولی تحقیق کردم و یه جمع بندی کردم و نهایتا کنارش گذاشتم ، حتی سیم کارتمو عوض کردم و هیچ ارتباطی باهاش ندارم ،
حال بدمو سپردم به زمان ، گذر زمان و اعتقادات مذهبی . حالا هم در خدمت شما هستم و اتفاقا به ازدواج فکر میکنم
رویای خیس اسمت خیلی خوبه ، آدم دوست داره هی صدا بزنه رویای خیس رویای خیس رویای خیس
ولی عزیزم تو توی رویا زندگی نکن ، ما ضربه هایی که میخوریم و یا شادابیمونو توی عالم واقعی تجربه میکنیم . زندگی اونقدر به ما فرصت نمیده که هی تلفش کنیم .
ای خواجه درد نیست... وگرنه طبیب هست
ای بی خبر.. از خورشیدِ پشتِ ابر !
dooo (سه شنبه 10 بهمن 96), Erica (سه شنبه 10 بهمن 96), Glut.tiny (چهارشنبه 11 بهمن 96), miss seven (پنجشنبه 12 بهمن 96), paiize (دوشنبه 09 بهمن 96), tavalode arezoo (یکشنبه 08 بهمن 96), فرشته اردیبهشت (سه شنبه 10 بهمن 96), باغبان (سه شنبه 10 بهمن 96), رویـای.خیس (یکشنبه 08 بهمن 96), صبا_2009 (دوشنبه 09 بهمن 96)
تشکرشده 33 در 11 پست
ﺩﺭﺩﯾﻌﻨـﯽ :
ﺍﻣﺸﺒــﻢ ﻣﺜــﻞ ﺷﺒــﺎﯼ ﺩﯾﮕـﻪ
ﺭﻭ ﺗﺨﺘﺖ ﺩﺭﺍﺯ ﺑﮑﺸـــﯽ
ﺁﻫﻨﮕــــ ﺑــﺰﺍﺭﯼ ﻭ ﺑـﺎﺯﻡ ﻓﮑــﺮ ﮐﻨــﯽ
ﺑـﻪ ﺣﺮﻓﺎﯾـــﯽ ﮐــﻪ ﺑﺎﻫــﻢ ﻣﯿﺰﺩﯾــم…
به ﺍﯾﻨـﮑـﻪ خیلی همراهم بودی….
به ﺍﯾﻨـﮑـﻪ حتی یه نگاهش برات یه دنیا ارزش داره…
به ﺍﯾﻨـﮑـﻪ چقدر باهم دعوا کردیم و آشتی کردیم…
به ﺍﯾﻨـﮑـﻪ کلی حرف توی دلت میمونه و نمیتونی بهش بگی…
ﺑﻪ ﺍﯾﻨـﮑـﻪ….
لعنت به ﺍﯾﻨـﮑـﻪ ها….
ﻭ ﻣﺜـــﻞ ﻫﻤﯿﺸــﻪ ﭼﺸﻤــﺎﺕ بایــد ﺗﻘﺎﺻـــ ﭘﺲ ﺑـــﺪن…
miss seven (پنجشنبه 12 بهمن 96), گیسو کمند (دوشنبه 09 بهمن 96)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)