به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 38 از 56 نخستنخست ... 818282930313233343536373839404142434445464748 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 371 تا 380 , از مجموع 564

Hybrid View

  1. #1
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 مهر 04 [ 23:45]
    تاریخ عضویت
    1390-6-22
    نوشته ها
    712
    امتیاز
    30,538
    سطح
    100
    Points: 30,538, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    3,307

    تشکرشده 2,402 در 566 پست

    Rep Power
    168
    Array
    خیلی سعی میکنم دیگه سر چیزای بی اهمیت از همسرم دلخور نباشم و به کارهای بزرگی که برام کرده فکر کنم و یکم از بالا اوضاع رو ببینم.

    وقتی از سفر دانشگاهیم برگشتم همسرم سرمای سختی خورده بود و بر عکس انتطارم خیلی سرد برخورد کرد و اون سه روزی هم که من نبودم حتی یه ابرازاحساسات مختصر بهم نمیکرد و من فقط براش گهگاهی پیام های قدردانی و دلتنگی... میدادم و اونم خیلی مختصر جواب میداد.

    سعی کردم رفتارشو به دل نگیرم .وقتی که به خونه رفتیم من از کنایه هایی که تو حرفاش به من میزد مثل منو ول کردی رفتی سرما خورم!، نبودی بهم برسی من سرماخوردم ! زن ادم بره دنبال خوش گذرونی معلومه مرد سرما میخوره! فهمیدم این چند روز سرد بودن رفتارش از زیادی دلتنگی بوده و مثه بچه ها به جای ابراز درست احساسش با سرد و بد برخورد کردن با من اونو تخلیه میکرده... کاملا درکش کردم و اینقد سر به سرش گذاشتم تا بلاخره یخش باز شد و گفت خیلی دلم برات تنگ شده بود اینقد این چند روز بی حوصله بودم که عصرا سر کار نمیرفتم!
    (حالا من تو دلم ناراحت بودم که اینقد بهش خوش میگذره با خواهراش که حتی سر کار هم نمیره! ولی واقعا قضیه برعکس بود و دلیل اینکه من هستم زیادتر میره سر کار انرژی بیشترش بوده...)

    دوباره خدا بهم نشون داد چقدر ظاهر اتفاقات میتونه با اون حقیقتی که داره متفاوت باشه و خداروشکر میکنم که با وجود همه تفاوت ها و مشکلات بین منو همسرم اما پیوند عمیقی تو قلب های ما ایجاد کرده

  2. 8 کاربر از پست مفید شمیم الزهرا تشکرکرده اند .

    donya. (جمعه 15 آبان 94), paiize (چهارشنبه 29 مهر 94), فدایی یار (چهارشنبه 29 مهر 94), گلاب (چهارشنبه 29 مهر 94), یاس پاییزی (چهارشنبه 29 مهر 94), میشل (چهارشنبه 29 مهر 94), مصباح الهدی (چهارشنبه 29 مهر 94), صبا_2009 (چهارشنبه 29 مهر 94)

  3. #2
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 تیر 97 [ 22:56]
    تاریخ عضویت
    1392-12-18
    نوشته ها
    524
    امتیاز
    13,135
    سطح
    74
    Points: 13,135, Level: 74
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 115
    Overall activity: 2.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    2,154

    تشکرشده 1,301 در 451 پست

    Rep Power
    104
    Array
    ببخشید دوستان من توی تاپیک متاهلین عزیز نظر میدم...هر چند خب مجردین تالار هم یک روز متاهلین می شند به امید خدا با ازدواجی موفق...

    اما خانم ای تک هیچ می گن پشت هر شوخی یکم جدی هست....راستش من هیچ وقت فراموش نمی کنم اون پستی که گفتید حاظرید یک عمر مجرد باشید تا با هر فردی ازدواج کنید یا همچین چیزی...یادش بخیر خیلی برام غیر قابل هضم بود چطوری میشه...البته الان متوجه میشم بخشیش اقتضای سن هستش... منم خیلی وقته دیگه مثل سابق دلم نمی لرزه...

    خانم شمیم الزهرا یکی از دوستام شرایط مشابه شما رو داره... واقعا میبینم خیلی بهش سخت می گزره...امیدوارم وقتی به قله های موفقیت می رسید این فداکاری های همسرتون رو فراموش نکنید.. و یه وقت تحصیلات بالاتر باعث نشه از ایشون دور تر بشید و فکر کنید ایشون خدایی ناکرده پایین تر هستند...

    اهان راستی فراموش کردم بگم..برام عجیب بود چرا توی این تاپیک بر خلاف تاپیک های مشابه میشه نظر بدند اعضای عادی !!! واقعا خواستم ببینم واقعیته یا نه؟!
    یعنی خاطرات عاشقانه کمه یا چی ؟!
    شوخی کردم...

    امیدوارم لحظات همه ی متاهلین تالار پر از خاظرات خوش وشیرین باشه.

  4. 8 کاربر از پست مفید فدایی یار تشکرکرده اند .

    khaleghezey (چهارشنبه 29 مهر 94), فرشته اردیبهشت (چهارشنبه 29 مهر 94), کلانتر جو (چهارشنبه 25 بهمن 96), گلاب (چهارشنبه 29 مهر 94), یاس پاییزی (چهارشنبه 29 مهر 94), مصباح الهدی (چهارشنبه 29 مهر 94), آی تک (چهارشنبه 29 مهر 94), شمیم الزهرا (چهارشنبه 29 مهر 94)

  5. #3
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 16 خرداد 05 [ 13:13]
    تاریخ عضویت
    1391-3-10
    نوشته ها
    1,581
    امتیاز
    42,128
    سطح
    100
    Points: 42,128, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,384

    تشکرشده 6,950 در 1,499 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    330
    Array
    سلام بر خوبان و عاشقان

    ساعت دوازده از دانشگاه اومدم بیرون یعنی از کلاس اومدم بیرون دیدم نامزدم واساده تو سالن انقدر خوشحال شدم که...موقع خروج از در نگهبانی محکم دستشو گرفته بودم و حواسم نبود نگهبانی گفت بزنید کنار ببینم چه خبره خلاصه یسری توضیح داد و بعدم اشنا درومدن حالا ازاده هروقت بیاد

    جای خوبش اینجاست که نهار درست کرده و برام اورده بود رفتیم رو چمنا و جاتون خالی...
    بعد نهارم کلی کارای انتشاراتی داشتم که همه رو برام انجام داد...

    خیلی حس خوبی بود
    مجردا بدوین ازدواج کنین

  6. 15 کاربر از پست مفید فرشته اردیبهشت تشکرکرده اند .

    khaleghezey (چهارشنبه 29 مهر 94), m.reza91 (چهارشنبه 29 مهر 94), reihane_b (چهارشنبه 27 آبان 94), فدایی یار (چهارشنبه 29 مهر 94), کلانتر جو (چهارشنبه 25 بهمن 96), گیسو کمند (چهارشنبه 29 مهر 94), گلاب (چهارشنبه 29 مهر 94), یاس پاییزی (چهارشنبه 29 مهر 94), ویولت (سه شنبه 03 آذر 94), میشل (چهارشنبه 29 مهر 94), مصباح الهدی (چهارشنبه 29 مهر 94), آی تک (چهارشنبه 29 مهر 94), دل آرا (چهارشنبه 29 مهر 94), شمیم الزهرا (چهارشنبه 29 مهر 94), صبا_2009 (چهارشنبه 29 مهر 94)

  7. #4
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 18 آبان 95 [ 10:25]
    تاریخ عضویت
    1394-7-15
    نوشته ها
    40
    امتیاز
    1,439
    سطح
    21
    Points: 1,439, Level: 21
    Level completed: 39%, Points required for next Level: 61
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    57

    تشکرشده 47 در 24 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام دوستای عزیز
    امروز حالم خوبه یعنی با خوندن نوشته خوب و گرم شما عزیزان حالم خیلی خوب میشه خاطرات خوب و دلچسب با شوهرم خیلی داشتم و دارم زمان نامزیمون یه روز برفی که حتی روی شاخه های درختا پر برف بود با نامزدم برف بازی میکردیم اون روز خیلی بهم خوش گذشت هر لحظش تو ذهنمه چطور عاشقانه با هم برف بازی میکردیم عکس میگرفتیم با فکر کردن به اون روزا دیگه تصمیم گرفتم از هر چیزی و به خاطر هر کسی ازش ناراحت نباشم و زندگی برامون تلخ نشه اینو مدیون شما دوستان عزیزم هستم ازتون خیلی ممنونم

  8. 10 کاربر از پست مفید دل آرا تشکرکرده اند .

    donya. (جمعه 15 آبان 94), m.reza91 (چهارشنبه 29 مهر 94), فدایی یار (چهارشنبه 29 مهر 94), کلانتر جو (چهارشنبه 25 بهمن 96), گلاب (چهارشنبه 29 مهر 94), یاس پاییزی (چهارشنبه 29 مهر 94), ویولت (سه شنبه 03 آذر 94), میشل (چهارشنبه 29 مهر 94), آی تک (چهارشنبه 29 مهر 94), شمیم الزهرا (چهارشنبه 29 مهر 94)

  9. #5
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 22 اردیبهشت 02 [ 23:36]
    تاریخ عضویت
    1393-10-26
    نوشته ها
    357
    امتیاز
    15,299
    سطح
    79
    Points: 15,299, Level: 79
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 51
    Overall activity: 91.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    526

    تشکرشده 1,129 در 328 پست

    Rep Power
    103
    Array
    سلام به همه هر چند اینجا جای متاهلاست و ما بی اجازه وارد شدیم


    آقای فدایی یار متوجه منظورتون نشدم؟درسته من تو یکی از تاپیک های خودم پستی زدم و گفتم حاضرم تا آخر مجرد بمونم و با فردی که باب میلم نیست ازدواج نکنم.ولی الآن منظور شما اینه که به خاطر تنهایی حاضرم ازدواج با هر کیسی رو قبول کنم؟نه عمرادر واقع علت تنهایی من همین قبول نکردن هر کیسی هست وگرنه چندین سال پیش مزدوج شده بودم.


    هر چند دیگه کلا از ازدواج ناامید شدم و به فکر مهاجرت هستم چون دیگه تحمل شرایط الآنمو ندارم(این چند ماه اخیر مشکلات زیادی تو زمینه های شخصی و کاری داشتم که اصلا حوصله زدن تاپیک رو نداشتم و از مطرح کردنشون صرف نظر کردم)فقط اینکه دو تا مانع اصلی برای مهاجرت دارم اول اینکه خونوادم مخالفت شدیدی میکنن و دوم اینکه تعهد قانونی به محل کارم دادم که تا چند سال حق استعفا از کارم رو ندارم ولی اگه بتونم راه در رو پیدا کنم و خونوادمو راضی کنم میخوام برای همیشه برم.

    این روزا بدترین روزای زندگیمه.حال و هوای دپرس کننده پاییز از یه طرف، این پارچه های سیاه هم که همه جا کشیدن از طرف دیگه کلا روحیه ای واسه آدم نمیذاره

  10. 5 کاربر از پست مفید آی تک تشکرکرده اند .

    فدایی یار (چهارشنبه 29 مهر 94), گیسو کمند (چهارشنبه 29 مهر 94), گلاب (چهارشنبه 29 مهر 94), یاس پاییزی (چهارشنبه 29 مهر 94), نارجیس (چهارشنبه 29 مهر 94)

  11. #6
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 09 مرداد 95 [ 14:09]
    تاریخ عضویت
    1394-3-31
    نوشته ها
    288
    امتیاز
    5,658
    سطح
    48
    Points: 5,658, Level: 48
    Level completed: 54%, Points required for next Level: 92
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    502

    تشکرشده 446 در 203 پست

    Rep Power
    62
    Array
    سلام آی تک حان... من فقط میتونم برات آرزوی موفقیت کنم... تو یکی از پستها من حدس زدم که مجرد باشی ولی مطمئن نبودم.... به هر حال من با اینکه درست نمیشناسمت ولی مطمئنم دختر منطقی و عاقلی هستی.... اینو از پستهایی که برای دوستان میذاری به خوبی میشه متوجه شد....

    برای همین هم برات آززو میکنم هر چه دوست داری اگر به خیر و صلاحت هست برات رقم بخورده.... برای ازدواج هم ایشالا هر چه زودتر اونی که به دلت باشه برات پیش بیاد.... الهی آمین....

    موفق باشی عزیزم... توکل بر خدا

  12. 5 کاربر از پست مفید نارجیس تشکرکرده اند .

    فدایی یار (چهارشنبه 29 مهر 94), کلانتر جو (چهارشنبه 25 بهمن 96), گیسو کمند (چهارشنبه 29 مهر 94), یاس پاییزی (چهارشنبه 29 مهر 94), آی تک (چهارشنبه 29 مهر 94)

  13. #7
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 تیر 97 [ 22:56]
    تاریخ عضویت
    1392-12-18
    نوشته ها
    524
    امتیاز
    13,135
    سطح
    74
    Points: 13,135, Level: 74
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 115
    Overall activity: 2.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    2,154

    تشکرشده 1,301 در 451 پست

    Rep Power
    104
    Array
    سلام مجدد خدمتتون دارم خانم ای تک...چون دیدم الان توی تاپیک هستید پستمو قرار میدم ولی اگه خلاف قوانین بود ممنون میشم عزیزان مسئول همدردی زحمت پاک کردنشو بکشند...

    نه منظور بنده این نبود که شما برای فرار تنهایی حالا مثلا خدایی ناکرده با هر کی از راه برسه ازدواج می کنید اصلا و ابدا...نه پارسال که اولین تاپیکتون رو زدید و من توی دوران اوج و میل قلبی شدید به ازدواج و البته اخراش بودم دیدم محکم نوشتید حاظرید تا اخر عمر مجرد بمونید...اگه یادتون باشه پرسیدم شما چطور می تونید این کار رو انجام بدید؟! که شما هم لطف کردید و جواب دادید... و گفتم بحثم انتقادی نبود و خواستم چیزی ازتون یاد بگیرم...

    اره چند بار توی صحبت هاتون خوندم که اگه قرار بود با هر فردی ازدواج کنید تا حالا شاید الان صاحب فرزند هم بودید...البته میدونم با نگاه بالا و پایین نمی گید اینو...به هر حال خیلی از ازدواج ها توی کشور ما همین طوری شکل می گیره...راستش درسته شاید تجربه ی زیادی ندارم...درسته منم اگه می خواستم صرفا ازدواج کرده باشم تا الان ازدواج کرده بودم... و می دونم ازدواج نکردنم هم خیری درش داره...
    ولی اینو فهمیدم که هیچ وقت دنبال بهترین نباشم...بلکه دنبال یک خانم بهتر هستم و ترجیح میدم بعدش کنار هم بهترین بشیم...

    ما این جا شما رو با روحیه همیشه شادتون بیش تر به یاد داریم...پس امیدوارم همیشه شاد باشید قلبا و واقعا...راستش من خیلی جاهای خاصی که میرم درسته با خانواده میرم و از این بابت مشکلی ندارم...ولی واقعا دوست دارم
    و و اقعا جای خالی همسر رو حس می کنم...حداقل سه سال میشه مثلا شب های قدر جایی که میرم میگم یعنی خدا میشه سال بعد دیگه با اون بیام و این جا توی این شب عزیز شکرت کنم بابت داشتن و ازدواج با چنین فرشته و همسری...ولی باز اخرش میگم هر چی صلاحه و هیچ وقت عدد و زمان مشخص نمی کنم...
    چون همین حس زیبا رو دوست دارم... خداییش هم بعضی رنج ها کشیدنش لذت داره...مثل همین رنج وصال و انتظار رسیدن به یار...

    نمی دونم مشکلتون چیه اگه خواستید تاپیک بزنید به هر حال هر فردی از زاویه ای بهش نگاه می کنه و شاید بهتون کمک شه...بنده که قابل باشم مطمئن باشید این روزا حتما دعاگوی شما خواهم بود...مطمئن باشید به یادتون خواهم بود و بقیه دوستان عزیزم در تالار همدردی...
    از خدا می خوام هر تصمیمی که خیر و صلاحتون درش هست به دلتون بیفته...و اون جایی که ارامش دارید باشید...امید هیچ بنده ای رو خدا ناامید نکنه...امیدوارم یک روز از اون روزایی که اصلا فکرشو نمی کنید یار شما هم شما رو پیدا کنه.و عمری در کنار هم خوشبخت تر زندگی کنید.

    در پایان یک دعای دوست داشتنی برای شما و همه ی مجردین و حتی متاهلین تالار دارم
    و اون این هستش که یک روز دست در دست یارشون همونی که عمری انتظارشو داشتند توی یکی از روزای قشنگ پاییز شونه به شونه زیر نم نم بارون ملایم پاییزی قدم بزنند...خیلی حس خوبییییییییییییی داره....خیلیییییییییییییییی یییییییی.
    امین.

  14. 9 کاربر از پست مفید فدایی یار تشکرکرده اند .

    dooo (چهارشنبه 29 مهر 94), khaleghezey (چهارشنبه 29 مهر 94), m.reza91 (چهارشنبه 29 مهر 94), کلانتر جو (چهارشنبه 25 بهمن 96), گلاب (چهارشنبه 29 مهر 94), یاس پاییزی (چهارشنبه 29 مهر 94), نارجیس (چهارشنبه 29 مهر 94), آی تک (چهارشنبه 29 مهر 94), بارن (چهارشنبه 05 اسفند 94)

  15. #8
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 26 مهر 97 [ 09:20]
    تاریخ عضویت
    1390-5-27
    نوشته ها
    1,398
    امتیاز
    13,057
    سطح
    74
    Points: 13,057, Level: 74
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 193
    Overall activity: 11.0%
    دستاوردها:
    Social1000 Experience PointsVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    8,610

    تشکرشده 8,998 در 1,493 پست

    Rep Power
    157
    Array
    سلام دوستان

    چقدر آرزو داشتم متاهل شم و بیام اینجا بنویسم خاطرات عاشقانم رو

    چند روز پیش مادر همسرم بهم گفت بهار ازت خیلی ممنونم.

    گفتم برای چی مامان؟

    گفت برای اینکه به پسرم آرامش دادی. از وقتی با تو ازدواج کرده دیگه شب تا صبح مشغول کار نیست و به موقع می خوابه. دیگه تو خودش نیست و همش میگه و می خنده.

    من انقدر ذوق زده شدم گفتم راست میگی مامان؟

    مادر همسرمم گفت آره گل دختر. اصن ازین رو به اون رو شده. هرچی ما بهش می گفتیم زن بگیر می گفت کی زن می گیره ولی با تو که آشنا شد ما رو کچل کرد که زودتر بیایم

    خواستگاریت. منم تو دلم این شکلی بودم این حرفا رو وقتی بهم زد که همسرم تو ماشین سرشو گذاشته بود رو پای من و خوابش برده بود.

    همچین هیجان زده شدم که همسرمو محکم بوسیدم بنده خدا با تعجب از خواب پرید و هاج و واج منو نگاه کرد

    گفت چی شده؟ منم گفتم هیچی بخواب...

    ولی واقعا خوشحالم که مایه آرامش همدیگه شدیم و با محبت بهم آرامش می دیم



    روزی تو خواهی آمــــــــد از کوچه های باران

    تا از دلـــــــم بشويي غمهاي روزگـــــاران...





  16. 21 کاربر از پست مفید bahar.shadi تشکرکرده اند .

    alireza198 (یکشنبه 17 آبان 94), donya. (جمعه 15 آبان 94), khaleghezey (چهارشنبه 29 مهر 94), m.reza91 (چهارشنبه 29 مهر 94), reihane_b (سه شنبه 26 آبان 94), فدایی یار (چهارشنبه 29 مهر 94), کلانتر جو (چهارشنبه 25 بهمن 96), گیسو کمند (چهارشنبه 29 مهر 94), گلاب (چهارشنبه 29 مهر 94), یاس پاییزی (چهارشنبه 29 مهر 94), ویولت (سه شنبه 03 آذر 94), نارجیس (چهارشنبه 29 مهر 94), میشل (چهارشنبه 29 مهر 94), آی تک (چهارشنبه 29 مهر 94), بارن (چهارشنبه 05 اسفند 94), باران آرام (دوشنبه 02 آذر 94), دل آرا (چهارشنبه 29 مهر 94), راحیل خانوم (سه شنبه 26 آبان 94), سونیاه (یکشنبه 25 بهمن 94), شمیم الزهرا (چهارشنبه 29 مهر 94), صبا_2009 (چهارشنبه 29 مهر 94)

  17. #9
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 02 مرداد 04 [ 05:11]
    تاریخ عضویت
    1393-11-15
    نوشته ها
    823
    امتیاز
    36,526
    سطح
    100
    Points: 36,526, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 21.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,683

    تشکرشده 2,882 در 761 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    237
    Array
    خووووب برید کنار برید کناااااار نوبت گیسو کمنده

    بنده خاطرات قشنگ زیاد دارم مثل همه ی شما سروران قبلا یکیشو اینجا گفتم ولی الان میخام بهترینشو بگم:

    اولا بگم که ما خیلی ام وضعیت مالیمون الان روبه راهه و خدارو شکر

    اون موقع ها که وضعیت مالیمون حسابی بهم ریخته بود توی یه برهه ای؛دیگه به خودم قول دادم ابدا از خانوادم کمک مالی نگیرم حتی 1 قران ، اما وضعیت مالیمون به حدی وخیم شد که حتی پول خرید روزنامه همشهری نداشتیم که بخوام برم دنبال کار

    همسرم بیکار و بدهکار و افسرده شده بود و منم ضعیف، اما هیچ یک از خانواده ها نمیدونستن ، اونها مارو دعوت میکردنو همراهمون غذا و میوه و ... میفرستادن اما همون آذوقه هم که تموم میشد بازم ما هییچی نداشتیم حتی اگه کسی نمیومد دنبالمون پول کرایه هم نداشتیم ، عه عه عه ؟ بابا خودتونو نزنید (نگاه کن تو رو خدا ، رفته حوله آورده اشکاشو پاک کنه خخخخخ) اون روزا تموم شدن تازه اون موقع ها شادترم بودیماااا

    یک روز تلویزیون داشت اهدای خون رو تبلیغ میکرد و یه آقایی میگفت متاسفانه خانمها، اهدای خون انجام نمیدن و.. ، منم با خودم رو به تلویزیون گفتم شما برو اول یکم مطالعه کن بعدش بیا بگو خانمها چرا خون اهدا نمیکنن ، همسرم ازم پرسید خوب واقعا چرا خون اهدا نمیکنید؟

    گفتم خوب عزیزم فیزیک بدن خانومها با اقایون فرق داره ، درصد زیادی از خانمها فقر آهن و کم خونی دارنو اکثرا قبل از بارداری کپسول خون و..استفاده میکنن ،خانمها هر ماه عادت ماهانه میشن و .. بدنشون کمبود هم داره و..، همسرم توی فکر فرو رفت و هیچی نگفت

    بعدش از خونه رفت بیرون ، هر چی فکر کردم کجا میره نفهمیدم نگران شدم ، نمیفهمیدم ، وقتی برگشت دیدم 3-4نوع میوه خریده بود و کمی جگرخیلی تعجب کردم ولی نپرسیدم پولشو از کجا آورده از کی خریده و.. رفت 1بشقاب میوه شست و 2سیخ جگر

    آورد خودش نشست بالای سرم تا همرو بخورم ازون به بعد هر روز یا حداکثر یکی 2روز در میون خودش برام میوه می آوردوشیر ولی درکنارش بخاطر اصرار من ،خودش خیلی کم میخورد تا من همه رو بخورم، میگفت تو خانمی بدنت احتیاج داره باید بخوری من مردم و با تو خیلی فرق دارم

    هرگز اون درک بالاشو فراموش نمیکنم و هنوز برام سواله توی محله ای که کسی مارو نمیشناخت اونها رو از کجا میخرید ، میدونم همسرم از دل پاکترین آدمهای دنیاست برای من هر کار درستی که از دستش بربیاد انجام میده ، خدا حفظش کنه و به راه راست هدایتش کنه.الهی آمین

    این بهترین خاطره عمرم بود.
    ای خواجه درد نیست... وگرنه طبیب هست

    ای بی خبر.. از خورشیدِ پشتِ ابر !


    ویرایش توسط گیسو کمند : چهارشنبه 29 مهر 94 در ساعت 17:52

  18. 21 کاربر از پست مفید گیسو کمند تشکرکرده اند .

    alireza198 (یکشنبه 17 آبان 94), donya. (جمعه 15 آبان 94), dooo (چهارشنبه 29 مهر 94), khaleghezey (چهارشنبه 29 مهر 94), m.reza91 (چهارشنبه 29 مهر 94), narges_khanom (جمعه 04 فروردین 96), reihane_b (سه شنبه 26 آبان 94), فدایی یار (پنجشنبه 30 مهر 94), کلانتر جو (چهارشنبه 25 بهمن 96), گلاب (چهارشنبه 29 مهر 94), گندم.م (شنبه 16 آبان 94), یاس پاییزی (چهارشنبه 29 مهر 94), نارجیس (چهارشنبه 29 مهر 94), میشل (چهارشنبه 29 مهر 94), مهندس خانوم (دوشنبه 02 آذر 94), yasna1990 (یکشنبه 01 آذر 94), آی تک (چهارشنبه 29 مهر 94), بارن (پنجشنبه 06 اسفند 94), باران آرام (دوشنبه 02 آذر 94), شمیم الزهرا (چهارشنبه 29 مهر 94), صبا_2009 (چهارشنبه 29 مهر 94)

  19. #10
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 29 مرداد 04 [ 22:02]
    تاریخ عضویت
    1394-4-15
    نوشته ها
    134
    امتیاز
    9,282
    سطح
    64
    Points: 9,282, Level: 64
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 68
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    58

    تشکرشده 102 در 59 پست

    Rep Power
    29
    Array
    سلام دوستان تاپیک قشنگیه.به آدم حس خوبی میده و آدمو میبره به سمت نکات مثبت زندگیش.به قول مشاوران عزیز آدمو مثبت اندیش میکنه.
    من چند وقت (3ماه پیش که هنوز عروسی نکرده بودم)پیش دستبندمو گم کردم.یک میلیونو خوردی پولش بود.یادم نمیاد دقیق چقد گرفته بود برام.خیلی دنبالش گشتم .مونده بودم چطور به شوهرم بگم.بگم چی شده.خلاصه گذاشتم آخر هفته که اومد خونمون .رفت دست و صورتشو شست منم براش حوله بردم.نشستیم به صحبت و این حرفا.گفت قیافت یه جوریه چیزی شده ؟
    زود قیافم تابلو میشه گفتم یه چیزی شده باید بهت بگم گفت خوب بگو .منم بعد کلی من من کردن گفتم دستبندم گم شده.یه نفس عمیق کشید پیشونمو گرفت و بوسید گفت ترسیدم.فکر کردم چی شده دلم هزار راه رفت.فدای سرت که گم شده.خودت سلامت باشی
    این در صورتی بود که از لحاظ مالی درمضیقه بودیم و عروسیمون هم نزدیک بود.من عاشقشم خیلی مهربون و دوست داشتنیه.خدایا شکرت

  20. 13 کاربر از پست مفید fariba293 تشکرکرده اند .

    donya. (جمعه 15 آبان 94), dooo (چهارشنبه 29 مهر 94), m.reza91 (چهارشنبه 29 مهر 94), reihane_b (سه شنبه 26 آبان 94), فدایی یار (پنجشنبه 30 مهر 94), ویولت (سه شنبه 03 آذر 94), میشل (چهارشنبه 29 مهر 94), yasna1990 (یکشنبه 01 آذر 94), آی تک (چهارشنبه 29 مهر 94), بارن (پنجشنبه 06 اسفند 94), باران آرام (دوشنبه 02 آذر 94), شمیم الزهرا (چهارشنبه 29 مهر 94), صبا_2009 (چهارشنبه 29 مهر 94)


 
صفحه 38 از 56 نخستنخست ... 818282930313233343536373839404142434445464748 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 07:10 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.