تشکرشده 2,952 در 957 پست
Eram (سه شنبه 26 دی 96), tavalode arezoo (یکشنبه 24 دی 96)
سلام
عزیزم من بدون وارد شدن با نام کاربری ام رفتم قسمت تست
میتونی تست بدی جوابشو ببینی بعد برای دریافت مشاوره بابت تستت عضو بشی عزیزم
وگرنه نیازی نیست حتما عضو انجمن آزاد باشی
http://www.test.hamdardi.net
تشکرشده 36,137 در 7,447 پست
سلام و روز و روزگارتان خوش
باید بگم خیلی دلم برای همدردی و کارهایی که مد نظر دارم برای همدردی تنگ شده .... اما امورات کثیر و الحمدلله مفید در فضای غیر مجازی کمترین فرصت را هم برای حضور در فضای مجازی از من سلب نموده .... گاهی برای پرداخت قبوض هم در تنگنای وقتم که به نت وصل شوم و اقدام کنم .... مثل اکنون که برای همین منظور به نت وصل شدم و قصد کردم سری هم به همدردی بزنم و احوالی بپرسم و احوالی بگویم ...
مدتیست در تدارک آماده کردن لباس و وسائل عضوی جدیدی برای خانواده هستیم که قراره طی روزهای نزدیک آتی پا به عرصه وجود در کره خاکی بنهد ..... و چه لحظات شیرنی است این لحظات مهیا شدن و انتظار شیرینی برای آمدن جلوه ای دیگر از قدرت لایزال حق متعال .... این هم یکی از امورات اخیرم بوده و هست .......
میشل عزیز پیام شما را دریافت کردم اما به دلیل مشترک نبودنتان پاسخش ارسال نشد .... هروقت مشترک شدی یادآوری کن تا پاسخ دهم ....
دوستان عزیز همدردی همواره برای همه شما در موقعیتهای دعا خواهان خیر و برکت و رفع مشکلات بوده و هستم .... امیدوارم خداوند به همه ما بصیرت عطا کند تا حقیقت حقه وقایع اتفاقیه روزهای زندگی را ببینیم و حکمتهایش را شکار کنیم .... و این را مهمترین نعمت برای زندگی در این کره خاکی می دانم چرا که منبع آرامش و لذت پایدار و قوت و تدبر در اندیشه و تدبیر در امور است .....وقتی تجربه کنیم این وضعیت را دیگر مشکلات را مشکلاتی طاقت فرسا و فاجعه هایی غیر قابل تحمل نمی بینیم ... بلکه آزمون ها و مدرسه ای می بینیم که پیامها و خیرها در خود دارد که دیده می خواهد تا ببینیم ..... دیده بصیرت و این را ، هم به مشی درست و مهذب ، هم به توفیق با طلب از حضرت حق باید بدست آورد .....
از قدیم گفته اند از تو حرکت از خدا برکت و من می گویم از خدا برکتها ..... و آن حرکت که از سوی ما باید باشد جز صبر و دقت در اینکه راه را درست برویم و عمل را صحیح در پیش بگیریم نیست و برکتش از سوی خدا می شود همان بصیرتی که عطا می کند تا چشم آیت بینمان باز گردد و حکمت را بیابیم و .......
التماس دعا
تشکرشده 1,642 در 598 پست
سلام بر دوستای خوبم
فرشته مهربان عزیز پست شما انگار در مورد این روزهای من خیلی صدق میکنه. باید دنبال حکمت خداوند توی کارهامون باشیم و اگر من به این حکمت برسم دیگه تشویش و نگرانی الانم رو
نخواهم داشت. اما پذیرش و تسلیم بودن ورای سختی هایی که درانتظار ماست خیلی سخته.حداقل برای من سخته.
خدایا شکرت.
ammin (پنجشنبه 28 دی 96), miss seven (چهارشنبه 27 دی 96), نیکیا (چهارشنبه 27 دی 96), میشل (پنجشنبه 28 دی 96)
تشکرشده 2,952 در 957 پست
نیاز به قدرت بسیار بالای روحی دارم و همینطور اراده ای بسیار قوی ...
خدایا کمکم کن
maryam123 (جمعه 29 دی 96), میشل (پنجشنبه 28 دی 96), رویـای.خیس (سه شنبه 03 بهمن 96), شیدا. (جمعه 29 دی 96), شمیم الزهرا (جمعه 29 دی 96)
تشکرشده 27 در 16 پست
این روزا خیلی غمگینم![]()
Eram (شنبه 30 دی 96), maryam123 (جمعه 29 دی 96), فرشته اردیبهشت (سه شنبه 03 بهمن 96), میشل (جمعه 29 دی 96), شیدا. (جمعه 29 دی 96)
تشکرشده 3,286 در 817 پست
در بین تمامی مردم تنها عقل است که عادلانه تقسیم شده، زیرا همه فکر می کنند به اندازه کافی عاقلند.....
سلام به همه
خوشحالم که اینجام ، حالم خوبه ، همه چی مرتبه ، زمین هم می جرخه !
سلام ویژه به مدیریت محترم و همانند هلو همدردی
آقا مرسی که هنوز هوای تالار بعد از ده سال ، خوب و آرامش بخشه ؛ آقا شما باید سیاست گذار امور بین الملل بودین والا ....
( البته براتون پیام خصوصی فرستادم ! )
روزهای گذشته ، دیگه گذشته هر چند تلخ و سرد مثل جهانی منجمد و تاریک ولی هیچ وقت روزنه ی نور رو فراموش نکردم ، قوی تر شدم ، خندیدم ، دویدم ، خوابیدم ، رفتم مسواک زدم ، موهام رو از ته زدم ، گریه کردم ، سینما رفتم ، دوباره خوابیدم ، درس خوندم ، درس خوندم ، درس خوندم ، فال قهوه گرفتم ، کتاب خردیم ، جهانم رو کوچک تر کردم ...
اینقدر کوچک که بتونم افکارم رو بازسازی کنم ، تا بتونم با خودم حرف بزنم ، بتونم خودم رو راضی کنم که تو هنوز هون آدمی ، اما خوابم گرفت ... خوابیدم دیدم همه جا تاریکه و تشنه بودم ...
در شرایطی احتیاج به آب داشتم که توان ایستادن نداشتم ... اما می خواستم فرار کنم از زندگی ، حتی از بالشت ام که بهترین حس دنیاست وقتی توش محو میشی !
دمای اتاق این روزها از حد طبیعی گویا بیشتر بود که هر لحظه مثل یک تکه یخ هر روز بیشتر از قبل لاغر تر می شدم ... بعد از چیزهایی که براشون تمام انرژی ام رو گذاشته بودم همش دنبال جوابش بودم ...
آقا ما هر چی بیشتر تلاش میکردیم، دور تر می شد ! بر پدر مادرت لعنت اگر یه بار دیگه اینجا آشغال بریزی !
تلفیقی از گیجی و سر خوشی با نمودار سینوسی اختلالات رفتاری که گویا یک روز عاشقی و یک روز فارغ ... ولی باز هم می دونستم من بهترینم
گفتم بزار دارو بخورم ، خوردم .. چه مدل هایی رو شماها بلدید که حال آدم رو خوب می کنه ؟؟ ولی خوب توی دارو خوردن هم بهترین بودم ، حتی بهتر از همه ی آدما ....
آما داشت !
آماش اونجا بود که مغزم نمی خواست باور کنه که من شکست خوردم ... مغزم می گفت : نه ! هرگز !
قوی ترین قرص خواب ! قرص آرامبخش ! اعصاب ! روان ! مکمل .... وای دنیای فارما ( داروشناسی )دیگه زانو زد جلوی مغز نازم .
مغزم فقط آروم کار خودش رو میکرد ... شده بود دو بخش ! بخش اول : فرمانروایی مغز ! بخش دوم : بدنی بی حس و بی حال !
رفتم زیر دوش ... فقط چشمام رو بستم ، آب گرم ، آب سرد ..... بی حس از سر تا پام ... !!!!
ورق زدم عکس های قدیم رو ، دونه دونه ، برای هر کدومشون ساعت ها و روزها و شاید هفته ها صبر کردم.... نگاه کردم . نشستم .. گریه کردم .. داد زدم ....
اشک ریختم ولی هیچ وقت صورتم خیس نشد !
فریاد کشیدم ولی کسی صدام رو نشنید !
از عالم بریدم ولی هیچ وقت اخم نکردم !
دنیای عزیز خیلی ممنون به خاطر هر چیزی که آوردی به سرم .... خیلی ممنون که جهانم رو بهم ریختی ... یازی قشنگی بود ! انگار همه چیز به یک باره فرو ریخت !
اسمش رو شاید گذاشتم زلزله ی دوست داشتنی !
امروز صدای من رو از توی جهان جدیدم می شنوید .. از دنیای قشنکی که فقط از یک روزنه ی کوچک پیدا بود ! از تنها دوستم ....
امروز ایستادم .. خیلی محکم تر از قبل .. قوی تر ... بهتر ... خوش استایل تر .. جداب تر !
به دنیای من خوش آمدید .![]()
اگه خوب تا کردی ، نشد ؛
مچاله اش کن !
Eram (شنبه 30 دی 96), Erica (شنبه 30 دی 96), paiize (جمعه 29 دی 96), tavalode arezoo (جمعه 29 دی 96), فرشته اردیبهشت (سه شنبه 03 بهمن 96), میشل (جمعه 29 دی 96), شیدا. (جمعه 29 دی 96), شمیم الزهرا (جمعه 29 دی 96), صبا_2009 (جمعه 29 دی 96)
تشکرشده 2,402 در 566 پست
سلام دوستان خوبم
ان شاالله همتون در سلامتی و خوشبختی باشین
این روزا به واسطه درسهای همسرم یک زندگی دو نفری با پسرم داشتیم که جالب بود!
لااقل تمام تمرکزم به خودم و پسرم بود. شاید یک کتابی رو چندین سال دلم میخواست بخونم و نخونده بودم و استارتش تو همین چند روز زده شد و ازین بابت خیلی حس خوبی دارم خداروشکر گرچه ترسی ته دلم بود... یه ترس ناخوشایند نکنه همسرم ببینه، نکنه دعوا بشه... اما سعی میکردم کتابو پنهان کنم که البته اگر همسرم میخواست دقیق باشه میفهمید ولی اونم فکنم حوصله و وقت گیر دادن به منو نداشت
گاهی فکر میکنم اگر میشد آدم به کل سیستم انتظار و توقع رو تو وجودش از بین ببره چقدر حالش تغییر میکرد!
لااقل برای منکه این توقع نمیتونه به ثمر بشینه و فقط حاصلش خودخوری شده شاید بتونم با نابودیش کلا خشم، نفرت، خستگی و خیلی حس های منفیمو از بین ببرم...
خلاصه حالم بد نیست و در تلاشم که فقط به خودم و پسرم فکر کنم![]()
Eram (شنبه 30 دی 96), lord.hamed (پنجشنبه 05 بهمن 96), mohamad.reza164 (شنبه 30 دی 96), فرشته اردیبهشت (سه شنبه 03 بهمن 96), گیسو کمند (یکشنبه 08 بهمن 96), میشل (جمعه 29 دی 96), بی نهایت (جمعه 29 دی 96), صبا_2009 (شنبه 30 دی 96)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)