تن را بدیدی جان نگر گوهر بدیدی کان نگر
این نادره ایمان نگر کایمان در او گمراه شد
تشکرشده 10,164 در 2,192 پست
تن را بدیدی جان نگر گوهر بدیدی کان نگر
این نادره ایمان نگر کایمان در او گمراه شد
تشکرشده 55 در 39 پست
دل میرود ز دستم صاحبدلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد اشکارا
تشکرشده 15 در 10 پست
ای یار رخ تو کرده هر دم شادم
یک دم رخ تو نمی روداز یادم
با یاد تو ای دوست همی بودم خوش
زاندم که ز نزدیک تو دور افتادم
تشکرشده 116 در 62 پست
ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست
حال هجران تو چه دانی که چه مشکل حالیست
تشکرشده 191 در 101 پست
تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم
تبسمی کن وجان بین که چون همی سپرم
چنین که در دل من داغ زلف سرکش توست
بنفشه زار شود تربتم چو در گذرم
شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی
تو را با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم
تمام شب برای باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم...
تشکرشده 10,164 در 2,192 پست
من گمان می کردم
دوستی همچون سروی سرسبز
چهار فصلش همه آراستگی است!من چه میدانستم
هیبت باد زمستانی است.من چه میدانستم؛سبزه می پژمرد از بی آبی
سبزه یخ می زند از سردی دی
من چه می دانستم
دل هر کس دل نیست؛قلبها صیقلی از آهن و سنگ
قلب ها بی خبر از عاطفه اند!سخن از مهر من و جور تو نیست
سخن از متلاشی شدن دوستی است
و عبث بودن پندار سرور آور مهر....
keyvan (سه شنبه 01 اردیبهشت 88)
تشکرشده 116 در 62 پست
روز و شب خوابم نمی آید به چشم غم پرست
بس که در بیماری هجر تو گریانم چو شمع
رشته ی صبرم به مقراض غمت ببریده شد
همچنان در آتش مهر تو سوزانم چو شمع
تشکرشده 10,164 در 2,192 پست
عشق امر کل، ما رقعه ای، او قلزم و ما جرعه ای
او صد دلیل آورده و، ما کرده استدلال ها
از عشق گردون مؤتلف، بی عشق اختر منخسف
از عشق گشته دال الف، بی عشق الف چون دال ها
تشکرشده 116 در 62 پست
آشنایان ره عشق گرم خون بخورند
نا کسم گر به شکایت سوی بیگانه روم
تشکرشده 10,164 در 2,192 پست
ماییم مست و سرگران فارغ ز کار دیگران
عالم اگر برهم رود عشق تو را بادا بقا
عشق تو کف برهم زند صد عالم دیگر کند
صد قرن نو پیدا شود بیرون ز افلاک و خل
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)