به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 34 از 40 نخستنخست ... 4142425262728293031323334353637383940 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 331 تا 340 , از مجموع 393

Hybrid View

  1. #1
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 21 بهمن 92 [ 18:58]
    تاریخ عضویت
    1390-2-30
    محل سکونت
    کرج
    نوشته ها
    620
    امتیاز
    4,643
    سطح
    43
    Points: 4,643, Level: 43
    Level completed: 47%, Points required for next Level: 107
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Social1 year registeredTagger Second Class1000 Experience Points
    تشکرها
    3,824

    تشکرشده 3,762 در 695 پست

    Rep Power
    78
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    سلام دوستان گرامی
    اولش تشکر می کنم از tesoke گرامی به خاطر تاپیک قشنگش
    حققتش من خاطره خوب با همسرم خیلی داشتم و بارها و بارها به زندگیمون ذوق بخشیده وهمیشه بهم گفته که بدون من زندگی رو دوست نداره
    همسرعزیزم تنها تکیه گاه من بوده و در همه مراحل مرا یاری کرده بله دوستان روز ازدواج گذشت و سالگردها آمدند و رفتند روزهای تولد سپری شدند و روزهای بارداری به پایان رسیدندو روز زایمان زیباترین لحظه پدر و مادر شدن هم گذشت و ما خاطرات خوبی برای هم ساختیم
    ولی زیباترین لحظه زندگی من که بارها و بارها که تکرار میشه لحظه ایست که وقتی ناراحتم جلوی چشمان من میشینه و از علت ناراحتی من جویا میشه و با حرفهای قشنگش منو آروم میکنه و بهم میگه تو از همه عالم برای من عزیزتری و دوست ندارم ناراحتیت رو ببینم
    اوایل زندگی من مشکلات روحی زیادی داشم ولی نه با همسرم با دیگر عزیزانم که شامل حال خانواده همسرم هم می شد که من از ترس اینکه پیش او صحبت کنم و عکس العمل بدی نشان دهد از او خواستم که اگر یک روانشناس خوبی را سراغ دارد به من معرفی کند تا من بتوانم در مورد مشکلاتم با او صحبت کنم نگاه زیبایی به چشمانم کرد و گفت آیا من می تونم کمکت کنم گفتم نمی دونم شاید بعضی مواقع از کوره در بری و نتونی با من همدردی کنی ولی او با لبخند زیبایش به من گفت که من سعی می کنم همیشه درکت کنم چون تورو به همه ترجیح می دهم این حرفش برام تموم عالم بود چون از اون موقع تا الان منو واقعا درک و راهنمایی می کنه حتی وقتی در مورد خانوادش با او صحبت می کنم خیلی با آرامش با من صحبت می کنه بدون اینکه از کسی دفاع کنه و این درکش برای من می ارزه به تموم دنیا
    هیچگاه دلت را به روزگـــــــار مسپار که دریایی از ناامیدی هست ...
    دلت را به خــــــدا بسپار که دریایی از امید است...

  2. 26 کاربر از پست مفید چشمک تشکرکرده اند .

    کلانتر جو (شنبه 05 اسفند 96), چشمک (سه شنبه 20 تیر 91)

  3. #2
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 21 بهمن 92 [ 18:58]
    تاریخ عضویت
    1390-2-30
    محل سکونت
    کرج
    نوشته ها
    620
    امتیاز
    4,643
    سطح
    43
    Points: 4,643, Level: 43
    Level completed: 47%, Points required for next Level: 107
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Social1 year registeredTagger Second Class1000 Experience Points
    تشکرها
    3,824

    تشکرشده 3,762 در 695 پست

    Rep Power
    78
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    سلام دوباره
    بچه ها من همین الان رفتم سراغ همسرم اونو از خواب نازش بیدار کردم و ازش خواستم که اونم یه خاطره ی خوب بگه ولی از اونجایی که در خواب عمیقی بود حرفهای منو متوجه نمی شد اولش ناراحت شدم که چرا جوابم را نمی دهد ولی کنار ایستادم و او را تماشا کردم و احساس خستگی را در او درک کردم
    (چون همسر نازنینم به خاطر علاقه ای که به کوهنوردی و شکار دارد من این اجازه را به او داده ام که روزهای جمعه می تواند با دوستانش به کوهنوردی برود به خاطر همین خیلی خسته بود)
    سعی کردم اروم از اتاق بیام بیرون که یهو گفت از اینکه به خاطر کوهنوردی من در کل روز جمعه ناراحت نمی شی و از خود گذشتگی کردی به خاطر این علاقه من ازت ممنونم و گویا دنیا برای من است چون همسرم مرا خیلی دوست دارد
    و باز با این حرف دلبندم باز من احساس خوبی پیدا کردم که حتی او روزهای کوهنوردی هم مرا درک می کند
    عزیزم خیلی دوست دارم
    هیچگاه دلت را به روزگـــــــار مسپار که دریایی از ناامیدی هست ...
    دلت را به خــــــدا بسپار که دریایی از امید است...

  4. 19 کاربر از پست مفید چشمک تشکرکرده اند .

    چشمک (جمعه 12 خرداد 91)

  5. #3
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 23 اسفند 92 [ 23:20]
    تاریخ عضویت
    1390-4-25
    نوشته ها
    643
    امتیاز
    4,583
    سطح
    43
    Points: 4,583, Level: 43
    Level completed: 17%, Points required for next Level: 167
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    2,779

    تشکرشده 2,844 در 585 پست

    Rep Power
    81
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    من اومدم با یه خاطره جدید........
    جمعه من و همسرم دعوت بودیم خونه خواهر همسرم برای تولد پسرش.من اون روز یه کم حالم بد بود و زیاد سر حال نبودم.وسطهای مهمونی دیدم یکی بهم اس ام اس داده خوندم دیدم همسرمه (چون آقایون دور هم رو مبل نشسته بودین و خانمها هم یه کم اون ورتر پیش هم و من جفت همسرم نبودم) نوشته:عزیزم حالت خوبه؟ منم جواب دادم که آره خوبم مرسی. بعد همسرم جواب داد:آخه یه بار صدات کردم جواب ندادی فکر کردم از چیزی ناراحتی اما فکر کنم نشنیدی. منم خیلی خوشحال شدم که تو اون شلوغ پلوغی همسرم این قدر حواسش به منه

  6. 25 کاربر از پست مفید یک زن امیدوار تشکرکرده اند .

    یک زن امیدوار (سه شنبه 20 تیر 91)

  7. #4
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 07 آذر 91 [ 15:41]
    تاریخ عضویت
    1390-8-02
    نوشته ها
    166
    امتیاز
    1,745
    سطح
    24
    Points: 1,745, Level: 24
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 55
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    393

    تشکرشده 401 در 117 پست

    Rep Power
    31
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    سلام دوستان همسرم با اینکه الان از کارش بیرونش کردن و پول نداره ماشینم خراب شده بود اون با پول فروش لاستیکهایی که قبلا داشت ماشینمو درست کرد بدون هیچ چشم داشت و من هنوز تو شکم و خوشحال و ازش ممنونم .

  8. 23 کاربر از پست مفید جان سخت تشکرکرده اند .

    جان سخت (سه شنبه 20 تیر 91)

  9. #5
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 مهر 04 [ 23:45]
    تاریخ عضویت
    1390-6-22
    نوشته ها
    712
    امتیاز
    30,538
    سطح
    100
    Points: 30,538, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    3,307

    تشکرشده 2,402 در 566 پست

    Rep Power
    168
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    سلام دوستان
    انشاالله زندگی همتون سرشار از خاطرات عاشقانه و به یاد ماندنی با همسرتون باشه...
    پاتخت برادرم بود خونه ما و من به علت همون تصادفم نمیتونستم ارایشگاه برمو یک ارایشگر اشنارو اوردیم خونه.
    دیگه عصر شده بود و نزدیک اومدن مهمونا و باید مردای خونه دیگه میرفتن بیرون از جمله همسر من.
    تمام مدت از توی سالنمون زنگ میزد اتاقم که الان کجای ارایشته؟من میتونم ببینم؟(فکنم به خاطر اینکه من تا 2ماه بعد تصادفم اصلا به خودم نمیرسیدم اینقدر ذوق داشت)
    خلاصه اخرش ارایشگره مجبور شد کار منو تا 1جایی برسونه و من سریع رفنم تو سالن تا همسرم منو ببینه...
    عزیز من مثله بچه ها ذوق کرده بودو میگفت خواهشن وقتی خانما رفتن ارایشتو پاک نکنی...
    واقعا چقدر لحظات شیرینی بود که میدیدم چقدر به من شور و اشتیاق داره...
    الحمدلله

  10. 28 کاربر از پست مفید شمیم الزهرا تشکرکرده اند .

    شمیم الزهرا (سه شنبه 20 تیر 91)

  11. #6
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 19 اردیبهشت 92 [ 17:11]
    تاریخ عضویت
    1390-7-17
    نوشته ها
    195
    امتیاز
    1,939
    سطح
    26
    Points: 1,939, Level: 26
    Level completed: 39%, Points required for next Level: 61
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class1000 Experience Points
    تشکرها
    472

    تشکرشده 475 در 135 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    من خاطره های خوشگل زیاد دارم ...شوهرم خیلی اهل سوپرایز کردنه واسه همین زیاد پیش میاد این چیزها
    ولی قشنگ ترین و باحال ترینش مال پارسال ولنتاینه ...همسرم ماموریت بود و تا آخر ماه نمیومد منم خونه مامانم اینها رو تختم نشسته بودم و داشتم به تنها بودنمون فکر میکردم ...ساعت 9 شب زنگ زد به موبایلم که برو تو پله های ورودی خونه مامانت اینها یک چیزیه بردار... اولش فکرکردم برگشته با عجله دویدم بیرون دیدم یک جعبه کادوی گنده تو پله هاست
    توشم یک عرووسک و یک شیشه شامپاین ( از نوع اسلامیش هااا) با یک عالمه شکلات بود
    زبونم بند اومده بود ... تا وسطهای کوچه رفتم که شاید ببینمش اما زنگ زد گفت اینها رو با پست فرستادم واسه دوستم اونم اونجوری که بهش گفته بودم گذاشتشون تو جعبه بعدشم بهش گفتم بی سر و صدا برو بزارش تو پله های دم در و برو
    نمی تونستم باور کنم تو اون شلوغی کارهاش یادش به این چیزها هم بوده
    میگفت ایده اش رو از اینترنت پیدا کرده بودم
    لحظه زیبایی بود ....

  12. 22 کاربر از پست مفید yekta_b تشکرکرده اند .

    yekta_b (سه شنبه 20 تیر 91)

  13. #7
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 08 مهر 91 [ 23:11]
    تاریخ عضویت
    1390-9-08
    نوشته ها
    1
    امتیاز
    898
    سطح
    15
    Points: 898, Level: 15
    Level completed: 98%, Points required for next Level: 2
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered500 Experience Points
    تشکرها
    28
    تشکرشده 28 در 1 پست
    Rep Power
    0
    Array

    Question RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    راستش شروع آشنایی من با این انجمن با این موضوع بسیار زیبا همراه شد.
    شاید باور نکنید اگه بگم با تمام پاسخهایی که داده شده بود همراه با آهنگ بسیار زیبای "بهار دلنشین"اشک ریختم
    اولین خاطره من:
    یه روز صبح وقتی با بی حوصلگی از خواب بیدار شدم وهنوز چشمام غرق خواب بود دیدم تمام دیوارهای خونه پر شده از دست نوشته های عشقولانه ای که تولدم را تبریک میگن
    واین زیباترین هدیه ای بودکه در تمام عمرم از کسی گرفتم
    و جالب این بود که تا شب به هر کجای خونه سر میزدم دلم میخواست بازم یکی از اون دست نوشته ها را ببینم:


    خاطره دومم مربوط میشه به زمانی که باردار بودم و از هم دور بودیم .یه شب احساس کردم که بچه تو دلم حرکت نمیکنه خیلی ترسیدمو گریه کردم وبا زبان خیلی راحت و خودمانی برا ی همسرم درددلمو sms کردم :این ماجرا تمام شد. تا اینکه چند وقت پیش بعد از گذشت حدود 3 سال که از اون ماجرا میگذشت وحالا بچمون دیگه 2 سالش شده بود به طور اتفاقی اون sms رو توی گوشیش دیدم که هنوز پاکش نکرده بود واز ته قلب خوشحال شدم
    [/color]

    راستی اینو هم بگم که این خاطره های خوب رو در شرایطی نوشتم که از دست همسرم به دلیل بی توجهیاش نسبت به زندگی بسیار بسیار بسیار آزرده ام ولی با یادآوری اونا حالم یکمی بهتر شد


  14. 28 کاربر از پست مفید ملینا جون تشکرکرده اند .

    ملینا جون (سه شنبه 20 تیر 91)

  15. #8
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 29 بهمن 90 [ 10:06]
    تاریخ عضویت
    1389-10-15
    نوشته ها
    79
    امتیاز
    2,335
    سطح
    29
    Points: 2,335, Level: 29
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 115
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    270

    تشکرشده 276 در 51 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    چند وقت پيش تولدم بود و خورده بود به روز پنج شنبه
    شوهرم طبق برنامه پنج شنبه ها بايد ميرفت دنبال پسرم از مهد برش ميداشت و بعد هم ميومد دنبال من

    يه 5 دقيقه اي منتظر شدم تا اومد ولي از دور ديدم پسرم تو ماشين نيست . رفتم جلو نشستم و سلام كردم كه يهويي پسرکوچولوی من از پشت صندلي پريد بيرون و يه شاخه رز گرفت جلوي منو بهم ميگه مامان تولدت مبارك
    خيلي ذوق كردم چون ميدونم اين ايده شوهرم بود و هديه رو هم از دست پسر كووچولوم گرفتم خيلي بهم چسبيد



  16. 11 کاربر از پست مفید niyaz-62 تشکرکرده اند .

    niyaz-62 (سه شنبه 20 تیر 91)

  17. #9
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 21 تیر 99 [ 21:50]
    تاریخ عضویت
    1390-2-14
    نوشته ها
    1,339
    امتیاز
    22,823
    سطح
    93
    Points: 22,823, Level: 93
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 527
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran10000 Experience PointsTagger First ClassOverdrive
    تشکرها
    3,264

    تشکرشده 3,442 در 1,036 پست

    Rep Power
    151
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    چقدر زیبا همسرت را مهربان صدا می زنی، آویژه جان .......
    امیدوارم مهربانت سالیان سال در کنار تو که مهربانترینی برقرار و سبز باشد......

    سلام
    رفته بودیم خونه پدر همسرم
    مثل همیشه
    تو آشپزخونه پیش مادر همسرم بودم که اومدم تو پذیرایی
    دیدم همسرم برام انار آبلمبو کرده و از شرم پدرش یواشکی و با اشاره به من می ده که بخورم
    هر چند پدرش فهمید
    ولی این شرم و یواشکی دادن و نگاه معصومانه اش دلمو لرزوند
    گلم قشنگم با تمام وجود دوستت دارم
    کاش می دونستی وقتی ازت گلگی می کنم بابت ابراز احساسات نکردنت و تو بهم می گی یعنی من یه ذره هم خوب نیستم !!
    چه حالی میشم .........
    [align=center]خوشبخت کسی نیست که مشکلی ندارد
    بلکه کسی است که با مشکلاتش مشکلی ندارد .[/align]

  18. 15 کاربر از پست مفید eghlima تشکرکرده اند .

    eghlima (سه شنبه 20 تیر 91)

  19. #10
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 06 اسفند 91 [ 19:52]
    تاریخ عضویت
    1390-1-09
    نوشته ها
    423
    امتیاز
    5,445
    سطح
    47
    Points: 5,445, Level: 47
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 105
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered5000 Experience Points1000 Experience Points
    تشکرها
    3,495

    تشکرشده 3,519 در 509 پست

    Rep Power
    58
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    آفرین به این دقت نظر آویژه!

    دوستان دقت کنید شاید مواردی که آویژه تعریف می کنه و این چنین لحظاتشون رو زیبا تصور می کنه ، برای خیلی ازماها

    اتفاق میفته اما خیلی راحت از کنارشون رد مشیم،شاید انتظار بیشتراز اون رو ازهمسرانمون داریم،شاید از فرط غرور

    هست که به چشممون نمیاد ویا...

    وقتی خاطرات آویژه رو می خونم وتصورشون می کنم می بینم که این لحظات خیلی برام آشنا هستند وحتی شاید ازآن

    بهترش رو تجربه کرده باشم ولی چرا بهشون بها نمیدم؟؟؟؟!!!!

    آویژه جان ممنونم که لااقل منو به لحظات خوش زندگیم نزدیکتر می کنی و چشمامو رو حقایق باز!!!

  20. 11 کاربر از پست مفید داملا تشکرکرده اند .

    داملا (جمعه 12 خرداد 91)


 
صفحه 34 از 40 نخستنخست ... 4142425262728293031323334353637383940 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 10:17 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.