اینقدر خاطره "یک زن امیدوار" زیبا بود که کاش میشد چند تا تشکر بزنم... چه همسر دوست داشتنی و ماهی داری.خدا برات حفظش کنه و همیشه زندگیتون عاشقانه باشه...
تشکرشده 2,402 در 566 پست
اینقدر خاطره "یک زن امیدوار" زیبا بود که کاش میشد چند تا تشکر بزنم... چه همسر دوست داشتنی و ماهی داری.خدا برات حفظش کنه و همیشه زندگیتون عاشقانه باشه...
شمیم الزهرا (جمعه 12 خرداد 91)
تشکرشده 3,297 در 818 پست
حق با شمیم الزهراست.منم خوشحالم بعد از اون سختی ها که کشیدین حالا دارین طعم شیرین زندگی رو می چشین.برای هر دوتون خوشحالم.نوشته اصلی توسط شمیم الزهرا
![]()
رایحه عشق (جمعه 12 خرداد 91)
تشکرشده 490 در 114 پست
چند روزیه که همسرم سرما خورده وقتی هم سرما میخوره بدجور مریض میشه و اگه دیر هم دکتر بره سرفه های وحشتناکش شروع میشه دیشب ساعت 2:30 بود که با صدای سرفه اش بیدار شدم من توی اتاق دخترم خوابیده بودم رفتم توی اتاق خواب گیج بودم که چیکار کنم اونقدر بد سرفه میزد که اشکاش بیرون میاومد پرسیدم چیکار کنم ؟ چی میخوری.چی بهت بدم ؟ گفت هیچی
یه کم فکر کردمرفتم مخلوط عسل و سیاه دانه واسش آوردم خورد یه لیوان آب دادم بعدش یه کدئین و و یه کلداستاپ بهش دادم و کنارش دراز کشیدمو پشتشو ماساژدادم .سرفه اش بهتر شد پا شدم بیام بیرون بهم گفت مریم من اگه تو رو نداشتم چیکار میکردم.
خیلی دلم آروم گرفت
saint mary (چهارشنبه 02 آذر 90), کلانتر جو (شنبه 05 اسفند 96)
تشکرشده 490 در 114 پست
اصولا همسر من اونقدر رکه و اونقدر کم از خوبیهام تعریف میکنه که وقتی ازم تعریف میکنه بال درمیارم
نمونش اینه که خواهرش تازه ازدواج کرده و ما رفتیم خونشون.خواهرش قیمه پخته بود ولی غذاش نه خوشمزه بود نه قیافه داشت
شوهرمم تابلو دو قاشق خورد و دیگه نخورد .![]()
ولی من تعریف و تشکر کردم
وقتی برگشتیم خونه گفت : خواهرش پرسیده دستپختم خوب بود؟
و شوهر من هم نامردی نکرده بود و گفته این چی بود پخته بودی یه کم آشپزی یادبگیر آبرو آدمو نبری .خداییش دستپخت هیچکی مثل دستپخت مریم نمیشه اولها فکر میکردم دستپخت فاطمه خیلی خوبه (آبجی بزرگش) ولی الان میدونم دستپخت مریم از همه بهتره .
(ادای قیافه خواهرش هم درآورد که وقتی از دستپخت من کلی تعریف کرده بود چه جوری شده بود )
بعد از اونم خونشون از دستپخت من تعرف کرده بود مادرشوهرم گفت الف میگه دستپخت فقط دستپخت مریم
البته ناگفته نماند به همسرم گفتم خیلی تو ذوق خواهرت زدی گناه داشته بلاخره زحمت کشیده بود
mercedes62 (پنجشنبه 13 اردیبهشت 97), saint mary (سه شنبه 20 تیر 91)
تشکرشده 8,211 در 1,575 پست
دیشب سالگرد ازدواجمون بود .توی اینجور مواقع اصلا انتظار ندارم که همسرم حتما واسم کادو بگیره اتفاقا از کادو دادن خیلی لذت می برم . رفتم بازار واسش یه هدیه گرفتم و یه نوشته هم گذاشتم روش:
امروز سالگرد ازدواجمون هست خیلی وقت که منتظر بودم فرا برسه و بهت بگم این روز مهم ترین روز زندگی ام هست چون در این روز کسی دستام رو محکم فشرد و گفت تا آخرش هستم در سختی ها و شادیها وبهت معنای واقعی عشق را نشون می دم .
عزیز ترینم روزهای اخیر روزهای سختی بود و روزهای سخت زندگی در پیش است اما امیدم تو هستی چون می دونم تو برای منی وهمراه منی.
توی اتاق داشتم با پسرم بازی می کردم که حس کردم داره نامه را می خونه وقتی اومد توی اتاق چیزی نگفت فقط دیدم چشماش خیس . حتی به من هم نگاه نکرد .گفتم گریه کردی؟ چیزی نگفت . بعد 1 ساعت ازش پرسیدم متوجه هدیه شدی گفت آره پرسیدم پس چرا به روی خودت نیاوردی گفت پس فکر می کنی برای چی اشکم درومده بود چون هیچی نمی تونستم بگم.
تمام این لحظات برام زیبا بود .
بی نهایت (سه شنبه 20 تیر 91)
تشکرشده 2,402 در 566 پست
چند وقته همسرم به شدت قرض داره و خیلی نگرانه و از لحاظ روحی به هم ریخته و ما دو روز بابت گرفتاریهاش همو ندیدیم و درست و حسابی و طولانی تلفن حرف نزدیم
بعد دو روز که 1 تلفن طولانی داشتیم قشنگ ترین جمله دنیارو بهم گفت :
اگه تورو نداشتم اصلا حاضر نبودم اینهمه سختی رو به جون بخرم...تنها امیدم اینه که با تو زندگی کنم.
خیلیییییییییی بهم چسبیییییییید خدایا شکررررتتتتتتت
و بهم گفت قشنگترین رویام اینه که برای همیشه با تو زندگی کنم...![]()
شمیم الزهرا (سه شنبه 20 تیر 91)
اینجا خیلی خووووووبه
همشو خوندم
با اینکه مجردم اما این خاطره ها ادمو شاد میکنه
همگیتون ایشالا شااااااااد باشین همیشه
و خوشبخت
ما جوونا هم خوشبخت شیم
farzane-khaterat (جمعه 12 خرداد 91)
تشکرشده 2,035 در 738 پست
انشاءالله.![]()
ليلا موفق (پنجشنبه 03 آذر 90)
تشکرشده 2,402 در 566 پست
بازم 1 خاطره دیگه از دوران تصادفم ...
ساعت 6تا 8 شب تو زمستون سرد 1کلاس خیلی مهم داشتم که باید با اون حال بدم میرفتم دانشگاه...(از زمان تصادفم اولین بار بود دانشگاه میرفتم)
همسر نازنینم منو با اون همه خستگی کارش رسوند وتا تو کلاس مواظبم بودو وقتی جای مناسبی پیدا کرد و من نشستم رفت بیرون و 2ساعت تو اون سرما نمیدونم چی کار کرد و بعد کلاسم دوباره اومد تو کلاس و با احتیاط منو تا در ماشین همراهی کرد... خیلی حس خوبی داشتم که همسرم مهربون ترین ادم دنیاست...
بعد چند روز اییملمو که چک کردم دیدم به تاریخ همون شب سرد برام ایمیل ازش اومده که...
الان تو سرما در حالی که دارم میلرزم تو کافینت جلوی دانشگات نشستم و منتظرم کلاست تموم شه و مواظبت باشم.بی نهایت عاشقتم...
وای که چقدر همسر گلم تو خوبی![]()
شمیم الزهرا (سه شنبه 20 تیر 91)
تشکرشده 401 در 117 پست
سلام دوستان یه خاطره خوب از پارسال من اون موقع شیفت شب کار می کردم و چون علی سالهای قبل برام کادو نخریده بود اندفعه هم منتظر چیزی نبودم وقتی رسیدم خونه و رفتم رو تخت که بخوابم دیدم زیر بتو یه چیزی هست اون برام یه عطر دو تا گل شکلات گذاشته بود با یه نامه عشقولانه خیلی خوشحال شدم .
جان سخت (سه شنبه 20 تیر 91)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)