به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 32 از 40 نخستنخست ... 21222232425262728293031323334353637383940 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 311 تا 320 , از مجموع 392
  1. #311
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 17 اسفند 93 [ 14:25]
    تاریخ عضویت
    1390-3-29
    نوشته ها
    1,107
    امتیاز
    8,928
    سطح
    63
    Points: 8,928, Level: 63
    Level completed: 60%, Points required for next Level: 122
    Overall activity: 33.0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    2,038

    تشکرشده 2,035 در 738 پست

    Rep Power
    128
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    سلام آقاي بي بي مي دونيد چيه؟ شما امروز با دادن تنديس بلورين من را سر ذوق آوردين تا شخصيت هاي خيالي خونمون را به همه معرفي كنم.

    تمام شخصيت هاي خيالي ما هم مرد داره و هم زن. جز "بع بعي مون" كه هنوز زن نگرفته ولي داريم دنبال يك زن خوشگل و نجيب براش مي گرديم. (آخه بع بعي تو دنياي واقعي هم يك عروسكه كه مهدي جونم برام خريده و الان چند وقته قراره براش زن بگيره اما مي گه هنوز كيس مناسبي را پيدا نكرده و همشون يا سياهن يا چاق ) وظيفه اصلي بع بعي توي خونه ما اينه كه مي شينه روي يك مبل دم در دستشويي و نوبت آدم ها را نگه مي داره تازه پول خرد هم مي گيره و براي عروسي اش جمع مي كنه.

    امروز صبح من رفته بودم دستشويي همين كه اومدم مسواك بزنم بع بعي گفت خانم ناز نازي نوبت شما تموم شده يك نفر دم در عجله داره. در را باز كردم ديدم مهدي جونم دم در ايستاده و حالش خيلي خرابه (از اون لحاظ )

    زود مسواك و خمير دندان را برداشتم و اومدم بيرون رفتم آشپزخانه مسواك زدم بعد اينقدر عجله داشتم كه مسواك و خمير دندان را كنار سينك ظرفشويي جا گذاشتم و رفتم. (مهدي جونم رو رعايت بهداشت و اينجور مسائل خيلي حساسه)

    ساعت 10 ديدم مهدي جونم زنگ زد و گفت: وقتي رفتي ديدم خانم كلاغ مسواك و خمير دندان را همينطوري انداخته بود كنار سينك و پر زده بود و رفته بود.

    منم بهش گفتم آخه شما كه نمي دوني من ديدم وقتي خانم كلاغ داشت منقارش را مسواك مي زد آقا هركوله اومده بود دم در و حالش (از اون نظر) خيلي خراب بود. خانم كلاغ هم دلش براي آقا هركوله سوخت و رفت تو سينك ظرفشويي مسواك زد. بعدش هم اينقدر عجله داشت كه يادش رفت. اما به من گفت: من از طرف اون از آقا هركوله معذرت خواهي كنم.




  2. 30 کاربر از پست مفید ليلا موفق تشکرکرده اند .

    کلانتر جو (شنبه 05 اسفند 96), ليلا موفق (سه شنبه 20 تیر 91)

  3. #312
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 06 اسفند 91 [ 19:52]
    تاریخ عضویت
    1390-1-09
    نوشته ها
    423
    امتیاز
    5,445
    سطح
    47
    Points: 5,445, Level: 47
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 105
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered5000 Experience Points1000 Experience Points
    تشکرها
    3,495

    تشکرشده 3,519 در 509 پست

    Rep Power
    58
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    لیلا جان تبریک میگم بهت هم به خاطر دریافت تندیس بلورین وهم به خاطر آرامشی که

    به زندگیت برگردوندی.

    چند پست اولیه تایپیکت رو خونده بودم وبعد دیگه نشد بقیه رو بخونم ولی حالا می بینم که

    ماشالله روبه راه شدی ودل همسرت رو به دست آوردی.خداروشکر:R

  4. 17 کاربر از پست مفید داملا تشکرکرده اند .

    داملا (جمعه 12 خرداد 91)

  5. #313
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 25 اردیبهشت 92 [ 09:40]
    تاریخ عضویت
    1389-7-21
    نوشته ها
    715
    امتیاز
    7,206
    سطح
    56
    Points: 7,206, Level: 56
    Level completed: 28%, Points required for next Level: 144
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class5000 Experience Points1000 Experience Points
    تشکرها
    1,662

    تشکرشده 1,673 در 522 پست

    Rep Power
    87
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    دیروز از صبح که رفته بودم بیرون ساعت هشت شب برگشتم خونه، خیلی خسته بودم و بیشتر از اونم دلم خیلی گرفته بود از خیلی چیزا.
    همون طور که نشته بودم یه نامه خیالی به شوهرم نوشتم و از همه چیزایی که دلم گرفته بود حرف زدم.حس خوبی داشتم، حس سبک شدن اما از فرط خستگی و گریه رو همون نوشتم خوابم برده بود.
    اصلا قصد اینکه این نامه رو به شوهرم نشون بدم نداشتم چون فکر میکردم نشون دادنشم بی تاثیره. صبح که از خواب پاشدم روی تختم بودم!
    ناممو برداشته بود جلو بعضی ای کاش های من، نوشته بود باشه چشم خانومی غصشو خوردی و واسه خودش تاریخ گذاشته بود، جلو بعضیاش نوشته بود انجام شد عزیزم و واقعا هم انجام داده بود.یه شام ساده هم درست کرده بود که البته دست نخورده مونده بود.آخر نامم نوشته بود واسه اینکه یادم نره چند وقتی بزار نامتو به دیوار اتاقم بزنم آخه باید تا تاریخایی که مشخص کردم حتما حتما انجامشون بدم.
    یه پلاستیک گنده هم رفته بود هله هوله خریده بود که جزو درخواستهای من نبود!
    [align=center]خدايا آن گونه زنده ام بدار كه نشكند دلي از زنده بودنم
    و آن گونه بميران كه كسي به وجد نيايد از نبودنم...
    [/align]

  6. 45 کاربر از پست مفید آفتاب همدرد تشکرکرده اند .

    آفتاب همدرد (سه شنبه 20 تیر 91)

  7. #314
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 30 مرداد 92 [ 13:58]
    تاریخ عضویت
    1388-5-24
    نوشته ها
    1,225
    امتیاز
    2,219
    سطح
    28
    Points: 2,219, Level: 28
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 81
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    7,577

    تشکرشده 8,601 در 1,498 پست

    Rep Power
    142
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    آفتاب همدرد عزیز به نظرم تشکر را باید به "نوع رفتار" همسرتون و واکنش ایشون تقدیم کنم. قدرت همسرت رو بدون

  8. 21 کاربر از پست مفید بی دل تشکرکرده اند .

    بی دل (سه شنبه 20 تیر 91)

  9. #315
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 27 اردیبهشت 04 [ 12:05]
    تاریخ عضویت
    1390-2-14
    نوشته ها
    1,634
    امتیاز
    43,486
    سطح
    100
    Points: 43,486, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکرها
    5,992

    تشکرشده 8,211 در 1,575 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    369
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    هنوز هم ازش دلگیرم ، دیشب بحث طولانی و خیلی غم انگیزی بینمون بود و هر دو خیلی گریه کردیم درتمام اون لحظات که از هم گلایه می کردیم با تمام ناراحتیش و اشک ها یی که جاری بودمی دیدم چطور پسرم را کنترل می کنه که من بتونم احساساتم رو تخلیه کنم .بعد هم که دیگه خیلی حالم بد شده بود اون هم حال خوبی نداشت ولی ازش خواستم که با پسرم از خونه برن بیرون تا من بتونم کمی تنها باشم شاید حالم بهتر بشه .
    ایشون هم همین کار رو کردند . تا رفتند بیرون بلند شدم شام درست کردم.وقتی برگشته بود با اینکه قبلش خیلی با هم بحث کرده بودیم یه کلی خوراکی خوش مزه واسم خریده بود.چشم های هر دومون باد کرده بود.من واسش شام درست کرده بودم واون هم واسم خوراکی خریده بود.فقط از هم یه تشکر ساده کردیم و رفتیم خوابیدیم.موقع خواب پشتم بهش بود .فکر کرد خوابم .سرم را آروم بوسید.
    با اینکه ازش دلگیرم ولی میبینم که چطور تمام وجودش سرشار از عشق به زندگیش هست.

  10. 26 کاربر از پست مفید بی نهایت تشکرکرده اند .

    بی نهایت (سه شنبه 20 تیر 91)

  11. #316
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 23 اسفند 92 [ 23:20]
    تاریخ عضویت
    1390-4-25
    نوشته ها
    643
    امتیاز
    4,583
    سطح
    43
    Points: 4,583, Level: 43
    Level completed: 17%, Points required for next Level: 167
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    2,779

    تشکرشده 2,844 در 585 پست

    Rep Power
    81
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    بی نهایت جان قدر همسرتو بدون و روزهای شیرین زندگی عاشقانه تونو به خاطر یه مشت گلایه(که نمیدونم چی بوده اما هر چی بوده این قدر ارزش نداره) تلخ نکن.آفرین گلم...
    اما خاطره ی جدید من:هفته ی پیش من و همسرم برای عید غدیر رفتیم شهرستان خونه ی مامانم اینا. دو روز بعد ایشون برگشت خونه ی خودمون و منم قرار شد یه چند روزی بمونم و بعد برگردم.موقع خداحافظی بهم گفت:قول میدم پسر خوبی باشم و این مدت که نیستی الکی خرج نکنم(آخه همیشه این جور مواقع روزی 3 وعده غذا از بیرون میگیره و خلاصه در عرض مثلا یک هفته به اندازه 3 هفته عادی خرج میکنه!)منم خندیدم و گفتم خودتو اذیت نکن ولی اگه تونستی یه کوچولو هم صرفه جویی کن.(البته چشم آب نمیخورد که بتونه!)
    دیروز که برگشتم وقتی رسیدم بعد از این که منو از ترمینال گذاشت خونه و رفت سر کار رفتم در یخچالو باز کردم که آب بخورم دیدم یه قابلمه گنده برنج پخته(که همه اشم شفته بود!) با یه ظزف خورش و یه ظرفم مرغ.فهمیدم همه اش خودش غذا درست کرده!از برنجش که نگم بهتره اما مرغ و خورشش بدک نبود! خلاصه این قدر ذوق کردم که سر حرفش مونده و صرفه جویی کرده و غذا از بیرون نگرفته!(آخی دلمم این قدر سوخت که این مدت غذای بد مزه خورده منم واسه شامش یه غذای خوشمزه پختم)

  12. 28 کاربر از پست مفید یک زن امیدوار تشکرکرده اند .

    یک زن امیدوار (سه شنبه 20 تیر 91)

  13. #317
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 06 اسفند 91 [ 19:52]
    تاریخ عضویت
    1390-1-09
    نوشته ها
    423
    امتیاز
    5,445
    سطح
    47
    Points: 5,445, Level: 47
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 105
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered5000 Experience Points1000 Experience Points
    تشکرها
    3,495

    تشکرشده 3,519 در 509 پست

    Rep Power
    58
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    خیلی وقته انقدر زندگیم یکنواخت شده بود که چیزی نداشتم برای نوشتن تو این قسمت.اما دیشب یه روز فراموش نشدنی بود برام!:rolleyes:تقریبا همتون می دونید که دیروز تولدم بود.اما ازیکماه پیش یه ماموریت کاری 2 روز ه برای همسرم
    پیش اومده بود به تاریخ دیروز!من هم برای پریروز منتظر تولدبودم که هیچ اتفاقی نیفتاد.انقدر حالم گرفته شده بود که
    هیچی خوشحالم نکنه.صبح یه پیام تبریک برام فرستاد که از حرصم جواب هم ندادم.عصرکه داشتیم حرف می زدیم گفت که تا دقایقی دیگه راهی میشند.منم خیلی دپرس رفتم خونه وبه این فکر می کردم که حتی اگه بعد برگشتنش بخواددنیارو به پام بریزه دیگه برام مهم نیست وهیچ ارزشی نداره. اما وقتی درخونه رو باز کردم ورفتم تو، یهویی بمب سروصدا ترکید توخونه چراغا روشن شدوبرف شادی رو سرم می بارید.مامانم وخواهرم اینا اومده بودند.متعجب برگشتم دیدم شوشو تو آشپزخونه است وداره می خنده.انقدر سوپرایز شده بودم که ...،نه نمی تونم حس واقعیمو بیان کنم.
    خودتون حدس بزنید دیگه.
    می گفت 2روز پیش ماجرای ماموریت کنسل میشه اما به روش نمیاره تا سوپرایز امسالش با هرسال متفاوت باشه.

  14. 38 کاربر از پست مفید داملا تشکرکرده اند .

    داملا (سه شنبه 20 تیر 91)

  15. #318
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 05 دی 91 [ 15:28]
    تاریخ عضویت
    1390-4-13
    نوشته ها
    14
    امتیاز
    1,243
    سطح
    19
    Points: 1,243, Level: 19
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 57
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    32

    تشکرشده 32 در 7 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    ادامه بدید

  16. 3 کاربر از پست مفید tanha-lz تشکرکرده اند .

    tanha-lz (سه شنبه 01 آذر 90)

  17. #319
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 مهر 04 [ 23:45]
    تاریخ عضویت
    1390-6-22
    نوشته ها
    712
    امتیاز
    30,538
    سطح
    100
    Points: 30,538, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    3,307

    تشکرشده 2,402 در 566 پست

    Rep Power
    169
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    اینقدر خاطره "یک زن امیدوار" زیبا بود که کاش میشد چند تا تشکر بزنم... چه همسر دوست داشتنی و ماهی داری.خدا برات حفظش کنه و همیشه زندگیتون عاشقانه باشه...

  18. 9 کاربر از پست مفید شمیم الزهرا تشکرکرده اند .

    شمیم الزهرا (جمعه 12 خرداد 91)

  19. #320
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 01 تیر 97 [ 15:49]
    تاریخ عضویت
    1390-2-11
    نوشته ها
    1,002
    امتیاز
    17,617
    سطح
    84
    Points: 17,617, Level: 84
    Level completed: 54%, Points required for next Level: 233
    Overall activity: 18.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran10000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    3,189

    تشکرشده 3,297 در 818 پست

    Rep Power
    116
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    نقل قول نوشته اصلی توسط شمیم الزهرا
    اینقدر خاطره "یک زن امیدوار" زیبا بود که کاش میشد چند تا تشکر بزنم... چه همسر دوست داشتنی و ماهی داری.خدا برات حفظش کنه و همیشه زندگیتون عاشقانه باشه...
    حق با شمیم الزهراست.منم خوشحالم بعد از اون سختی ها که کشیدین حالا دارین طعم شیرین زندگی رو می چشین.برای هر دوتون خوشحالم.

  20. 5 کاربر از پست مفید رایحه عشق تشکرکرده اند .

    رایحه عشق (جمعه 12 خرداد 91)


 
صفحه 32 از 40 نخستنخست ... 21222232425262728293031323334353637383940 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 15:44 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.