RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"
دیروز از صبح که رفته بودم بیرون ساعت هشت شب برگشتم خونه، خیلی خسته بودم و بیشتر از اونم دلم خیلی گرفته بود از خیلی چیزا.
همون طور که نشته بودم یه نامه خیالی به شوهرم نوشتم و از همه چیزایی که دلم گرفته بود حرف زدم.حس خوبی داشتم، حس سبک شدن اما از فرط خستگی و گریه رو همون نوشتم خوابم برده بود.
اصلا قصد اینکه این نامه رو به شوهرم نشون بدم نداشتم چون فکر میکردم نشون دادنشم بی تاثیره. صبح که از خواب پاشدم روی تختم بودم!
ناممو برداشته بود
جلو بعضی ای کاش های من، نوشته بود باشه چشم خانومی غصشو خوردی و واسه خودش تاریخ گذاشته بود، جلو بعضیاش نوشته بود انجام شد عزیزم و واقعا هم انجام داده بود.یه شام ساده هم درست کرده بود که البته دست نخورده مونده بود.آخر نامم نوشته بود واسه اینکه یادم نره چند وقتی بزار نامتو به دیوار اتاقم بزنم آخه باید تا تاریخایی که مشخص کردم حتما حتما انجامشون بدم.
یه پلاستیک گنده هم رفته بود هله هوله خریده بود که جزو درخواستهای من نبود!
[align=center]خدايا آن گونه زنده ام بدار كه نشكند دلي از زنده بودنم
و آن گونه بميران كه كسي به وجد نيايد از نبودنم...[/align]
علاقه مندی ها (Bookmarks)