اوه اوه چرا این همه عصبانیت!
بله! دستتون درد نکنه!
فکر کنم دیگه حیثیتی برام نموند !ممنونم از لطفی که به من داشتین! :-)
خب لازمه یکم توضیح بدم:
نه واقعا هیچ کدوم منظورم نبود؛ می دونید یکی از اهداف طنز و کمدی اینه که به چیزای منفی و غلط بخندیم. بنابر این وقتی چیزی بویژه در این تاپیک مطرح میشه بیشتر خود اون مطلب مورد هدفه تا محتوایی که منظور اون مطلبه در اینجا منظورم اون نقل قولیه که تو پست دیشبم از یه سایتی که نمیدنم چی بود گذاشتم. خودم هم دقیقا اعتقادم عکس این مطلب هست. پس به خود مطلب می خندیم نه به رانندگی خانم ها
پست دومم قسمت اولشو پیاز داغشو زیاد کرده بودم پاراگراف آخرم کلا غیر واقعی بود، گفتم یکم جالبتر میشه. باز اونجا هم قصدم تمسخر نبود صرفا یه واقعه ای به ذهنم رسید و با یکم شاخ و برگ دادن میخواستم ادامه هدف پست اول رو دنبال کنم. باز نمیخواستم تسری یک به کل بدم بعدم خواهر خودمو مسخره نمیکنم که!
البته اینا تو 2 ثانیه در ذهن من اتفاق میافته ولی الان باید کلی فکر کنم تا بنویسمشون!
بازم نه
اصلا همچین انتظاری نبوده
خود من جاتون خالی امروز بد دنده عقب گرفتم صدای گریبکس ماشین تا چند تا خونه اون طرف تر هم رفت
ماشین خاموش کردنم هر چند وقت یه بار دارم
این شعر از پروین اعتصامی تو این زمینه جالبه:
سیر یک روز طعنه زد به پیاز / که تو مسکین چقدر بد بویی
گفت از عیب خویش بی خبری / زان ره از خلق عیب میجویی
گفتن از زشت رویی دگران / نشود باعث نکو رویی
تو گمان میکنی که شاخ گلی / به صف سرو و لاله میرویی
یا که همبوی مشک تاتاری / یا ز ازهار باغ مینویی
خویشتن بی سبب بزرگ مکن / تو هم از ساکنان این کویی
ره ما گر کج است و ناهموار / تو خود این ره چگونه می پویی
ما زبونیم و شوخ جامه و پست / تو چرا شوخ تن نمی شویی
پس اگه جدی بود منظورم، میشدم مصداق بارز این شعر. نتیجه اینکه نبود.
خلاصه اگه ناراحت شدین یا احیانا دیگرانی، معذرت می خوام.
---------
یه مسئله ی دیگم به ذهنم می رسه، واقعا نیاز نیست اینقدر از دیگران تاثیر بگیریم و حرفاشون و متلکاشون حتی در صورت جدی بودن و به قصد تخریب شخصیتی بودن رو جدی بگیریم چون روحمون رو افسرده می کنه در عوض می تونیم به اون حرفا بخندیم چون واقعیت ندارند اگه جدی بگیریم یعنی پذیرفتیم حق با اوناست. وقتیم که فضا شوخیه که دیگه اصلا هیچی.
---------------------------------
==================
ای خدا؛ به این میگن ماهی گیری وسط حوض گل آلود ؟ یا یه همچین چیزی درست یادم نیست :)








ممنونم از لطفی که به من داشتین! :-)







والا چه عرض کنم دست رو دلم نذارین که خونه!!
وا ! راس میگین!!؟ خاک بر سرم!

، منم با خانومای اینجا فرقی ندارم ، هدفم بعضیا بودن ، که اون بعضیا هم اینجا نیستن
،اون بعضیا که اینجا نمیان آخه، اونا مشغول خریدن عروسک پلنگ صورتی به اندازه خود آقای یوزپلنگ هستن که آویزون جامدادیه دانشگاهشون کنن 
، همین دیشب چنان سوز و سرمایی میومد که نگو و نپرس اون وقت یه آقایی به بزرگی "هیبت" از زیر علم 1200رشته اومد بیرون ،.... از بالا خوب بودا ولی کاش توی همون بالا خلاصه میشد آخه از پایین کفشاش صورتی بود 
، عمق فاجعه خیلی بالاست ، بالای بالا (به قول خواهرزادم بولای بولا
)

علاقه مندی ها (Bookmarks)