مهدي قبلا به هيچ وجه كار خونه انجام نمي داد. حتي مقاومت شديدي هم نسبت به اين موضوع درش احساس مي شد.توصيه هاي اكيد
![]()
مامان جونشم
در اين زمينه مزيد بر علت مي شد كه دست به سياه و سفيد نزنه. منم ديگه عادت كرده بودم و هيچ اصراري هم بر اين امر نداشتم.
چند ماهيه كه جمعه ها مهدي جونمپا به پاي من كار مي كنه از آشپزي گرفته تا شستن دستشويي و .....(ببخشيد)
جمعه ديگه اينقدر كار كرد كه من شرمنده شدم و بهش گفتم عزيز دلم خواهش مي كنم اين كار را نكن. تو كه اينقدر كار مي كني به خدا من شرمنده مي شم، خوشحال نمي شم.
مهدي جونمبوسيدم و گفت: من دوست ندارم گلم يك روز هم كه خونه است همش كار كنه و خسته بشه دوست دارم گلم هميشه سرحال و شاداب باشه.
خدايا شكرت كه مهدي جونمرا به من دادي. كاش مي دونستي چقدر دوستش دارم.
![]()





توصيه هاي اكيد
مامان جونشم
در اين زمينه مزيد بر علت مي شد كه دست به سياه و سفيد نزنه. منم ديگه عادت كرده بودم و هيچ اصراري هم بر اين امر نداشتم.
پا به پاي من كار مي كنه از آشپزي گرفته تا شستن دستشويي و .....(ببخشيد)


پاسخ با نقل قول


;)
گرفته تا تمام اعضاي بدنمون . شخصيت هاي خيالي خونمون همشون حرف مي زنند و ابراز احساسات مي كنند، انتقاد مي كنند و نظر مي دهند. البته به زبون كاملا بچه گونه و كاملا مهربون و بااحساس. به طوري كه موقع انتقاد و حرف زدن اين شخصيت هاي خيالي به هيچ كس كه بر نمي خوره كه هيچ تازه كلي هم مي خنديم.
چه جوری و چی میگه !!!؟؟

علاقه مندی ها (Bookmarks)