برادر عزیز چرا مسئله رو بازتر نمیکنید ببینیم مشکل اصلی کجاست ؟نوشته اصلی توسط shookan4
البته من فکر میکنم منظور شما از تنهایی احساسی همون مشکل قبلی باشه که تو پست اولم بهتون گفتم . ولی شما در مورد محیط اطرافتون ، پدر و مادرتون ، و اینکه اگه خودتون رو سرگرم کنید به بیراهه رفتید ، بیشتر توضیح بدبد .







و نمیتونم این را نادیده بگیرم و با خانواده و اطرافیان رابطه خوبی داشته باشم. دلیلش هم اینه که من با اصرار مادرم به خواستگاری دختری رفتم و ایشان و خانواده شان یک سال با احساسات من بازی کردند و بعد از آن با دروغگویی سر ما را کلاه گذاشتند و در این حال پدر و مادر من و اقوام من حتی یک کلمه در این مورد با من صحبت نکردند و کمکی به من نکردند و من را تنها گذاشتند در حالی که من اصلا تقصیری نداشتم. لطفا به من نگید که لابد اخلاقشون اینجوریه چون همزمان با من برادرم نامزد داشت و رفتار اونا از زمین تا آسمان با اون فرق میکرد. (این یکی از بی تفاوتیهایی است که به من کردند) من هر چی با خودم کلنجار میرم نمیتونم این بی اعتنایی اونا را ببخشم.در ضمن من ذاتا آدمی نیستم که ظاهرم با اون چیزی که توی دلم هست دو تا باشه و نمیتونم ظاهر سازی کنم.
ولي خواستم يه آيينه بدم دست كه آينده رو ببيني ! اگر من اون موقع كسي رو داشتم كه راهنمايي ميكرد حتما" به جاي چندين ماه در چند هفته مسلط ميشدم بازم ميگم فقط به دور دست نگاه كن به خار و خاشاك جلوي پات نگاه نكن تصميم بگير براي اثبات خودت دكترا بگيري يا ... هر هدفي خواستي فقط آدم تك شهرت بشي اولي رو هدف بگير كه لااقا جزئ 10 نفر اول باشي نگو نميتونم ميتوني خدا به آدمهايي كه عشق رو چشيدند يه لطف ديگه اي داره
باز هم ممنونم

علاقه مندی ها (Bookmarks)