به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 41
  1. #21
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 30 مرداد 94 [ 18:18]
    تاریخ عضویت
    1387-8-04
    نوشته ها
    1,150
    امتیاز
    16,194
    سطح
    81
    Points: 16,194, Level: 81
    Level completed: 69%, Points required for next Level: 156
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    1,211

    تشکرشده 1,247 در 437 پست

    Rep Power
    134
    Array

    RE: چه جوری بگم؟!

    ولی خیلی مثل جوون های امروز رفتار نمی کنی! خیلی با کلاس رفتار نمی کنی؟
    واقعا مشکلات زندگی شما اینها هستند ؟
    واقعا باعث تاسف . بنظر من درد شما ؛ شکم سیری و بی دردی هست .

    ولی خیلی مثل جوون های امروز رفتار نمی کنی! خیلی با کلاس رفتار نمی کنی؟
    واقعا مشکلات شما اینها هستند ؟
    باعث تاسف . بنظر من درد شما ؛ درد شکم سیری و بی دردی هست .

  2. کاربر روبرو از پست مفید digitalman تشکرکرده است .

    digitalman (دوشنبه 20 مهر 88)

  3. #22
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 اسفند 96 [ 15:33]
    تاریخ عضویت
    1387-11-29
    نوشته ها
    1,733
    امتیاز
    22,684
    سطح
    93
    Points: 22,684, Level: 93
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 666
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    4,250

    تشکرشده 4,203 در 1,431 پست

    Rep Power
    191
    Array

    RE: چه جوری بگم؟!

    نقل قول نوشته اصلی توسط del

    راستی بچه ها در این مورد که چه جوری از این به بعد به دیگران اجازه دخالت در امور شخصی زندگیم رو ندم، هم راهمایی و کمک می خوام؟
    اين براي شما ضروري تره..!!!!شما به هر كي از راه ميرسه اجازه ميدي راجع همسرت حرف بزنه؟؟؟؟؟آخه براي چي؟؟؟؟چرا با بار ابرو بالا انداختن و اخم و تخم بهشون نميفهموني دارن فوضولي ميكنن؟؟؟چرا اجازه ميدي هر روز از زندگيتو يكي خراب كنه؟؟؟من كاملا همسرتو درك ميكنم چون خودمم با همسرم اين مشكل رو دارم....واقعا دردناكه....اين عين واقعيت كه داري اعتماد به نفسشو ازش ميگيري همونطوري كه همسر من با من اين كارو كرده........

    دوست عزيز شما داري به شوهرت برچسب ميچسبوني.....برچسبايي كه اولش نداشتن مدرك بود اما حالا رمانتيك نبودن و بي كلاس بودن و بي توجهي و ....هم بهشون اضافهشده.......كاري نكن كه كاسه صبر شوهرت لبريز بشه خيلي داره تحمل مكنه....يه لحظه خودتو بذار جاي شوهرت....چرا با ايراد گرفتن ها و و انتقاد بي جا و بيش از حد داري زندگيتو تلخ ميكني؟؟؟؟؟؟

    حواست باشه از بحث و مشكل اصلي همسرت داري به بهونه گرفتن و يه خانم نق نقو ميرسي......حواست باشه.....

  4. 5 کاربر از پست مفید parnian1 تشکرکرده اند .

    parnian1 (دوشنبه 20 مهر 88)

  5. #23
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 14 فروردین 91 [ 08:41]
    تاریخ عضویت
    1388-1-27
    نوشته ها
    435
    امتیاز
    5,116
    سطح
    45
    Points: 5,116, Level: 45
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,281

    تشکرشده 1,260 در 376 پست

    Rep Power
    61
    Array

    RE: چه جوری بگم؟!

    سلام
    اشتباه پشت اشتباه داری چی کار می کنی دل عزیز ؟؟؟؟؟
    بزرگترین اشتباه شما اینه که می خوای همسرت رو تغییر بدی و اون چیزی رو ازش بسازی که در ذهنت داری
    خانومی مردها دنیاشون از ما جداست
    مردها رو نباید با کسه دیگه ای مقایسه کنی
    ضعف ها و عیب هاشونو نباید به رخشون بکشی
    اعتماد به نفس یک مرد رو نباید ازش بگیری
    مرد شما باید احساس کنه برای شما number one
    وقتی ازش حرف می زنی باید سرت رو بگیری بالا چون خودت انتخابش کردی در غیر این صورت اول خخودتو می بری زیر سوال
    اول ازدواج بهترین سالهای زندگیه با این مسائل پیش پا افتاده به بدترین شکل سپریش نکنید
    خانومی هرچی بیشتر در مورده این مسائل با همسرت حرف بزنی اون حساس تر می شه اون وقت اگه جایی اعتراض بجایی هم بهش بکنی بهت میگه گیره بی خود نده و میشی غرغرو
    یادت باشه تا یه مدتی آقایون چشم می گن بعد از یه مدتی تذکرهای به و نا بجای شما براش عادت می شه و از یه گوش می شنوه از گوشه دیگه در می کنه بدونه اینکه بهش عمل کنه نزار زندگیت به بی تفاوتی برسه
    من از خانوم افسون عذر می خوام که اینجا مطرح می کنم موضوع تاپیکشون رو ولی اگه وقت کردی تاپیک اشتباه بزرگ رو بخون اون آقا نمونه ای از مردیه که دیگه بریده
    مراقب باش زندگیه قشنگت رو خراب نکنی

  6. 10 کاربر از پست مفید mamfred تشکرکرده اند .

    mamfred (پنجشنبه 24 تیر 89)

  7. #24
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 26 فروردین 91 [ 08:43]
    تاریخ عضویت
    1388-6-08
    نوشته ها
    92
    امتیاز
    3,261
    سطح
    35
    Points: 3,261, Level: 35
    Level completed: 41%, Points required for next Level: 89
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    97

    تشکرشده 97 در 49 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: چه جوری بگم؟!

    سلام
    فقط باید بگم که خیلی ها آرزویه یه روز زندگیه شما رو دارن اونوقت شما حسرت مدرک تحصیلی رو می خورین؟؟؟؟
    این چیزها فرعیات زندگیه شما مسیرهای اصلی رو رها کردین زدین به کوچه پس کوچه ها مواظب باشین به بنبست نخورین

  8. 4 کاربر از پست مفید hamishegi تشکرکرده اند .

    hamishegi (دوشنبه 20 مهر 88)

  9. #25
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 14 اسفند 90 [ 23:46]
    تاریخ عضویت
    1387-7-21
    نوشته ها
    1,027
    امتیاز
    8,463
    سطح
    62
    Points: 8,463, Level: 62
    Level completed: 5%, Points required for next Level: 287
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    4,165

    تشکرشده 4,222 در 1,018 پست

    Rep Power
    121
    Array

    RE: چه جوری بگم؟!

    خانم دل عزیز شما مدرک تحصیلی همسرتونو واسه چی می خواین؟ که پزش رو به اطرافیان بدین؟ که دهن مردم رو ببندین؟مگه قبل از ازدواج نمی دونستین اون دیپلم نداره؟ یعنی الان براتون پز دادن مهم شده؟ به نظر من مشکل شما این نیست(پز دادن) که اگه این مورد براتون مهم بود قبل از ازدواج هم براتون مهم میشد
    مشکل شما عدم اعتماد به نفسه و اینکه هنوز خودتونو نشناختید و اینا بهونه هایی بیش نیستن
    به نظر من همسرتون با اینکه مدرکش از شما کمتره ولی منطقی تر با زندگی برخورد میکنن
    مدرک برای پز دادن نیست ،برای بالا بردن فهم و شعوره(اونم نه خود مدرک بلکه این راه رو طی کردن) البته یکی ازراهها
    و همسر شما هم حداقل به شما ثابت کردن که از چه شعور بالایی بر خوردارن و راه زندگیشونو چه خوب انتخاب کردن ،پس چه نیازی به مدرک دارن؟

    بازم میگم روی اعتماد به نفستون کار کنید

    ببخشید اگرتند رفتم ،حیفم میاد به این زندگی خوب و ارومی رو داری ،الکی طوفانی کنی

  10. 4 کاربر از پست مفید gole maryam تشکرکرده اند .

    gole maryam (پنجشنبه 24 تیر 89)

  11. #26
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 23 مهر 04 [ 01:08]
    تاریخ عضویت
    1388-2-21
    نوشته ها
    1,178
    امتیاز
    33,958
    سطح
    100
    Points: 33,958, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    6,023

    تشکرشده 6,302 در 1,293 پست

    Rep Power
    141
    Array

    RE: چه جوری بگم؟!

    دل عزیز

    به نظر من اگه این موضوع برای خود شما حل شده بود حرف دیگران تا این حد برای شما مهم نبود.شما اول باید این موضوع رو برای خودتون حل کنید وبدونید که همسرتون رو از روز اول همینجوری پذیرفتید و از همه چیز خبر داشتید و الان نباید ایشون رو به خاطر این موضوع آزار بدهید.

    خوشبختانه شما از شعور و درک همسرتون مطمئن هستید و میدونید در زندگیتون خوشبخت هستید پس چرا خودتون تصمیم دارید این خوشبختی رو به هم بزنید؟؟؟؟؟؟؟

    این تالار پر هست از مشکلاتی که افراد تو زندگیشون دارن.خیلی ها میان و می نویسند ما هر دو تحصیل کرده ایم اما چه مشکلاتی که توی زندگیشون هست یا بیان می کنند که همه اطرافیان ما رو خوشبخت میدونند ولی از مشکلات و در گیری هامون خبر ندارند.حالا شما خودت میدونی که خوشبختی پس چرا؟؟؟؟؟

    دوستان به اندازه کافی نوشتند که ارزش به تحصیلات نیست.امیدوارم شما به خودتون زمان بدید و دیدتون رو عوض کنید.چون اون موقع هست که حرف و دخالت دیگران روی زندگی شما تاثیر نداره و شما از همیشه موفق و محکم ترید.

    براتون آرزوی موفقیت میکنم.

    سعی کنید همسرتون رو همون طوری که هست بپذیرید ، دوستش داشته باشید و بهش افتخار کنید.
    باعث نشید که حرمت شکنی پیش بیاد.
    همسر شما امروز ممکنه در مقابل حرفهای شما و عصبانیتش حرفی نزنه فردا چی؟؟؟
    شما با آزار دادن همسرتون به خاطر این موضوع اعتماد به نفسشون رو از بین می برید و این تصور رو برای ایشون به وجود میارید که چون تحصیلات نداره دوسش ندارید.
    با آزار دادنش خستش می کنید و دیگه از زندگیش لذت نمی بره.ممکنه ببره.
    ممکنه خود شما باعث بشید زندگیتون دچار مشکلات شدیدتری بشه اونوقت افسوس فایده ای نداره.
    باعث نشید زندگیتون سرد بشه.
    قدر خودتون و زندگیتون و همسرتون رو بدونید.

  12. 6 کاربر از پست مفید baran.68 تشکرکرده اند .

    baran.68 (پنجشنبه 24 تیر 89)

  13. #27
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 28 آذر 99 [ 01:10]
    تاریخ عضویت
    1387-2-31
    نوشته ها
    1,208
    امتیاز
    22,636
    سطح
    93
    Points: 22,636, Level: 93
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 714
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteranSocial10000 Experience Points
    تشکرها
    6,336

    تشکرشده 3,618 در 912 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    144
    Array

    RE: چه جوری بگم؟!

    از همه ، از همه ی دوستان خوبم بی نهایت تشکر، تشکر و تشکر!
    راستش بعد از خوندن پست هاتون حرفی نداشتم که بخوام بزنم، چون خیلی وقته که به این موضوع پی بردم که در کنار همچین مردی خیلی خوشبختم!! فقط خواستم جواب نامه ای رو که به همسرم نوشته بودم در مورد مشکلاتمون و بهم نوشته و البته عین جملات ایشون رو براتون می نویسم
    1. در مورد موضوع اول ( گیردادن های من نوشته ): باید این را بدانی و می دانی که من خودم عاقل و بالغ ( البته این دو کلمه رو پر رنگش کرده) هستم و میدانم که چه کاری باعث بی ارزش شدن من و همسرم می شود و اگر شما خیلی به این مساله گیر دهید من اعتماد به نفس خود را از دست می دهم، شما می توانید یک تذکر ( با لبخند) بدهی و من هم با نرمی موضوع را توضیح می دهم.
    2. در مورد درس خواندن من خیلی راغب هستم بدانم که درس چقدر درک و شعور انسان را بالا می برد که تو اینقدر به آن حساسی ( من خودم شخصیت و محبوبیتی دارم که از صدها فوق لیسانس بالاترم و می توانم مسائل را تجزیه کنم و اصلا خودم و تو برایم مهم است نه نگاه دیگران.
    3. در مورد موضوع ( تاثیرات حرفهای دیگران بر روی شما) در این مورد تو باید بدانی ناخودآگاه وقتی که از دانشگاه یا سر کار برمیگردی و اخلاق و رفتارت به یکباره تغییر می کند.
    و در مورد انتظارات و توقعات من از ایشون هم نوشته اند: در بین عالم مردان چیزی به نام غرور است و تو فکر می کنی اگر من در جمع مردانه به قول معروف محل نمی گذارم تو را دوست ندارم نه! ( من نمی خوام که مسخره دیگران باشم) و در ضمن تمام دنیا و عالم می داند که من تو را دوست دارم.
    بچه ها اینها جملاتی بود که همسرم برام نوشته بود و من عینا اون جملات رو براتون نوشتم. البته می خوام بگم بعد از خوندن این متن احساس بزرگی خاصی بهم دست داد، از اینکه همسرم به بحث روابطمون اهمیت دادن و در مورد حرفها و گفته هام فکر کردن! و اینکه خیلی خوب و منطقی و متفکرانه جواب دادن خوشحال شدم. با حرفهاش هم موافقم فقط در مورد موضوع آخر یه کم شاکیم، یعنی مردی که توی یه جمعی احترام همسرش رو داشته باشه و بهش توجه کنه و مراقبش باشه یعنی مسخره ست یا غرورش شکسته میشه؟
    نمی دونم شاید دید من و همسرم نسبت به این موضوع و موضوع احترام فرق داره، هر کدوم داریم یه جور دیگه نگاه می کنیم!

    آقای digitalman عزیز ای کاش جملات بهتری رو در پاسخ به کار می بردید ولی به هر حال از نظرتون ممنونم! نه! مشکلات من تنها اینها نیستند ولی به نظر شما ظاهر رفتارهای انسان نمی تونه توی جذابیت ایشون تاثیر بگذاره؟
    غزاله ی خوبم با نظرت مبنی بر اجازه دخالت دادن به دیگرون کاملا موافقم! اما نمی دونم چه جوری باید این مشکلم رو حل کنم! همون اول کار چه حرفی بزنم که دیگه این بحث ادامه نداشته باشه! همون اولش که می پرسن: " برات سخت نیست که با یه آدم تحصیل نکرده داری زندگی میکنی؟" و البته در مورد موضوع اعتماد به نفس هم باز متاسفانه با شما موافقم! اگر من عزت نفس بالایی داشتم حتما از همون روز اول این زندگی به خانواده ام نشون میدادم که من از انتخابم راضیم ولی خب با رفتارهای بچگانه ی خودم باعث شدم همشون فکر کنن که چقدر زندگی در کنار یه مرد لیسانس نداشته سخته! البته در این زمینه بی تجربگی و خامی من را هم اضافه کنید. و دوست دارم که حتما در این زمینه تغییراتی در خودم داشته باشم! لطفا یاریم کنید!
    mamfred عزیز از راهنمایی هات ممنونم راستش گفتی مقایسه یاد این موضوع افتادم که من چقدر بی رحم بودم که در طول تمام مدت نامزدی همسرم رو این جوری آزار دادم و باعث شکسته شدن غرورش شدم! بارها این موضوع رو بهم گفته که این کار رو نکن! دوست داری که من هم دائم شما رو با کس دیگه ای مقایسه کنم؟
    hamishegi مهربون و عزیز با حرفت موافقم! من با داشتن همچین همسری خوشبختم! ولی بابا! حرف حساب من هم اینه: حالا که شما خدا را شکر هم از لحاظ اخلاقی و ادراکی و هم از لحاظ روابط اجتماعی و مالی میتونه به عنوان یه جوون حرفی واسه گفتن داشته باشی خوب چه اشکالی داره استعدادش رو هم که داری درست رو هم بخونی؟ ایشون میگن: من اولا نیازی احساس نمی کنم و نمی بینم که بخوام درس بخونم در ضمن شغلم یه جوریه که وقت خوندن درس ندارم، و یه تفکر جالب دیگه هم دارن اینه که می خوان از لحاظ مادی و مالی ثروتمند بشن! البته این جوری که ایشون گرفتن فکر می کنم بتونم به این آرزوشون دست پیدا کنن!

    من مدرک تحصیلی همسرم رو هم واسه افتخار خودش و هم خودم میخوام، اینکه میتونه یه چیزی رو داشته باشه و نمی خواد! شایدم هم به قول خودش بدش نمی یومده از این موضوع ولی بعد از پافشاری های بی مورد من به این موضوع رسیدن که درس و تحصیلات واسه من مهمتر از خودشون هست و دیگه اصلا تمایلی به انجام این کار ندارن!
    می دونید دیشب بهم میگفت: به این نتیجه رسیدم که تو بخاطر درس خوندن خودت و حالا هم تحصیلات من حاضری من رو از دست بدی! نگو! نه ! که باورم نمیشه! می دونم خیلی تند رفتم، یکدفعه همه چیز رو ریختم به قولی رو داریه! ولی خدا میدونه که قصد و نیتم بد نبود، نمی خواستم با حرفام آزارش بدم، در ضمن من همیشه به موضوع تحصیلات خواستگارهام اهمیت می دادم، همیشه برام مهم بود که همسرم تحصیل کرده باشن! اما نمی دونم واقعا چه اتفاقی افتاد وقتی ایشون به خواستگاریم اومدن! تنها نکته ای که در وجودشون دقت نکردم همین موضوع بود. البته دیگران خیلی این موضوع رو بهم گفتن حتی بعدها به رخم هم کشیدند اما اراده و پشتکار، صداقت و پاکی، بی آلایش بودن و مسئولیت پذیری، خوش صحبت بودن و بی ادعا بودنشون برام جذاب اومد، دیگه این علاقه ام فکر نکردم، همیشه عاشق این بودم که با مردی زندگی کنم که در کنارش آرامش داشته باشم و از لحاظ روحی و روانی بتونه من رو تامین کنه! الان همه ی اینها رو دارم جز همونی که بهتون میگم!
    در ضمن بچه چه جوری اعتماد به نفسم رو زیاد کنم؟
    همیشه فکر می کردم که همسرم من رو بی نهایت دوست داره و من تنها بهش عادت کردم ولی چند وقتی هست که وقتی نگاه های بدون شور و عشقش رو می بینم، وقتی صدای بی محبتش رو میشنوم، وقتی بعضی از بی تفاوتی هاش رو می بینم احساس کردم که من هم از ته قلب دوستش دارم و بارها البته بهش گفتم که به وجودش افتخار می کنم!
    دیروز بهش گفتم که چقدر دلم واست تنگ شده بود! بهم گفت: آره! دلت تنگ شده بود اون وقت می خواستی بخاطر اینکه درس ندارم با بی رحمی تمام ولم کنی و بری؟

  14. 8 کاربر از پست مفید del تشکرکرده اند .

    del (دوشنبه 20 مهر 88)

  15. #28
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 23 مهر 04 [ 01:08]
    تاریخ عضویت
    1388-2-21
    نوشته ها
    1,178
    امتیاز
    33,958
    سطح
    100
    Points: 33,958, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    6,023

    تشکرشده 6,302 در 1,293 پست

    Rep Power
    141
    Array

    RE: چه جوری بگم؟!

    اراده و پشتکار، صداقت و پاکی، بی آلایش بودن و مسئولیت پذیری، خوش صحبت بودن و بی ادعا بودن

    چه خوبه که خوبی های همسرت رو می دونی و در کنارش احساس آرامش می کنی و اینکه همسرت می تونه از لحاظ روحی و روانی تامینت کنه.
    اینکه شما ایشون رو مقایسه کردی یا بهش گوشزد کردی که تحصیلاتش پایین تر از شماست باعث حساسیت ایشون نسبت به ادامه تحصیلش شده.شاید اگه راه دیگه ای انتخاب می کردی موفق تر بودی.مثلا اگه همیشه بهش می گفتی که به وجودش افتخار میکنی و ارزشهاشو بیان می کردی وحرفی از تحصیلات نمی زدی ومنتظر میموندی تا خودشون راجع به تحصیلات صحبت کنند و شما اشتیاق نشون می دادی بهتر بود.
    چیزی که هست همسر شما الان حساس شده و فکر می کنه همه چیز برای شما تحصیلاته.باور نداره که خصوصیات خوبش برای شما ارزش داره.باور نداره که شما بهش افتخار می کنید.شما باید بهش ثابت کنید که اینطور نیست.

    سعی نکنید تغییرش بدید.


    فعلا ادامه تحصیلو فراموش کن.اصلا راجع به این موضوع باهمسرت حرفی نزن.سعی کن بهش ثابت کنی هر چی که هست دوسش داری و برات با ارزشه حتی اگه ادامه تحصیل نده.
    خوبی هایی که از همسرت گفتی رو تو یک برگه زیبا بنویس.عنوانش یه همچین چیزی باشه.((من همسرمو دوست دارم و بهش افتخار میکنم چون.....))
    سعی کن هر دفعه یه چیزی بهش اضافه کنی.
    جایی باشه که همسرتم ببینه نه تنها روی همسرتون بلکه روی خودتون هم تاثیر مثبت داره.
    یا کارهایی از این قبیل.بازم توصیه میکنم که دیگه حالا حالاها حرف ادمه تحصیلو با همسرت نزن.
    موفق باشی.

  16. 7 کاربر از پست مفید baran.68 تشکرکرده اند .

    baran.68 (پنجشنبه 24 تیر 89)

  17. #29
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 28 آذر 99 [ 01:10]
    تاریخ عضویت
    1387-2-31
    نوشته ها
    1,208
    امتیاز
    22,636
    سطح
    93
    Points: 22,636, Level: 93
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 714
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteranSocial10000 Experience Points
    تشکرها
    6,336

    تشکرشده 3,618 در 912 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    144
    Array

    RE: چه جوری بگم؟!

    دوست خوب baran.68 عزیز حتما سعی می کنم که به توصیه های شما گوش کنم، و کاری رو که پیشنهاد دادید رو انجام بدم، می دونید چیه! احساس می کنم من یه کم زیاده خواه و حساس و عجولم! وقتی توی نامزدی احترامم رو نداشت مشکلم این بود و غصه می خوردم تا شکر خدا اون درست شد. بعدش که ازدواج کردیم بد خلق و عصبی بود که به عینه دیدم همسرم تمام تلاشش رو کرد تا الان خیلی خوش اخلاق شده! و حالا من بد اخلاق و قدناشناس شدم، البته اصلا نمیخوام که عمدا این جوری باشم ولی یه کم همه چیز رو همین حالا می خوام.
    برام سخته که به این موضوع فکر کنم که همسرم دیگه هیچ وقت ادامه تحصیل نمیده البته تنها به خاطر استعداد خودش هست که این رو می گم!
    به هر حال فکر می کنم از بد روشی برای اینکه همسرم رو تشویق به درس خوندن کنم استفاده کردم، یادمه چند روز قبل از این ماجراها وقتی منطقی باهاش صحبت کرده بودم در این زمینه داشت از فراگیر و از رشته هایی که دانشگاه های استان مون دارن سوال می کرد و من براش توضیح دادم! ولی خودم زدم به یکباره با تاثیر گرفتن از حرفهای این و اون همه چیز رو با دست خودم خرابش کردم! حتی اون اعتماد و اطمینانی رو هم که همسرم داشت از دست دادم!
    البته من فکر می کردم اگر این حرف رو بزنم که من برام سخته که فردا لیسانس بگیرم و تو دیپلم هم نداشته باشی همسرم یه کم در این مورد بیشتر فکر کنه و هر چه سریعتر اقدام به انجام این کار بکنه!
    ولی مثل اینکه همه چیز جواب عکس داد.

  18. 3 کاربر از پست مفید del تشکرکرده اند .

    del (سه شنبه 05 آبان 88)

  19. #30
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array

    RE: چه جوری بگم؟!

    دل عزیز

    شما رو اعتماد به نفستون در مقابل دیگران کار کنید ، اگر خودت را باور داشته باشی حتماً انتخابت را هم باور خواهی داشت و کسی در تو تزلزل ایجاد نخواهد کرد .
    می توانم بگم بنا به رفتاری که از شوهرت فهمیده ام باید به انتخابت و تلاش برای اینکه همسرت و خودت مهارتهای موفقیت بخش در زندگی را درپیش بگیری افتخار کنی .

    من برخلاف بعضی از دوستان که توصیه می کنند که به همسرت افتخار کن ، می گویم به خودت افتخار کن و بی خیال ادامه تحصیل ایشان باش و روحت را رها کن از این بند ، که مطمئناً روزی که همسرت احساس ضرورت به داشتن مدرک را پیدا کند، خودش رو خواهد آورد.
    در حال ، همینجوری که هست پذیرایش باش و راه آن هم اینه که خودت را در کنار چنین همسری بپذیری و اعتماد داشته باشی به خودت در بودن و همراهی و زندگی مشترک با او .

    موفق باشی

  20. 6 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    فرشته مهربان (سه شنبه 05 آبان 88)


 
صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:35 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.