به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 42

Threaded View

  1. #1
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 10 فروردین 93 [ 12:48]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    نوشته ها
    1,249
    امتیاز
    16,138
    سطح
    81
    Points: 16,138, Level: 81
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 212
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    8,122

    تشکرشده 8,125 در 1,482 پست

    حالت من
    Vaaaaay
    Rep Power
    143
    Array

    **یاد باد آن روزگاران , یاد باد**





    همیشه تصورم این بود که هر شغلی در جامعه ارزشی داره و هنوزم روی نظرم پابرجا هستم....خیلی از ما الان در مقطعی از تحصیل هستیم....و هر کدوم از ما شغلی داریم که در برهه خاصی از زمان بسته به شرایط و موقعیت های مختلف اون شغل رو برای آینده خودمون انتخاب کردیم...منم با توجه به قولی که به چند تا از دوستان دادم تصمیم گرفتن خاطراتی از دوران تحصیلم که معنا و مفهومی هم برای آموختن دارن و بیشتر جنبه تجربه دارند رو اینجا بنویسم تا نه خودم بلکه اندکی شناخت از حرفه خودم رو بهشون بدم و قبلش بیان کنم که تمام اینها تک به تک واقعی هستن....و من فکر می کنم اگر هر کدوم از شما هم تالاری ها هم خاطره ای دارین که به تجربه ما اضافه می کنه و شناختی از شغل شما در مخاطبین ایجاد می کنه بهتره از این دفترچه خاطرات استفاده کنید.....
    پس:

    به نام یگانه شفا دهنده





    خدایا...چقدر تلاش کردم تا روزی این روپوش سفید رو بپوشم..چقدر با خودم اون روزای اول فکر می کردم که کار شاقی کردم ولی امروز نمی دونم ایا فکرم درست بوده یا نه.....
    الان این اصلا مهم نیست چون مدت های زیادی از اون روز ها می گذره و این دیگه مدت هاست که معنای خودشو از دست داده...حالا روزهای زیادی از اولین باری که پامو توی بیمارستان گذاشتم می گذره و تنها لبخند محوی روی لبانم نقش می بنده.....
    اولین باری که گوشی پزشکی رو به گوشهام زدم رو خوب یاد دارم...همیشه فکر می کردم خدایا آخه مگه میشه با یک گوشی فهمید مریض چشه؟
    چقدر به جواب این سوال فکر می کردم...اون موقع ها اصلا نمی دونستم پزشکی چی هست و چقدر سخته....هنوز رو ابرها بودم و طول کشید تا معنی درد و رنج رو با قلبم حس کردم......
    یادمه روز اولی بود که استادم به زور دست منو گرفته بود تا با گوشیم بتونم قلب یه پیرمرد رو گوش بدم..چقدر سخت بود خدایا!
    الانم که یادش می افتم باورم نمیشه که چطور این کارو کردم....و امروز به اون روزها می خندم....یادمه استادم گفت:این صداها که می شنوی اولیش S1 و دومیش S2 هستن...با خودم گفتم خدایا چقدر خشن..این صدایی که همه وقتی عاشق میشن تالاپ و تولوپ صدا میشه عجب اسمی دارن...اونروز فهمیدم که یه قلب می تونه یه عالمه صدا داشته باشه و هر کدوم از این صداها یه معنایی دارن ولی هیچ وقت تا حالا با گوشیم قلب یه عاشق رو گوش ندادم ببینم تو اون قلبا چه صدایی می یاد..استادم می گفت تو قلب عاشقا انگار داره یه اسب می دوه و با دستش صداشو برامون در آورد و من هنوز صدای انگشتای استادم یادمه ولی هنوز یه عاشق واقعی پیدا نکردم که بتونم قلبش رو گوش بدم.....
    اون روزا تنها کارمون این بود که چشم بدوزیم به دهان استادمون و گاهی خجالت بکشیم و گاهی از استادمون چوب بخوریم....یادمه اون استادم با چوب بلندش همه دخترا و پسرامونو زده بود....ولی هیچوقت چوبش به من نخورد..روز آخر به من گفت می دونی من به همه چوب زدم جز تو...من ترسیدم ولی نگاه پیر و خسته این سالیان درازش به وجودم گرما بخشید..بهش گفتم من حاضرم از چوب شما بخورم..ولی استاد پیرم دستان چروکش رو جلوی چشمام گرفت و جمله ای بهم گفت که هنوز تو گوشمه ..جمله ای که خیلی ها تو زندگیشون درکش نکردن ولی من همیشه بهش فکر می کنم:
    گفت:
    چوب زدن یا نزدن من به تو هیچوقت دلیل خوب یا بد بودن تو نیست...سعی کن تو این رشته هیچ وقت چوب خطاهای تو به تن مردم نخوره........

    و من نمی دونم آیا تا امروز چوب من به تن کسی خورده یا نه ...ولی همیشه می دونم خدایی که پشتم هست کمک می کنه تا دستام هیچوقت بوی خون نگیرن...

    خدایا دوستت دارم.........

  2. 17 کاربر از پست مفید سارا بانو تشکرکرده اند .

    سارا بانو (دوشنبه 23 شهریور 88)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ،،اخلاق و عادات بد روزمره من ،،یه روزمرگی بیخود
    توسط ARAM-ESH در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 24
    آخرين نوشته: پنجشنبه 16 مرداد 93, 16:33
  2. مشخص نمودن میزان اضافه وزن یا کمبود وزن(bmi)
    توسط keyvan در انجمن علمی و آموزشی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه 02 تیر 91, 14:02
  3. همسرم روزه نمیگیرد چه برخوردی با او داشته باشم
    توسط ghalam63 در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 23
    آخرين نوشته: شنبه 09 مهر 90, 14:57
  4. نظر در مورد وزن همسر
    توسط sina.sina11 در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: چهارشنبه 12 مرداد 90, 04:12

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 23:21 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.