RE: زندگي با ظاهري زيبا ولي باطني سرشار از مشكلات و اختلافات
سلامی دوباره به همه دوستای عزیزم
وقتی اینهمه پیغام رو که سرشار از محبته می بینم چشمام پر از اشک میشه.ممنونم که دارین قدم به قدم همراهیم میکنید. حالا حالا مزاحمتون هستم و می خوام با کمک همتون قدم به قدم جلو برم.....راستش تصمیم گرفتم اول خودمو اصلاح کنم.
قدم اول، اصلاح ظاهرم...شاد بودن...وغر نزدن...گرفتن احترامش جلوی خانوادم...و شخصیت بهش دادن
چهار شنبه رفتم خونه دیدم مامانم دکوراسیون خونه رو عوض کرده و شوهرم خوشش اومده بود...کمی استراحت کردم ..حموم رفتم و خودمو درست کرده....شوهرم اولش گفت کجا می خوای بری؟ گفتم هیج جا...گفت پس برای مامانت تیپ زدی.... گفتم نه.برای شما خودمو درست کردم..می بینی که لباسهایی که دوست داری پوشیدم....بنده خدا باورش نمیشد..و به مادرم گفت اگه بدونم شما اینهمه اثر مثبت روی خانومم میزارین یه خونه کنار خونمون براتون میگیرم....خدا خیرتون بده....وکلی حرف دیگه..........البته اینم بگم که شوهرم 35 سالشه اما به اندازه یه مرد 70 ساله میفهمه و گاهی اوقات عمل میکنه .....وقتی به خودم می رسم اصلا دست و دلش نمی لرزه و آب دهنش هم راه نمیگیره...البته نمیگم بدش میاد نه.. ولی مثل بعضی از مردهازود هول نمیشه و خیلی سنگین برخورد میکنه
راستش این چند سال اخیر اصلا رفتار درستی باهاش نداشتم یعنی اصلا براش اهمیت قائل نبودم به همه چیز اهمیت میدادم بغیر از شوهرم.... اما از دیشب دارم بهش شخصیت میدم و بهش می فهمونم که تو برام مهمی....واون خیلی خیلی خوشحاله...سردردهای میگرنی داره ...دیروز بعدازظهر سردردش خوب شده بود و میدونم که همه اینها فقط از محبت و احترام نشات میگیره..........
امامشکل دومم.......در همین اولش بهم بگید وقتی موضوعی رو می شنوم که انتظارشو ندارم چطوری خودموکنترل کنم و عصبانی نشم و از کوره در نرم
....راستش نمی تونم خودمو کنترل کنم و زود عصبانی نشم.بارها این تصمیمو با خودم گرفتم ولی نتونستم جلوی زبونمو بگیرم و شوهرمو ناراحت کردم اما بعدش که آروم میشم به خودم میگم اگه فقط چند دقیقه دندون رو جیگر میزاشتی و در مورد اون موضوع کمی فکر میکردی و با آرامش جواب شوهرتو میدی چقدر بهتر بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟........ولی نمی تونم ..........بارها تلاش کردم و موفق نشدم ..گاهی اوقات میگم ایکاش در مواقع عصبانیت یه چسب بزرگ بچسبونم روی لبام
............کمک کنید و از تجروبهاتون برام بگم......
سوگند عزیز ممنون از معرفی لینک.....2 هفته پیش شوهرم منو دکتر برد و برام کلی قرص آهن و شیردهی و ویتامین گرفت و گفت چون سرکار میری و بچه شیر میدی ضعیف شدی........ اگه تو کارها کمکم نکنه اصلا نمی تونم سرکار برم......در ساعت کاریم هم نمی تونم تغییری ایجاد کنم چون کارم دولتیه.......
دوستتون دارم و از همتون متشکرم
..............
خداوندا من در كلبه فقيرانه خويش چيزي دارم كه تو در عرش كبريايي خود نداري....من چون تويي دارم و تو چون خودي نداري..........الهي به اميد تو كه بهتريني
علاقه مندی ها (Bookmarks)