به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 21 تا 27 , از مجموع 27

موضوع: ازدواج مجدد

Threaded View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 23 بهمن 03 [ 10:42]
    تاریخ عضویت
    1395-6-23
    نوشته ها
    108
    امتیاز
    7,578
    سطح
    58
    Points: 7,578, Level: 58
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 172
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    32

    تشکرشده 130 در 63 پست

    Rep Power
    26
    Array

    ازدواج مجدد

    سلام دوستان عزیز

    فکر میکنم اگر تایپک های قبلی من رو مطالعه کرده باشید منو یادتون بیاد .
    من حدود دو ماهه که از همسر سابقم به طور رسمی و قانونی جدا شدم .در حالیکه دوری و جدایی اصلی به حدود دو سال و نیم قبل برمیگرده.

    خب من با توجه به علاقه ی قلبی به شدت زیادم نسبت به همسرم اما، خیلی بد و با حرمت شکنی هایی که از طرف ایشون انجام شد جدا شدم و تمام اعتماد و باورهامو از دست دادم .

    حدود سه هفته ی پیش یکی از آشناهای خانوادگی و قدیمی برای پسرش از من خواستگاری کرد. راستش خواستگاری ایشون خیلی خیلی تعجب آور بود چون تو تمام این سالها کلا شاید 4/5 بار ما همدیگر رو دیده بودیم و هیچ حرف و سخن خاصی بین ما اتفاق نیفتاده بود. این آقا بعد از شنیدن خبر جدایی من به خانواده ش اصرار میکنه و همه رو راضی میکنه که با ازدواجشون با من موافقت کنند.
    من به مادرم گفتم که جوابم منفی هست و اصلا و ابدا نمیخوام دیگه ازدواج کنم اما از بس خانواده اصرار کردند من یک جلسه با ایشون صحبت کردم و بهشون گفتم بدلیل اینکه تازه جدا شدم اصلا شرایط ازدواج ندارم و حتی دلم نمیخواد دوران آشنایی هم داشته باشم. ایشون خیلی اصرار کردند و آخرش اعلام کردند که هر چقدر من بخوام صبر میکنند تا شرایط روحی من خوب بشه . منم الکی گفتم 3/4 ماهه دیگه دوباره با هم صحبت کنیم و تایم آشنایی بزاریم .ایشون هم قبول کردند که بروند و چند ماهه دیگه برگردند.و ارتباط ما در همون یک جلسه تموم شد.


    اما الان به شدت ناراحتم و حس میکنم دیگه دلم نمیخواد ازدواج کنم و کاش الکی حرف 3/4 ماه بعد رو نمیزدم . چون حس میکنم اصلا دیگه نمیدونم چی میخوام و چی نمیخوام . حتی به نظرم همه ی حرفاش و اینکه از سالها پیش منو میخواسته دروغ میگه و اینم یکیه مثل قبلی. (خودمم باورم نمیشه که چرا انقدر نسبت به همه بی اعتمادم)

    گاهی وقتها هم انقدر پر از خشم میشم بخاطر بلاهایی که سرم اومده که دلم میخواد به مادر و خواهر همسر سابقم زنگ بزنم و باهاشون دعوا کنم . اما میدونم که حال خودم بدتر میشه.

    حالا به نظر شما من اشتباه کردم که به این آقا گفتم چندماه صبر کن؟؟ چون خودمم میدونم نباید به این سرعت با کسی آشنا بشم و باید خودمو از اول بازسازی کنم . اما با این روندی که در پیش دارم حس میکنم حالا حالاها اصلا حالم خوب نمیشه و کلا هیچ وقت خوب نمیشه و واقعا هم دلم نمیخواد ایشون رو اسیر خودم نگهدارم و در حقش ظلم کنم
    ویرایش توسط mina_ : شنبه 04 بهمن 99 در ساعت 17:20


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:40 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.