سلام به همه دوستان دلسوز اینجا نمیدونم چی بگم دارم داغون میشم دیروز یه شوکی بهم وارد شد هنوزم نمیتونم باورش کنم من سه سال ازدواج کردم با عشق با بدبختی تو زندگیم با شوهرم هیچ مشکلی نداشتم همش قربون صدقه هم میریم اصلا موضوعی برای دعوا نداریم با وجود اینکه خانوادش اذیتمون میکنن و اینکه ما الان سه ساله بچه میخوایم و نمیشه اما تفاهممون زبانزده همه فامیله ولییییییییییییییییییییییی ییییییییییییییییییی ولی ولی چند روز ÷یش به فکرم زد یه کمی شوهرمو امتحان کنم حالا چطوریش بماند فقط اینو بگم که رفتم تو یه کافی نت و با هاش چت کردم بهش گفتم ا ز همسرم جدا شدم و احتیاج به یه دوست دارم تا همه نیازامو براورده کنه و خلعهامو پر کنه ازش پرسیدم لطفا راستشو بگو مجردی یا متاهل برای من فرقی نداره گفت متاهلم گفتم همسرتو دوست داری میدونید چی گفت گفت یه کمی همش حرفو میخواست بکشونه به سکس میگفت د وست داشتی الان پییشت بودم منم همش میخواستم از زیر زبونش حرف بکشم گفت چرا دنبال دوست دختری گفت زنم منو ارضا نمیکنه منم میخوام با یه نفر گردش و تفریح و سکس داشته باشم بهش گفتم ادرس بدم میای خونمون گفت اره گفتم شمارتو بهم بده اونم داد باورم نمیشد به این راحتی شمارشو بده
فکرشو بکنید یه مرد همیشه بهتون بگه دوستون داره ولی واقعا نداشته باشه از همه لحاظ ارضاش میکنید هیچ مشکلی باهاتون نداره و جزو زوجهای مثلا خوشبخت باشید اما شوهرتون یه همچین کاری باهاتون بکنه از دیروز تا الان حالم ازش بهم میخوره دلم برای خودم میسوزه که سختیهای زندگیشو من تحمل میکنم هر وقتم ازم سیر بشه میره سراغ کس دیگه به نظر شما این عدالته من از هچ نظر برای شوهرم کم نمگذارم نه از نظر محبت نه سکس خودش همیشه احساس رضایت داره ولی باورم نمیشه اینقدر پست باشه اینقدر نامرد باشه نمیدونم چیکار کنم اونقدر ازش زده شدم که حتی نمیخوام باهام حرف بزنه دیشب خواستم چند بار بهش بگم که اون من بودم خجالت بکشه اما نگفتم تورو خدا بهم بگید چیکار کنم حتی تو این شرایط حاضرم ازش جدا بشم احساس میکنم دیگه دوسش ندارم نمیدونم از این حالت خودمم میترسم تو رو خدا کمکم کنید از مدیر محترم سایت هم عاجزانه میخوام که نظرشو در مورد این موضوع مطرح کنه خیلی ممنون








علاقه مندی ها (Bookmarks)