سلام دوستان. من یه بازرسم به اقتضای شغلم افراد زیادی رو هر روز میبینم و چیزهای زیادی میشنوم. ولی خب این داستانه رو مخم رفته از چند روز پیش
یه مغازه رو قرار بود ببندمش. یکی از کارگرای اونجا( دوتا دختر بودن) کلی اصرار کرد که صابکار با من بده و من قراره برم از اینجا فردا هر کاری میخای کنی بزار برای بعدش وگرنه نمیزاره برم. من هیچ وقت سوای از جنسیت کاری به این جور صحبتا نداشتم ولی خب هم اینکه بهش نمیومد دروغ بگه هم اینکه اونروز با دو روز بعدش فرقی نمیکرد. با کلی منت قبول کردم. اون کلی هم اصرار کرد که شمارتو داشته باشم بعدا لوش میدم و بهت میگم چه خلافایی میکنه. اینجا هم من هیج وقت شمارمو نمیدادم به کسی اما اینجا شد استثنا( حس میکردم نیاز داره که یکی درد دلشو بشنوه و یا شاید حسی داره واقعا ) . بعد از اون ، شب بهم پیام داد و گفت که دیگه رفتم و کلی درد و دل کرد و بد صابکار رو گفت. اولش پرسید که خانمت ناراحت میشه ولی مطمئنم که میدونست مجردم و این بیشتر ذهن منو درگیر کرد. از اون روز هم حالا ۴ روز گذشته و اون هر روز به یه بهونه ای درد دل میکنه پیشم ولی خب هنوز حرفی از حسی نزده چون من بهش فضا رو دادم که هر چیزی میخواد بگه... حالا موندم واقعا هدفش چیه؟
من با خیلیا اینجورم که درد و دلاشون گوش بدم یا کمکشون کنم برای همین هم فهمیدم جوری که اصرار میکرد برای شمارم میخواد درد و دل کنه اما بقیه رو میشناسم و این فرد اولین کسیه که زیاد باهاش در ارتباط نبودم و اینجوری گفته... چندین بار هم رو پروفایلش بود یهو ...is typing میاد ولی پیامی نمیاد اصلا.
یه چیز دیگه اینکه نمیخوام خودم یا شما رو گول بزنم. خودمم چندین بار بازدید اونجا رفتم واقعا یه حسی پیدا کردم بهش بخصوص این بار آخر اما اصلا نمیخوام به همین راحتی باور کنم اون حسو.
بنظرتون باید یه جوری کم کم قطع کنم این پیام بازی ها رو؟
یا بزارم درد و دل کنه؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)