سلام دوستان من
تاپیک قبلی من به دلیل افزایش پست ها بیش از 50 عدد با توجه به مقررات سایت بسته شد و به پیشنهاد یکی از مدیران عزیز سایت ( بالهای صداقت ) این تاپیک رو در ادامه تاپیک قبلی باز کردم . از همه شما ممنونم که همراه من بودید و من رو در بحران بزرگ زندگیم تنها نگذاشتید
من هم چنان به نوشته ها و تجارب شما نیاز دارم و فکر میکنم به این زودی ها نمی تونم خودم رو از ورطه ی هولناکی که زندگیم رو ویران کرده نجات بدم و برای همین کمک و همفکری شما برای من بسیار ارزشمنده
تاپیک قبلی من ( برای دوستانی که خواننده تاپیک قبلی نبودند) شرح خیانت مکرر همسرم و آشکار شدن بی وفایی ایشون بود و درخواست کمک و راهنمایی که من از دوستان داشتم و همفکری ها و دلداری های دلسوزانه دوستان که خیلی به من کمک کرد
http://www.hamdardi.net/thread44030-8.html
بی نهایت عزیز ...پیشنهاد شما خیلی عالی بود و در حقیقت من مصرانه دنبال چنین آدمی هستم ...و دقیقا این آدم باید یک مرد باشه تا بتونه هم قاطع و هم مقتدرانه با ایشون صحبت کنه و علاوه بر اون نباید از فامیل و اقوام من یا خود ایشون باشه که تعصبی بر روی من یا همسرم نداشته باشه ...گزینه های مختلفی رو بهشون فکر کردم و فعلا یکی از دوستانشون که در ظاهر آدم معقول و درستی هستند مد نظرم هست که اگر بتونم با خانمشون ( چون با اون ها رفت و آمد دوستانه داریم ) صحبت کنم که حرف های منو به همسرش انتقال بده و در نهایت اون آقا با همسرم صحبت کنند ...
شایسته عزیز ...درسته همسرم عذاب وجدان دارند و این البته اصلا و ابدا برای من خوشایند نیست ...چون حس میکنم این که مثلا به من محبت میکنند از روی عشق و علاقه نیست بلکه دلسوزی میکنند و اینطوری بیشتر احساس حقارت به من دست میده ...و دلبری کردن و شیرین بودن الان و در حال حاضر برای من بسیاررر سخته ...براتون نوشتم که حتی گاهی اوقات از ایشون نفرت پیدا میکنم و ناخودآگاه ازشون بدم میاد ...اون موقع ها اصلا دلم نمی خواد صداشون رو بشنوم یا به من نزدیک بشند ...برای همین دلبری کردن از ایشون خیلی خیلی برای من سخت و زجر آوره از طرفی هم باز هم حس حقارت پیدا میکنم با خودم فکر میکنم او منو نمی خواد و من دارم به زور خودمو بهشون نزدیک میکنم ....
میس بیوتی عزیز
این روزها همه چیز در یک آرامش نسبی است ...ایشون برای من ماشین خریدند و به من محبت میکنند اما من همون آدم شکاک و بدبین باقی موندم ...گاهی خواب میبینم ...مثلا هفته پیش خواب دیدم که داشتم از اون خانم اخاذی میکردم ...یا گاهی خواب میبینم که همسرم ما رو ترک کردند و رفتند و از خارج از کشور تلفن میکنند و با دخترم حرف میزنند و توی خواب گریه میکنم ....








علاقه مندی ها (Bookmarks)