سلام به همه
خودم 29 ساله و همسرم 30 ساله هستیم. گاهی بد اخلاقه. سر غذا خیلی اذیتم میکنه و هر چیزی نمیخوره. یکم هم سرد هست اما چیزی که بیشتر از همه اذیتم میکنه اینکه فکر میکنه من دشمن خواهراشم. احساس میکنم خواهر مادرشو بیشتر از من دوس داره البته جلو اونا بهم بی اجترامی نمیکنه و هیچکس جرات نداره جلوش از من بد بگه. جاهایی که نیاز دارم واقعا حمایتم میکنه تو فامیل تو جامعه تو خونه، اما اصلا بلد نیست رومنس باشه، رومنس بودن خیلی برام مهم بود. بیشتر دوست داره گیرنده احساس باشه تا دهنده. خسته شدم ازش. پنج ساله خونه خودمون رفتیم و چون من بچه نمیخوام اونم نمیخواد. اهل خیانت و این حرفها هم نیست. تمام فکر و ذکرش کاره، معمولا فقط شبهایی باهام ارتباط برقرار میکنه که فرداش سر کار نباشه اما این برای من کافی نیست. گاهی وقتها شدیدا احساس کمبود محبت میکنم. اگه قهر کنیم که اصلا طرفمم نمیاد تازه منم میرم طرفش حتی اگه تقصیر از خودش باشه به این راحتی ها آشتی نمیکنه و اگه من نرم سمتش قهرمون ممکنه به هفته و ماه هم بکشه. دوس دارم ازش طلاق بگیرم و تنها زندگی کنم. به نظرم دارم باهاش احساسمو هدر میدم. میدونم به شیوه خودش دوستم داره ولی من واقعا از این شیوه متنفرم. اجازه هر کاری رو هم بهم میده درس و کار بیرون و ... دوستان لطفا راهنماییم کنید، به نظرتون جدا شم ازش؟