به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 21 تا 23 , از مجموع 23

Threaded View

  1. #1
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 20 دی 00 [ 13:07]
    تاریخ عضویت
    1390-10-20
    نوشته ها
    1,523
    امتیاز
    24,667
    سطح
    95
    Points: 24,667, Level: 95
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 683
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,759

    تشکرشده 3,304 در 1,073 پست

    Rep Power
    220
    Array

    سرانجام زندگیه من

    سلام دوستای خوب همدردی
    خیلی هاتون با زندگی من و اتفاقاتی که افتاد آشنا هستید
    لینکش رو هم می زارم اگه دوستان خواستند بتونن ببینن ، فکر می کنم جزء افرادی بودم که واقعا مشکلم حاد بود
    : بعد از چندين سال تلاش بلاخره جدايي رو انتخاب كردم آيا درست تصميم گرفتم ؟


    تقریبا پارسال این موقع ها بود که زندگیم به بحرانی ترین قسمتش رسیده بود
    دعواهای مکرر همسرم ، فضای آشفته ای که تو خونه ایجاد می کرد و استرسی که به من و دخترم وارد می شد ورشکستگی هاش و تاثیرات وحشتناکش رو زندگیمونو ...
    همسرم کارم رو ممنوع کرده بود ، تلویزیون رو برای دخترم تا زمانی که کارنامش بیاد و ببینه که همه رو خیلی خوب گرفته و کلا بیرون و گردش و منزل مادر و همه چی ممنوع
    برای کارم زحمت زیادی کشیده بودم و انتظار نابودیش رو نداشتم و دوست داشتم آرامش به زندگیمون برگرده
    اینجا اومدم دوستان راهنمایی کردند دلگرمی دادن از همه ممنون
    با جناب مدیر همدردی مشورت کردم و ایشون بهم گفتند که باید خودم محکم باشم در واقع خودم رو دوست داشته باشم چه جدا بشم چه بمونم از این صعف باید بیام بیرون و قوی باشم وابسته نباشم و در همه حال به کریم بودن خداوند اعتماد داشته باشم
    من راه خودم رو پیدا کردم سعی کردم آرامش داشته باشم و لبخند بزنم
    خدا رو شکر که آروم شدم دعا و نمازم رو می خوندم و از خدا کمک می گرفتم چندروز بعد کارنامه دخترم اومد و خیلی خوب بود و دوباره همسرم گفت که می تونی بری سر کار ...
    دخترم رو پارک می بردم و زندگیم روال عادیش رو شروع کرد
    بدهی های زیادی بالا آورده بودیم ، کم کم بخشیش رو دادیم
    از آرامش من همسرم آرومتر شد خیلی بهتر از قبلش شد
    البته هر از گاهی باز عصبی می شد و دعوا می کرد اما من اونقدر خونسرد و عادی واکنش نشون می دادم که خودش بعد از دو سه روز دوباره رفتار عادی نشون می داد و خوب می شد
    مثلا یه بار که از حسینیه اومده بودیم( مهر ماه)شروع کرد به شکستن ظرفها و داد کشیدن که چرا دیر اومدی و این چه وضعشه در حالی که با مادرم رفته بودم و ساعت 9 برگشتیم خونه
    این در حالی بود که سالهای قبل دیرتر هم میومدیم چیزی نمی گفت و حتی خودش دنبالمون میومد اما داشت بهانه می گرفت که دخترمون صبح راحت نمی تونه بره مدرسه و ..
    دخترم جیغ کشید از شکسته شدن ظفها ترسیده بود و گریه رو شروع کرد اما من با خونسردیه کامل گفتم دخترم چیزی نشده اصلن ناراحت نباش ما کاری نکردیم که تو بخوای ناراحت باشی این رفتاراش عادی شده مامان جون .. بابا ماهی یه بار ازین کارا می کنه دیگه عادی شده من دیگه ترسی ندارم تو هم برات مهم نباشه مامان جون کار اون زشته کار اون درست نیست ما کاری نکردیم. آروم دخترم رو بوسیدم و نازش می کردم
    همسرم داد زد که جات تو این خونه نیست و ...
    گفتم من و دخترم جامون همین جاست تو اگه مشکلی داری برو ما تکون نمی خوریم ما داریم زندگیه عادیمون رو می کنیم تویی که استرس و داد و بیداد راه می ندازی
    این اخرین باری بود که همسرم داد می کشید و چیزی رو می شکست وقتی دید که دیگه نمی ترسیم و اعتماد به نفسمون رو از دست نمی دیم این کار رو کنار گذاشت
    به مرور زمان رفتارش خیلی بهتر شد
    الان حتی تو خونه یه موقع هایی ظرفا رو می شوره یا شام درست می کنه
    هنوز پس لرزه ورشکستگی های قبل و کمی فشار میاره اما با توکل به خدا می ریم جلو
    دیگه از چیزی نمی ترسم توکلم به خداست و همه ی حواسم به اینه که من راه درست رو برم حتی اگه دیگران اشتباه می کنن من درست ترین تصمیم رو بگیرم و اجازه ندم آرامشم از بین بره
    امیدم به خداست و خودم و جو خونه رو شاد می کنم اگه مهمونی دعوت باشیم میرم حتی اگه نیاد با دخترم می رم سعی می کنیم خوش بگذرونیم
    روحیه دخترم عالیه اصلن با قبلش قابل مقایسه نیست
    خوشحالم از این که به جای جدا شدن موندم و تصمیم گرفتم حتی به خاطر آینده ی دخترم هم که شده ادامه بدم و این زندگی رو دوباره بسازم
    می دونم با کمک خدا و دعای شما دوستام از این هم خیلی بهتر میشه
    امیدوارم مشکل همه حل شه به امید خدا
    پشت هر کوه بلند، سبزه زاری است پر از یاد خدا, و در آن باغ کسی می خواند, که خدا هست، دگر غصه چرا ؟
    ویرایش توسط zendegiye movafagh : چهارشنبه 30 فروردین 96 در ساعت 09:09

  2. 21 کاربر از پست مفید zendegiye movafagh تشکرکرده اند .

    ...zahra (دوشنبه 04 اردیبهشت 96), ammin (پنجشنبه 11 خرداد 96), khaleghezey (یکشنبه 14 خرداد 96), maryam.mim (شنبه 13 خرداد 96), mehdi.ma.mm (چهارشنبه 30 فروردین 96), nardil (چهارشنبه 30 فروردین 96), paiize (چهارشنبه 30 فروردین 96), Ramin231 (پنجشنبه 11 خرداد 96), tavalode arezoo (چهارشنبه 30 فروردین 96), گیسو کمند (جمعه 01 اردیبهشت 96), نیلوفر:-) (یکشنبه 14 خرداد 96), همراهی (جمعه 01 اردیبهشت 96), yarmehrban (چهارشنبه 30 فروردین 96), Ye_Doost (چهارشنبه 30 فروردین 96), آنیتا123 (چهارشنبه 30 فروردین 96), بارن (چهارشنبه 30 فروردین 96), باغبان (پنجشنبه 31 فروردین 96), خانم مهندس (پنجشنبه 11 خرداد 96), دیده (جمعه 12 خرداد 96), ستاره زیبا (شنبه 02 اردیبهشت 96), صبا_2009 (چهارشنبه 30 فروردین 96)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 04:20 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.