به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 64
  1. #21
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 فروردین 99 [ 20:48]
    تاریخ عضویت
    1392-9-13
    نوشته ها
    282
    امتیاز
    9,239
    سطح
    64
    Points: 9,239, Level: 64
    Level completed: 63%, Points required for next Level: 111
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranOverdrive5000 Experience Points
    تشکرها
    454

    تشکرشده 159 در 63 پست

    Rep Power
    48
    Array
    فردا ميرم تهران خونه خواهرم
    ميخام مشاوره برم كه مطمعنشم
    خدايا كمكم كن

  2. #22
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 30 آبان 04 [ 07:36]
    تاریخ عضویت
    1394-10-27
    نوشته ها
    436
    امتیاز
    18,255
    سطح
    85
    Points: 18,255, Level: 85
    Level completed: 81%, Points required for next Level: 95
    Overall activity: 8.0%
    دستاوردها:
    10000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    1,913

    تشکرشده 953 در 325 پست

    Rep Power
    101
    Array
    دوست عزیز اگه اینجا میای برای راهنمایی گرفتن یه جمع بندی ازحرفهای دوستان بکن مطمئنا نظری که بیشترداده میشه اهمیت بیشتری داره《مثل تماس نگرفتن شما با همسرتون》به نظرمن پست آبی آسمونی خیلی مفیده البته پستهای صفحات قبلی رو نخوندم که درباره اونانظر بدم.نکته دیگه ای که من حس کردم تصمیم به طلاق شماکاملا احساسیست چون دلتون میخواد ایشون تماس بگیره وهنوز روزنه امیدی به زندگیتون دارین.
    چیزی را که ازش خیلی میترسین شاید بهترین اتفاق زندگیتون باشه به خدا توکل کنین انشالله بهترین سرنوشت برایتان رقم بخورد

  3. کاربر روبرو از پست مفید tavalode arezoo تشکرکرده است .

    nasimmng (یکشنبه 04 مهر 95)

  4. #23
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 فروردین 99 [ 20:48]
    تاریخ عضویت
    1392-9-13
    نوشته ها
    282
    امتیاز
    9,239
    سطح
    64
    Points: 9,239, Level: 64
    Level completed: 63%, Points required for next Level: 111
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranOverdrive5000 Experience Points
    تشکرها
    454

    تشکرشده 159 در 63 پست

    Rep Power
    48
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط margearezooha نمایش پست ها
    دوست عزیز اگه اینجا میای برای راهنمایی گرفتن یه جمع بندی ازحرفهای دوستان بکن مطمئنا نظری که بیشترداده میشه اهمیت بیشتری داره《مثل تماس نگرفتن شما با همسرتون》به نظرمن پست آبی آسمونی خیلی مفیده البته پستهای صفحات قبلی رو نخوندم که درباره اونانظر بدم.نکته دیگه ای که من حس کردم تصمیم به طلاق شماکاملا احساسیست چون دلتون میخواد ایشون تماس بگیره وهنوز روزنه امیدی به زندگیتون دارین.
    چیزی را که ازش خیلی میترسین شاید بهترین اتفاق زندگیتون باشه به خدا توکل کنین انشالله بهترین سرنوشت برایتان رقم بخورد
    ديشب اتفاقي تو خيابانو پدرم باباشو ديده بود و آوردش خونه. اصلا اونا خبر نداشتن كه ما ارتباط نداريم. فكر مي كردن كه با هم ارتباط داشتيم ميگفت ازش پرسيدم گفته ارتباط داريم.
    يعني انقدر براش مهم نيست كه حتي به خونواده اش بگه

    وقتي به پدرش حرف زدم فقط مي گفت شرمنده ولي تو هم مقصري
    اصل كار مادرشه فقط حرف اون اهميت داره كه اونم فقط به فكر پسرشه
    حتما ميگن ولشون كن اون خودش بعد يه مدت برميگرده ، برهم نگشت بشينه خونه باباش

    فعلا از تهران رفتن هم پشيمون شدم

  5. #24
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 فروردین 99 [ 20:48]
    تاریخ عضویت
    1392-9-13
    نوشته ها
    282
    امتیاز
    9,239
    سطح
    64
    Points: 9,239, Level: 64
    Level completed: 63%, Points required for next Level: 111
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranOverdrive5000 Experience Points
    تشکرها
    454

    تشکرشده 159 در 63 پست

    Rep Power
    48
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط آبی آسمونی نمایش پست ها
    شما 2 راه کلی در پیش دارید که هر دو ممکنه مقداری ریسک براتون داشته باشه اما خوب فکر کنید و عاقلانه ترین کار رو انتخاب کنید:

    1- برید دنبال مراحل طلاق و مهریه و وکیل و ....و به قول خودتون اعلام جنگ! البته با ریسک از دست دادن زندگی مشترک (ریسک قوی)

    2- یه مدتی هیییچ کاری نکنید و دنبال مهریه و وکیل و بستن حساب ها نباشید و با همسرتون هم تماس نگیرید و دلتنگی و .... نکنید و البته با ریسک از دست دادن مهریه چندماهی یک سکه (ریسک ضعیف چون به هرحال مقداری از مهریه اجباریه و برگردنشه)

    من اگر بودم راه دوم رو انتخاب میکردم!

    البته در راه دوم زمان برای فکر کردن و آروم شدن دارید و همسرتون هم آرومتر میشه - خودتون یا اطرافیان یا حتی همسرتون ممکنه راه خوبی به ذهنش برسه برای اصلاح و مشاوره آمدن و عمل کردن. یعنی اگر صبر کردید و اون مدته مثلا یک ماهه گذشت و اوضاع هیچ تغییری نکرد بعد دنبال راه دیگه و وکیل و ...باشید
    ممنون از پيشنهادتون
    خيلي وضعيت سخت و بدي دارم
    ميخام چندوقت صبر كنم
    خونواده اش با اينكه خبردار شدن اهميت نميدن
    پنجشنبه تولدم هست ولي تبديل به عزام شده
    وقتي اصلا اهميت نميده يعني اينكه منو نميخاد
    نمي دونم چرا باور اين قضيه برام سخته و همش آويزونش ميشم

  6. #25
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 آبان 04 [ 19:04]
    تاریخ عضویت
    1391-12-24
    نوشته ها
    1,691
    امتیاز
    45,402
    سطح
    100
    Points: 45,402, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    6,934

    تشکرشده 6,911 در 1,649 پست

    Rep Power
    350
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط nasimmng نمایش پست ها
    ميگفت ازش پرسيدم گفته ارتباط داريم.
    يعني انقدر براش مهم نيست كه حتي به خونواده اش بگه
    کار درست همینه که آدم مسائل زندگیش رو به راحتی بروز نده.

    اما شما در تاپیک قبلی هم بعد از مشکلی که پیش اومده بود، به مادر همسرت گفتی. این مورد رو هم به محض وقوعش به پدرش گزارش دادی، دیشب هم که باز تکرار کردی.

    این همسر شما و زندگی شماست، چاره ای نیست جز اینکه مسئولیتش رو به عهده بگیری و مسائلش رو حل کنی.

    مسائل این تاپیک در امتداد تاپیک قبلی شماست. اگه فکر می کنی زندگیت شایسته ی جدایی نیست، تاپیک قبلیت رو بخون، بشین درست و حسابی به اجزاء زندگیت (نه فقط زندگی زناشویی) و اجزاء شخصیت و روحیات همسرت فکر کن. ببین چه مسیری طی شد که به اینجا رسیدید.

    و بدون که بدون عمل گرایی به نتیجه مثبت نمی رسی. چه جدا بشی و چه نشی و بخوای مسائل خونه پدری رو حل کنی.

    هر اتفاق بدی، یه اتفاق خوبه...


    ویرایش توسط میشل : یکشنبه 04 مهر 95 در ساعت 20:43

  7. 2 کاربر از پست مفید میشل تشکرکرده اند .

    nasimmng (یکشنبه 04 مهر 95), بالهای صداقت (پنجشنبه 08 مهر 95)

  8. #26
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 فروردین 99 [ 20:48]
    تاریخ عضویت
    1392-9-13
    نوشته ها
    282
    امتیاز
    9,239
    سطح
    64
    Points: 9,239, Level: 64
    Level completed: 63%, Points required for next Level: 111
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranOverdrive5000 Experience Points
    تشکرها
    454

    تشکرشده 159 در 63 پست

    Rep Power
    48
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط میشل نمایش پست ها
    کار درست همینه که آدم مسائل زندگیش رو به راحتی بروز نده.

    اما شما در تاپیک قبلی هم بعد از مشکلی که پیش اومده بود، به مادر همسرت گفتی. این مورد رو هم به محض وقوعش به پدرش گزارش دادی، دیشب هم که باز تکرار کردی.

    این همسر شما و زندگی شماست، چاره ای نیست جز اینکه مسئولیتش رو به عهده بگیری و مسائلش رو حل کنی.

    مسائل این تاپیک در امتداد تاپیک قبلی شماست. اگه فکر می کنی زندگیت شایسته ی جدایی نیست، تاپیک قبلیت رو بخون، بشین درست و حسابی به اجزاء زندگیت (نه فقط زندگی زناشویی) و اجزاء شخصیت و روحیات همسرت فکر کن. ببین چه مسیری طی شد که به اینجا رسیدید.

    و بدون که بدون عمل گرایی به نتیجه مثبت نمی رسی. چه جدا بشی و چه نشی و بخوای مسائل خونه پدری رو حل کنی.
    من خيلي مغرور و لجباز قبل از شروع دعوا و بعدش بسيار ضعيف و ناتوان. اصلا قادر به تصميم گيري نيستم
    الان بشدت شخصيت وابسته ايي پيدا كردم كه بخاطر دوري ازش دارم دق مي كنم.
    از طرفي بخاطر رفتار پرخاشگرش نمي تونم خودم برگردم كه اصلا اميدي ندارم
    نمي دونم چرا شخصيتش اينطوريه كه دعوا با من اصلا براش مهم نيست و هيچ تلاشي نمي كنه
    از طلاق مي ترسم و طاقتش رو ندارم ولي فكر كنم عاقبتي جز اين ندارم
    با خودم ميگم من ده سال آينده كه پير شم و كسي رو نداشته باشم اين آدم سر هر موضوعي منو ول كنه تكليفم چي ميشه كه تا الان هيچ وقت نشون نداده منو ميخاد
    خوبي كرده و من بخاطر خاطره هاي خوب عذاب وجدان دارم ولي من هم براش بد نبودم
    هيچ وقت منو درك نكرد
    اگه از موضوعي ناراحت بودم به جاي دلداري و همدلي عصباني و دعوا كرد
    از در بيرونم كرد از پنجره تو اومدم
    از خودم بدم مياد كه انقدر در برابرش ضعيفم

  9. #27
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 28 اردیبهشت 96 [ 11:33]
    تاریخ عضویت
    1393-4-29
    نوشته ها
    89
    امتیاز
    2,403
    سطح
    29
    Points: 2,403, Level: 29
    Level completed: 69%, Points required for next Level: 47
    Overall activity: 5.0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    7

    تشکرشده 58 در 38 پست

    Rep Power
    0
    Array
    وارد بازيش نشو يعني اون ستم کنه و شما زجربکشي بعد بياد نجاتت بده و روز از نو
    بشين براي خودت فکري بکن،ببين جسارتش رو داري که وضع رو تغيير بدي يا مي خواي تا آخرعمر همينجوري سر کني.
    مهارتي يادبگير و از شوهرت کم کم پول بگير پس اندازکن.

  10. 2 کاربر از پست مفید maziyarhosaini تشکرکرده اند .

    nasimmng (دوشنبه 05 مهر 95), نادیا-7777 (دوشنبه 05 مهر 95)

  11. #28
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 فروردین 99 [ 20:48]
    تاریخ عضویت
    1392-9-13
    نوشته ها
    282
    امتیاز
    9,239
    سطح
    64
    Points: 9,239, Level: 64
    Level completed: 63%, Points required for next Level: 111
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranOverdrive5000 Experience Points
    تشکرها
    454

    تشکرشده 159 در 63 پست

    Rep Power
    48
    Array
    واقعا جسارت هيچ كاري رو الان ندارم
    خودم هم نمي دونم آيا واقعا سزاوار انقدر خشم و بي توجهي الان هستم يا نه
    از نظر مالي تا بحال من همش ضرر كردم. پارسال همين ايام دزد به خونمون زد و تمام طلاهام رو برد. غير از مقدار اندكي چيزي برام نموند. ماشين من هم كه هميشه سرش دعوا بود فقط زيره پاي خودش بوده. جهزيه و همه چيزم الان تو خونه جا مونده. و من موندم يه ساك كوچيك
    دلم مي خاست حتي يه پيام ميداد
    كاش يه قدمي بر ميداشت
    خودم تنها موندم از تنهايي مي ترسيم ولي الان از همه تنهاترم
    شب ها كابوس مي بينم كه بعد از جدايي چطور تو جامعه و فاميل زندگي كنم
    ٣ساله همه زندگيم شده بود اون
    درسمو ادامه ندادم. دنبال كار نگشتم
    پدر و مادرم و كلافه كردم و ميگن نه براي خودت شخصيت گذاشتي نه براي ما

  12. #29
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 24 آذر 00 [ 21:47]
    تاریخ عضویت
    1391-2-29
    نوشته ها
    421
    امتیاز
    12,188
    سطح
    72
    Points: 12,188, Level: 72
    Level completed: 35%, Points required for next Level: 262
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    662

    تشکرشده 635 در 275 پست

    Rep Power
    70
    Array
    چرا باباش می گفت شما هم مقصری ؟
    خدایا کمکم کن تا ایمان، نام و نان برایم نیاورد
    ویرایش توسط نازنین2010 : دوشنبه 05 مهر 95 در ساعت 13:45

  13. #30
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 فروردین 99 [ 20:48]
    تاریخ عضویت
    1392-9-13
    نوشته ها
    282
    امتیاز
    9,239
    سطح
    64
    Points: 9,239, Level: 64
    Level completed: 63%, Points required for next Level: 111
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranOverdrive5000 Experience Points
    تشکرها
    454

    تشکرشده 159 در 63 پست

    Rep Power
    48
    Array
    ميگن كه تو بهش محبت نمي كني نگا بقيه كن دور و وره شوهرشون چي مي كنن گرچه كه من تمام وقت و انرژي و علاقه ام رو به اون دادم
    ولي من بخاطر توهين هايي كه به من و خانواده ام كرده نمي تونم ببخشمش و تظاهر كنم
    اون لحظه بي محل مي كنم و اون ديوونه ميشه بهم حمله مي كنه و ميگه تو كي هستي و شروع ميشه
    بدترين فحش ها و تحقيرها رو تو اين چندسال به من و خونواده ام كرده و من همش تحمل كردم و
    وقتي ناراحت باشم عصباني شده و هيچ وقت پشيمان نيست
    ريشه عصبانيتش بخاطر مسئوليت بيش از حد خونواده خودش هست ولي اونا ميگن كه تو هيچ وقت نبايد ناراحت باشي
    وقتي ناراحت باشم مثل الان بلايي سرم مياره كه منو پشيمان كنه
    من نمي دونم آخه آدم كسي رو دوست داشته باشه حاضره تا اين حد عذاب بده؟
    به باباش گفتم دوستم نداره ولي هيج جوابي نداشت. گفتم بهمون توهين مي كنه ميگفت شرمنده


 
صفحه 3 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. دو دلی برای انتخاب خواستگاری که وابستش شدم
    توسط thekavir در انجمن دو دلی در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 27
    آخرين نوشته: دوشنبه 21 مهر 93, 12:38
  2. پاسخ ها: 18
    آخرين نوشته: شنبه 31 خرداد 93, 11:04
  3. کمک کنید لطفآ، من در خارج از کشور در آستانه طلاق هستم از نامزدم
    توسط Freedom79 در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 47
    آخرين نوشته: سه شنبه 02 آبان 91, 09:47
  4. داستان زندگي و مشكلات من -خسته ام ديگه از خودم
    توسط mahsa-f در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 29
    آخرين نوشته: چهارشنبه 26 بهمن 90, 12:18
  5. داستان طنز « خواستگاري
    توسط keyvan در انجمن سرگرمی و تفریح
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: پنجشنبه 03 بهمن 87, 02:39

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 14:42 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.